[su_label]ستار ثابت [/su_label]
در آخرین موردی که مجلس سنا مسئولین امنیتی را فراخوانده بود تا در مورد وضعیت امنیتی، چالشها و چشماندازهای امنیت در کشور توضیح بدهند، آنها با طمأنینهی تمام، از تفوقیابی نیروهای دولتی بر نیروهای مسلح مخالف دولت در جبهات جنگ سخن گفتند و ادعا کردند که نیروهای امنیتی کشور در سال جاری، پیشرفتهای چشمگیری در زمینهی تأمین امنیت و پسزدن دشمنان از بزنگاههای اساسی امنیتی در سراسر نقاط کشور داشتهاند. ممکن است در وضعیتی که چنین سخنانی پوچ و بلوفگونه، پشتوانهی زمانی بیشتر از یک دهه را با خود دارد، بهسادگی نتوان آنها را مورد نقد و حلاجی قرار داد. به اینمعنا که این ادعای مسئولین محترم امنیتی، نه امری تازه است و نه هم پایانیافته و تک. یکونیم دهه از سقوط امارت طالبان میگذرد. اما این تاریخ، هرگز با تثبیت امنیت یا پشتسر گذاشتن ناامنی و تباهی در کشور اینهمان نیست. انصاف این است که گفته شود در بسیاری جهات، وضع امنیتی صرفاً شکل یا صورت خود را تغییر داده و از حالت عریان، برهنه و خاموشانه، به حالت نسبتاً دمدمی مزاجگونه و خاموش تحویل یافته است. حال آنکه اغلب همین تعبیر نیز درست از آب درنمیآید. چه اینکه جنگ کنونی در افغانستان به هیچوجه جنگی خاموشانه و آبزیرکاهی نیست. به هر صورت اما، حقیقت ین است که جنگ و ویرانی و آوارگی، صورت واقعی زندگی مردم این کشور است، چه در دوران امارت سیاه و تلخ طالبانی و چه در پانزده سال بعد از آن.
پس از متواری و بیسرپناه شدن هزارها خانواده از ولایتهای شمالی با جنگ سختی که طالبان در آن مناطق انجام دادند، بهتازگی نزدیک به 2000 خانوادهی دیگر از ولایت فاریاب آواره شدهاند. اینجا با واژهی «پیشروی» بازی بدی میشود، هم در سطح گپوگفتهای مسئولین امنیتی و هم در سطح مخاطبان. مگر در همان جلسهی احضاریهیی که در آغاز از آن سخن گفته شد، این وزیر محترم داخله، وزیر دفاع و رییس امنیت ملی نبودند که بابت «پیشروی» نیروهای امنیتی در سال جاری و فایق آمدنشان بر گروههای مسلح مخالف، باد به غبغب انداخته بودند؟ حالا همان ادعا را بیاوریم در متن این آوارگی بگذاریم و آوارگان قندوز و تخار و… را هم در نظر بگیریم، معنایی که از واژهی «پیشروی» در گفتههای مسئولین امنیتی فراچنگ میآید، از چه چیزی برای ما خبر خواهد داد؟ مسأله نزاع بر سر معنا و کاربرد واژگان نیست، بلکه مسأله این است که محض نمونه در همین قضیهی آوارگی خانوادهها از ولایت فاریاب بهعنوان یک نمونهی تجربی و آزمایشی، روشن نیست که این پیشروی در کدام سمت و کدام جبهه اتفاق افتاده است. سازمانهای محلی از مددرسانی به این آوارگان عاجزند و نیروهای دولتی نیز با وجود «پیشرویهای بسیار» طبق گفتههای مسئولین امنیتی، ساحه را ترک کردهاند. در اینمیان، ویرانی میماند و تباهی و آوارگی و درماندگی. مهم نیست اگر درست در چنین حالتی، حکومت وحدت ملی از اتحادیهی اروپا میخواهد که آن آوارگانی که قبلتر از آنهایی که هنوز دل در گرو وطن و خاک داشتند و اینجا ماندند، بدبخت و سرگردان شدند را به این جهنمدره بازپس بفرستد که گویا طی مدتی که آنها کشور را ترک کردهاند، اینجا به یمن زحمات و «پیشرویهای» حکومت در زمینهی تأمین امنیت و اشتغالزایی و یک زندگی آبرومندانه، کاملاً مساعد گردیده است!
داستان جنگ در کشور کمی بیشتر از آنکه تصور شود، پیچیده و مغلق است. موتر حامل معاون اول رییسجمهور در معرض کمین قرار میگیرد و دهها نفر در آن حادثه کشته میشوند؛ یکی برف را بر بام داعش و طالب میاندازد و دیگری میگوید این کار شورای امنیت است؛ ولایتهای شمالی بهیکباره با سرعت فوقالعاده زیاد بهسوی ناامنی میروند و یکی پی دیگری دچار جنگ و ویرانیهای شدیدی میشوند؛ رخدادهای هولناکی بهصورت مرموز و رازآمیز اتفاق میافتد و اجرای آنها را داعش در حالتی عهدهدار میشود که خبرگان امور امنیتی نفس وجود داعش در افغانستان را افسانهیی ساختهوپرداختهی کسانی میدانند که پروژهی ناامنسازی کشور را با اهداف خاصی به اجرا میگذارند. اما در همین کشاکش است که قطببندیهای سیاسی اندکاندک صورت قبلی خود را تغییر داده و آرایش تازهیی بهخود میگیرد. از نوسانی که در رابطهی ریاستجمهوری و ریاست اجراییه ایجاد شد تا تغییر موضع و رجزخوانیهای پراکنده در سطح معاون نخست ریاستجمهوری، سرپرست ولایت بلخ و سطوح مختلف، مظاهر عمدهی پیچیدهگییی است که عمق آن را در اتفاقات تباهیگستر کشتار و آوارهسازی باید دید. طوری که بهنظر میرسد، سران حکومت بهشمول دیگر مدعیان قدرت و نفوذ، این مردم و کشور را به گروگان گرفتهاند. اینک افغانستان به جسد بیجانی میماند که مدعیان قدرت میخواهند تا لب گور بر سر تصاحب آن با هم بجنگند و همدیگر را بدرند. تأمین امنیت و تلاش برای بهسازی زندگی شهروندان در چنین شرایطی، انتظار پوچی است که بهراستی نمیتوان بابت آن به حکومت یا رقیبان آن چشم دوخت. کشوری گدا و فاسد، مردمی ناامید و بدبین، حکومتی بدبخت و بیچاره و کارت از اعتبار افتادهی مبارزه علیه طالب و داعش و نیروهای مرئی و نامرئی همزاد آنها، تنها واقعیت قابل مشاهده در افغانستان است. سرنوشت غرقشده در یک آوارگی و تباهی و نگونبختی بیپایان؛ این است آنچه که این کشور را میتوان در دل آن بررسی کرد.
