این غم ِ بی‌حیا

سخیداد هاتف
سخیداد هاتف

یک وقت حافظ شیرازی گفته بود گر نکوبی شیشه‌ی غم را به سنگ، هفت رنگ‌اش می‌شود هفتاد رنگ. البته حافظ این را نگفته بود. معلم ما می‌گفت حافظ گفته. هر وقت که نمی‌دانست شاعر یک شعر کیست، آن را به حافظ نسبت می‌داد. به هر حال، قصه سر ِ غم است و این‌که غم چه‌قدر بی‌حیاست. یکی از شعرای ایرانی به اسم مولوی جلال‌الدین محمد بلخی گلپایگانی گفته بود:
می‌گریزی از خودی در بی‌خودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
در این‌جا خودی به‌معنای هویت است. یعنی همان چیزی که خودت را با آن می‌شناسی. بی‌خودی یعنی گریز از آن هویت. مولوی می‌گوید برای آن‌که از هویت خود بگریزی به دو چیز متوسل می‌شوی: یا به شغل یا به مستی. ما هم مصداق همین شعر مولانا بودیم. به تذکره‌ی خود که نگاه می‌کردیم، دل‌مان غرق می‌شد. این است که در تاریکی صبح سر کار می‌رفتیم و در تاریکی شب از کار بر می‌گشتیم تا نفهمیم کیستیم. شهروند افغانستان بودن کار آسانی نیست. همه‌اش غم است؛ غم هم چه غمی. بی‌حیا. بعد که دیدیم گریختن در شغل کافی نیست، به چرس روی آوردیم. کار ما شد کار-چرس، چرس-کار. تا این‌که فیس‌بوک آمد. دیدیم که فیس‌بوک هر دو را دارد. یعنی هم شغل است و هم مستی. یعنی شغل‌ات که گردش در فیس‌بوک باشد، بیست‌وچهار ساعته مخمور هم هستی. ولی با همه‌ی این‌ها، غم ِ بی‌حیا جایی نمی‌رود. صفحه‌ی فیس‌بوک را باز می‌کنی و می‌بینی که صدها نفر تولدت را مبارک گفته‌اند و باران لایک است که بر نوشته‌هایت می‌بارد. غم را فراموش می‌کنی. مخمور می‌شوی. ولی شیطان می‌گوید پایین‌تر برو، ببین دیگر چه خبرهاست. می‌بینی نوشته‌اند که هزار بسته پوست ِ خر در قندوز توقیف شد. می‌گویی چی؟ دو باره خبر را می‌خوانی. پوست ِ خر؟ ابتدا می‌گویی چرا پوست ِ خر، چرا هزار؟ واحد شمارش پوست خر چیست؟ بعد، با خود می‌گویی «بلایم به پس‌اش. مرا چه کار به پوست خر؟». ولی فورا یادت می‌آید که هزار خر خیلی خر است. یادت می‌آید که در این چند ماه گذشته هر بار که شوربا می‌خوردی، مزه‌اش یک رقم دیگر بود. آهسته آه می‌کشی و می‌گویی: «ای خدا! چه‌قدر گوشت خر خورده باشم». در این قسمت غم ِ بی‌حیا ضربه‌ی آخری خود را فرود می‌آورد و دلت بد می‌شود. شروع می‌کنی به استفراغ. اما غریزه می‌گوید که از دست غم بی‌حیا بگریز. دو باره به‌شدت شروع می‌کنی به جست‌وجو در فیس‌بوک افغانی. می‌خوانی: «در جوزجان، مردی کودک تازه متولدشده‌ی خود را به پشک خوراند». غم ِ بی‌حیا.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه