نمی دانم چه اتفاق افتاده که یکباره همه چیز زیر و رو شد. بچه های فیس بوکی، دیروز به یکبارگی ریختند در صفحه روزنامه اطلاعات روز و تا توانستند، محموله ناراضی برادر ناراضی من را دزدیدند و خندیدند. عجیب وغریب حرفها نوشتند و گفتند. من حیران ماندم که این جماعت بی خاصیت ما چطور خاصیت پذیرشدند ومثل گولی جوشی(دیسپرین) که داخل آب یخ بیاندازی، یکباره تا توانستند جوشیدند و کوشیدند. ازبسکه این جماعت نالیدند و به جان شرمگاه(تصمیم تازه برای سهمیه بندی دانشگاه ها) وزارت تحصیلات عالی چسپیدند، مرا هم وادارکرد که خبرنگارناراضی دیروز را که توسط هادی دریابی نوشته شده بود، را بخوانم. البته این اداره ناسالم ونامرد روزنامه به اشتباهی نام مرا نوشته بود، تا مرا درگیر بروتی ها و نیکتایی پوشان وزارت تبلیغات وحصولات عالی بدهد. اما خوب شد، چال و چمرس وطنکی شان را برملا ساختم و حالا برای تان حقیقت را می گویم. من را بهِ از آن رقم نوشتن. از برای خدا، من کی می توانم بگویم که ملا می خواست به خرش درس یاد بدهد که آهای خر! تو کی خری، پس چرا مثل من نمی توانی بیاندیشی وعقلانی رفتارکنی؟ این کار فقط و فقط ازدست برادرناراضی من ساخته است وبس.
حالا من به دفاع ازمقام شامخ وتصمیم شاخدار و دُم کشال وزارت دانش و آموزش و جیره و سهم، به اطلاع شما رسولان و هواداران شخص خودم می رسانم که:
1-من ازتصمیم جیره بندی شده و سهم بندی شده دانش و دانشگاه که وزارت محترم (…) اتخاذکرده، قوماً حمایت می کنم. این تصمیم آنگونه که برادران مدنی وفرهنگی ما داد و بیداد می کند، نه برای تقسیم تعداد پذیرش دانشگاه ها، بلکه برای مسدود کردن راه اغیار ودانش پژوه است. مگرنشنیدید یا یادتان رفت که یکی ازهمین اساتید چند روز قبل در(تی وی) گفت که اگر فلانی ها ماستر شوند و فلانی ها دانشگاه بیایند، من نیکتایی ام را لِچ می کنم و ریش قلابی زده به صف برادران ناراضی می روم. خوب حالا که یادتان آمد، من ازهمینجا وبه همین زبان از او دعوت می کنم که برادر بیا درجٌمل خبرنگاران ناراضی. ما اگر بد می گویم و خوب می نویسم و ملایم، ولی کسی را که انتحار نمی کنیم. حالا، این استاد معزز اگر قبول ندارد، من می گویم دستت خلاص، بیخی لباست را کشیده برو به صف برادران ناراضی.
حاشیه نروم. شما تصورکنید، من از سرزمینی آمده ام که آنجا جنگ است. نه دانشگاه کابل است نه دانشگاه بامیان. آنجا فقط هرروزمکتب ساخته می شود و پس خراب می شود. آنجا هر روز کاکایم بچه هایش را معلم تربیه می کند، بچه کاکا عبده، او را می کُشد. آخرچطورمی شود تنها با ورود صدها نفربدون امتحان کانکور به دانشگاه ها، حق ما ادا شود. تازه گرفتاری ما بیشترهم شده. این وزارت نامرد و رئیس چاپلوس جمهور، امسال کورس ها(آموزشگاه) ویژه برای مردمان وجوانان آن مناطق برگزارکرده. به بهانه اینکه مارا لیلیه(خوابگاه) می دهد، خرچ می دهد، پول می دهد، ازاول صبح تا شام سرِما لیمیت ومشتق و کیمیای عضوی و غیرعضوی می خواند. ببیند، قطعاً اصولی را که جان راولز برای عدالت برشمرده بود، نقص شده. عدالت معنایی ندارد. دیگران فقط مکتب بخوانند، سرما کورس ویژه و مفت هم می خوانند. تازه این طرح می تواند گرفتاری های مان را زیادترکند. اما صادقانه اعتراف می کنم که من از این تصمیم راضی ام. چون دیگران ناراضی اند.
2- اگرازخیرتصمیم فعلی این وزارت بگذریم. تصمیم چند روزقبل آن را موضوع “کنکاش” امروز کنیم. (البته یادتان باشد که من مثل یما سیاووش بر روی تان نمی تازم. تمامش راخودم نمی گویم. به شما هم فرصت می دهم) شما کی تصور می کردید که وزیر+ مشاور+ مشاور، یک دروغ شاخدار درحضور رسانه ها+ تلویزیون+رادیو+ روزنامه+ 82 اعتصاب کننده+ 3000 حمایت کننده+ باقی سمندرفعال مدنی و + آمرحوزه ششم امنیتی و یک تولی وکیل بزند. که دروغ زد. صدها نفر دیگر را هم همین قسم فریب داد. حالا مگر شما نخوانده اید که درمورد عملکرد یک نهاد یا یک وزارت باید، بک گروند( زمینه) کاری آنان را بررسی کرد، یا نشنیده اید که نیاکان ما هزاران سال است که می گوید آزموده را آزمودن خطاست. پس انتظارعبث وبیهوده نداشته باشید. این وزارت قبل ازاین نشانه های ازچنین تصامیمی را درخودداشت. عقل شما کوتاهست که درک نکردید چنین نیت خوبی درپس این وزارت و دیوار دور و درازش وجود دارد.
3- ازبسکه برای تان گفتم. بقیه این ماجرا باشد برای یک روزدیگر. من سخنانم را با این سخن به پایان می برم که زنده باد وزیر! زنده باد اسم خاص! زنده باد دروغ گفتن! زنده باد اسپنتا! زنده باد شهرانی! زنده باد سهمیه بندی! زنده باد مشوق های ولایتی! زنده باد بی عدالتی! زنده باد قومی گرایی! زنده باد فساداداری! مرگ برقانون گرایی و شایسته سالاری و دانشگاه های معیاری و تمام خرت و پرتی که ما و شما گرفتار آن هستیم.
محمداسماعیلی
