خبرنگار ناراضی

اطلاعات روز

شاه گُل
دعا و سلام فروان، تحیات بی‌پایان و به صد شوق تمام از طرف این‌جانب شاه گُل بنت شاه محمود از قریه‌ی بالای ولایت وردک خدمت رییس صاحب جمهور جمهوری اسلامی افغانستان، «حامد کرزی»، خاله زینت کرزی و میرویس جانم تقدیم می‌کنم. امیدوارم که خوش و خوش‌حال باشید. دفعه‌ی قبل که خانه‌ی‌تان آمده بودم، خاله زینت را ندیدم که همرایش کمی درد دل می‌کردم. این روزها وضعیت در قریه‌ی خیلی خراب است. مُلای قریه هیچ‌قانونی را نمی‌فهمد، هر وقت که دلش خواست، یک نفر را محکمه‌ی صحرایی می‌کند. به‌خصوص در مقابل دختران دهکده بسیار از خود واکنش منفی نشان می‌دهد. در حالی‌ که دختران خودش در بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانند و آن وقت به گوش مردم قریه سوره‌ی یاسین می‌خواند که دختران نباید بدون اجازه‌ی شوهر آینده‌ی‌شان از خانه بیرون شوند. حالا شما بگویند؛ من تا کی انتظار بنشینم که یک شوهر خوب کله‌کته و خرسوار گیرم بیاید که از او اجازه‌ی مکتب رفتن یا کار کردن را بگیرم؟
جناب رییس جمهور! من مطمئنم که شما شخص امانت‌دار و صادق هستید. یادم می‌آید که وقت تولد‌تان شما را می‌خواستند «صادق» نام کنند، اما به دلایل مشکلات مذهبی، پدر‌تان این نام را نپذیرفت و دقیقا یادم هست که گفتند: برای افغان‌ها ننگ است که نام امام ششم شیعیان را بر سر پسر نازدانه‌اش چون حامد جان بگذارد. پدر‌تان را خدا بیامرزد، شاید هرگز به ذهنش خطور نکرد که یک روزی این پسرش واقعا صادق خواهد شد و ورد زبان تمام کودکان معارف و الگوی رفتاری برای تمام تاریخ. می‌خواستم بگویم که یک چند دانه چوری‌گگ برای خاله زینت روان کردم، حتما برایش بدهید. آخر خاله زینت هم دست‌کم از دختران قریه ندارد. خبر شدم که شما نیز به ایشان اجازه‌ی حضور در اماکن عمومی و به‌خصوص رسانه‌ها را نمی‌دهید.
من نام رسانه را از رسانه، دختر همسایه شنیدم. خودم یک چند روز میشه که خواندن و نوشتن بلد شدم. من این‌همه تلاش کردم تا خواندن و نوشتن یاد بگیرم. صرفا به این خاطر که روزی بتوانم برای‌تان یک نامه‌ی سربسته روان کنم و بگویم که خیلی دنبال‌تان د‌ق شده‌ام. هی… هی… جوانی‌ها را در موتور‌سواری سپری کردی و آخر عمر دست به سیاست زدی و همین سیاست بود که کاکُل‌های نازنینت را سفید کردند. لعنت به دشمنان افغانستان که یک لحظه مردم قندهار، ارزگان و هلمند را آرام نمی‌مانند. ریس صاحب! من دست‌خط قشنگی دارم. دنبال یگان پست و درجه‌ی دولتی هستم. این نامه را نوشتم تا رسانه‌ای شود و من مشهور. خیلی دلم می‌خواهد مثل شما مشهور شوم و عکس‌هایم در خارج از مملکت به چاپ برسند. شاید یگان شوهر موتر‌‌سوار پیدا کردم.
حاشیه: در دورانی که شاگرد مکتب بودیم، شاگردان شوخی کردند و شیشه‌ی کلکین صنف شکست، سر‌معلم مکتب آمد و همه ساکت شدند. سر معلم چندبار پرسید‌ که شیشه را چه کسی شکستانده است، اما کسی جواب نداد. بالاخره سر‌معلم عصبانی شد و شروع کرد به تهدید این و آن، از شدت عصبانیت دهنش کف کرده بود و بالاخره یکی از شاگردان‌ که سراپایش از ترس می‌لرزید، گفت: استاد شیشه را این‌جانب شکسته است. سر‌معلم با عصبانیت گفت که «این‌جانب چیز خورده». گویا که صنف انفجار شد و سرمعلم صاحب خیلی سریع از صنف خارج شدند. حالا این‌جانب به اول نامه ربط دارد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه