چرا از دخالت فزاینده‌ی ایران و عربستان نگران باشیم؟

اطلاعات روز

[su_label]خلیل پژواک[/su_label]


چند روز پیش در جریان گفت‌وگو با یکی از نمایندگان حزب‌ اسلامی، از او در مورد نقش عربستان سعودی در امضای توافق‌نامه‌ی صلح میان حکومت و گلبدین حکمتیار امیر این حزب، پرسیدم. پاسخ او صریح بود: نقش عربستان در این مسأله «صفر» بوده است. در همین گفت‌وگو، من یک‌بار نام قاسم سلیمانی، فرمانده مشهور سپاه قدس ایران را شنیدم و نقشی که در حمایت از «مجاهدین» در دوره‌ی جنگ علیه روس‌ها در افغانستان داشته است. پیش از این نیز، گرچه درباره‌ی دخالت ایران در افغانستان به شیوه‌های مختلف سخنانی گفته شده و حتا این دخالت‌ها شهروندان را وادار به اعتراض کرده است؛ اما عربستان از این اتهام تاکنون مبرا بوده و از آن‌ کشور در میان سیاست‌مداران و شهروندان با احترام یاد می‌شود.
پس از سفر رییس اجرائیه‌ی حکومت با معاون وزیر خارجه و عطامحمد نور به عربستان سعودی و استقبال بی‌سابقه‌ی ملک سلمان از آن‌ها به نظر می‌رسد توجه بسیاری از ناظران را به نقش عربستان در افغانستان و میزان دست‌اندازی‌هایش در این کشور، جلب کرده است. نقش اصلی در این مسأله بر دوش عربستان سعودی بوده است. به نظر می‌رسد دامنه‌ی رقابت عربستان و ایران به افغانستان هم رسیده است.
تاریخ ارتباط سیاسی میان عربستان و افغانستان با فراز و فرودهایی کم اما جدی همراه بوده است. پیشینه‌ی برقراری ارتباط سیاسی به دهه‌ی 40 قرن 20 بر می‌گردد. در زمان ریاست‌جمهوری داوود خان، هر دو کشور رابطه‌یی عادی داشتند و کابل به‌دلیل وجود دو مکان مقدس مسلمان‌ها در این کشور، نگاه احترام‌آمیزی به ریاض داشت. ظهور احزاب کمونیستی و تهاجم روسیه، این وضعیت را از بنیاد دگرگون کرد. عربستان سعودی دلایل جدی‌یی برای دخالت در جنگ افغان‌ها علیه روس‌ها داشت. بسیاری از رهبران مجاهدین، نقش اعراب را در جهاد افغانستان اثرگذار توصیف می‌کنند. عربستان سعودی، در کنار تسهیل سفر جهادیون عرب به افغانستان، درکنار پاکستان از جهاد افغانستان حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کرد.
در طرفی دیگر، بسیاری از کسانی که احزاب شیعی را در افغانستان ساختند، تحت تأثیر دولت ایران بودند. ایران هشت حزب از شیعیان افغانستان را حمایت می‌کرد. کمپ‌هایی که این کشور برای مجاهدین ساخته بود و کسانی که در مدارس دینی این کشور تحصیل می‌کردند، به حضور اثرگذار ایران در جهاد علیه روس‌ها، کمک قابل توجهی کردند. تا این‌هنگام ایران، عربستان، امریکا و پاکستان در نهایت هدف واحدی داشتند. ظهور طالبان عربستان و پاکستان را به حامی این گروه بدل کرد و ایران در کنار هند و روسیه، از ائتلاف شمال حمایت می‌کرد، ائتلافی که تا سقوط طالبان دوام آورد.
عربستان دولتی را به رسمیت شناخته بود که اسامه‌ بن‌لادن را پناه داده بود و قصد مقاومت در برابر امریکا را داشت. در حالی که در آن زمان، ایران همسو با ائتلاف شمال، انتظار سقوط این گروه را می‌کشید و از جهتی دیگر، بر سر «حکمتیار» با امریکا قصد معامله داشت. در نشست بن، این جواد ظریف، معاون وقت وزارت خارجه‌ی ایران بود که بن‌بست گفت‌وگو را با مشورتی که به یونس قانونی داد، شکست. نفوذ این کشور از همان زمان بر مسایل سیاسی جدی و اثرگذار بود. از این نفوذ، بعدها به شیوه‌های مختلفی استفاده شد. ایران مبتنی بر منافعی که تعریف کرده، به دفتر رییس‌جمهور (کرزی) پول می‌داد. همزمان با آن، گروه‌های سیاسی هم‌سو با خود را حمایت کرد و فعالیت‌های فرهنگی و حتا مذهبی‌اش را گسترش داد. در جهتی دیگر، ایران با طالبان هم رابطه داشت. رییس پیشین امنیت ملی، رحمت‌الله نبیل، اخیراً به صراحت گفت که ایران طالبان مناطق غرب کشور را حمایت تسلیحاتی کرده است. در اسناد فاش‌شده از سوی ویکی‌لیکس نیز این موضوع قابل پی‌گیری است. در بخشی از این اسناد آمده که در یک مورد 100 نفر مهاجم انتحاری از خاک ایران به افغانستان وارد شده‌اند. آخرین‌بار، اخترمحمد منصور پس از بازگشت از ایران، توسط هوای‌پیمای بدون سرنشین امریکایی کشته شد.
نقش ایران به تأمین سه اصل مربوط می‌شود: 1- گسترش نفوذ سیاسی. برای این کار، فعالیت‌های فرهنگی ایران در افغانستان گسترش داده شده و کسانی که در این راستا فعال‌اند، حمایت می‌شوند. در کنار آن، ایران عملاً تلاش کرده که قرائت مربوط به رژیم مذهبی ایران را در افغانستان پخش کند. برای این کار، تقویت نهادهای مذهبی تندرو و رادیکال در دستور کار این کشور قرار داشته است. حتا در مواردی، کسانی که بورسیه‌ی تحصیلی دریافت کرده‌اند، ملزم به آموزش دینی و سفر به اماکن مذهبی شیعیان شده‌اند. سرانجام این کار از طریق حمایت از نمایندگان پارلمان، احزاب سیاسی و چهره‌های اثرگذار سیاسی انجام یافته است. حمایت ایران منوط به قوم خاصی نبوده، این کشور برای تأمین منافعش، کسانی از میان پشتون‌ها، تاجیک‌ها و هزاره‌ها را حمایت کرده است. 2- رقابت با پاکستان و پس از آن عربستان بر سر نقش و نفوذ و اثرگذاری در مسایل داخلی افغانستان. در این مرحله، دست‌کم تا چند سال پیش، عربستان برای ایران رقیب به‌حساب نمی‌آمد. این کشور خودش را در برابر نفوذ پاکستان و کشورهای حامی افغانستان قرار می‌داد. 3- ایجاد ناامنی برای جلوگیری از مهار آبی که از غرب کشور به ایران سرازیر می‌شود.
نقش عربستان به این دلیل که بیرون از منطقه‌ی جنوب آسیا قرار دارد، قطعاً در رقابت با ایران و منازعه‌ی کلانی که میان این دو کشور در سطح «جهان اسلام» جریان دارد، قابل تعریف است. عربستانی‌ها پس از سقوط طالبان به‌صورت تدریجی حوزه‌ی نفوذشان را در افغانستان گسترش داده‌اند. پیش از این، آن‌ها قطعاً ارتباط تنگاتنگی با برخی از سران مجاهدین داشتند، نفوذ این کشور بر مدارسی در پاکستان غیر قابل انکار است و در سطح سیاسی نیز، کرزی احترام زیادی به «خادم حرمین شریفین» یعنی پادشاه عربستان سعودی قایل بود. اما با تغییر چهره‌ها در عربستان و تهاجمی‌تر شدن سیاست خارجی این کشور، وضعیت از بنیاد تغییر کرده است. محمداشرف غنی پس از به قدرت رسیدن، ترجیح داد از فراز ایران، به دیدار شاه عربستان سعودی بشتابد. این کشور نیز نقش‌اش را در روند صلح افغانستان پررنگ‌تر کرده بود، تا آن‌جا که قرار بود، دفتر طالبان در عربستان سعودی باز شود نه در قطر. در چند سال اخیر، این کشور در افغانستان سرمایه‌گذاری هنگفتی کرده است. ساخت دو مرکز کلان آموزشی در کابل و ننگرهار که بزرگترین مراکز تحصیلی در کشور خواهند بود، تعهد 500میلیون دالری در کنفرانس بروکسل و نزدیک‌تر شدن به حکومت افغانستان، نشان می‌دهد که این کشور می‌کوشد، در آستانه‌ی هرج‌ومرج تمام‌عیاری که در خاورمیانه اتفاق افتاده، نفوذش را در افغانستان بیشتر سازد. گفته می‌شود که در آشتی دادن عطامحمد نور و جمعه خان همدرد نیز سفارت عربستان سعودی نقش داشته است. استقبال بی‌پیشینه از مقامات دولت افغانستان در عربستان و بگو-مگوهایی که بر سر هدایای نقدی این کشور به آن‌ها صورت گرفت، نشان‌دهنده‌ی نیت ریاض است.
آنچه که در این میان مایه‌ی نگرانی است، این است که ایران و عربستان، افغانستان را به میدان تقابل هر دو کشور تقلیل بدهند. دامن زدن به تنش‌های فرقه‌یی یکی از این نگرانی‌هاست. بنیادهای مذهب حنفی به مداراجویی و تساهل اصحاب این مذهب در بغداد بر می‌گردد. شیعیان افغانستان نیز فاصله‌ی معناداری با ایدیولوژی مذهبی ایران دارند. اما این وضعیت قابل تغییر است. رادیکال‌سازی سنی‌ها و مسخ باورهای آنان و به تبع آن مسخ باورهای شیعیان و رادیکال‌سازی آن‌ها از سوی این دو کشور، گرچه دشوار است، اما ناممکن نیست. هم‌اکنون رگه‌هایی از بنیادگرایی مذهبی در افغانستان دیده می‌شود. طالبان در این میان یک نقطه‌ی عطف بود، اما در میان شیعیان نیز کم‌کم تمایل به تندروی پیدا می‌شود.
قطعاً هر دو کشور مداخله‌گر منافع خودشان را در شعله‌ور شدن این تنش‌ها جست‌وجو می‌کنند؛ اما تداوم این وضعیت، دولت افغانستان را با چالش‌های زیادی، از جمله ایستادگی در برابر فروپاشیدن این نظام، روبه‌رو خواهد کرد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه