گفته میشود رییسجمهور غنی با استیضاح وزیرانی که رای عدم اعتماد گرفتهاند موافق نبوده و با نتیجهی استیضاح هم موافق نیست. اگر فقط موافق نبودن باشد، مسالهیی نیست. شاخههای مختلف یک حکومت میتوانند با تصمیمها و اقدامات همدیگر موافق نباشند (فعلا بگذریم از این که چنین وضعی چه پیآمدهایی ممکن است داشته باشد). اما اگر موافق نبودن رییسجمهور با اقدامات قوهی مقننه به این معناست که اگر رییسجمهور موافق نباشد، هر چه قوهی مقننه بگوید هیچ در هیچ است، آنگاه عملا به اینجا میرسیم که ما با یک سلطان ِ قدر قدرت سروکار داریم نه با یک رییسجمهور. در دورهی آقای کرزی هم رنگین دادفر سپنتا از پارلمان رای عدم اعتماد گرفت اما به حکم رییسجمهور به کارش ادامه داد.
اما جدا از بیسروسامانی حقوقی این قضیه و فارغ از اینکه اینگونه استیضاحها چهقدر موجهاند، همهی ما بهعیان میبینیم که دموکراسی در کشورهایی چون افغانستان به چه پدیدهی مسخرهیی تبدیل میشود. عمر پارلمان افغانستان یک سال پیش بهسر آمد. باید انتخابات پارلمانی برگزار میشد. بسیاری از نمایندهگان پس از ختم دورهی قانونی خود به کار خود در مجلس ادامه دادند و مبنای توجیهشان هم این بود که «خود ِ رییسجمهور» دستور داده که پارلمان فعلی بعد از ختم دورهی قانونی خود همچنان به کار خود ادامه دهد. نمایندهگان پارلمان به کمک رییسجمهور در مجلس میمانند. بعد همین مجلس غیرقانونی وزرای دولت را استیضاح میکند. بعد همان رییسجمهوری که دستور داده پارلمان به کار خود ادامه بدهد، میگوید که با استیضاح وزرا و رای عدم اعتماد پارلمان به آنان مخالف است. حال، اگر پارلمان به ملاحظات رییسجمهور وقعی ننهد، رییسجمهور میتواند همانگونه که به ادامهی کار پارلمان حکم داده بود، حکم لغو پارلمان را هم بدهد (چرا نتواند؟ ابقای غیر قانونی که ممکن باشد، الغای غیر قانونی چرا ممکن نباشد؟). اگر به حکم رییسجمهور گردن بنهد، یعنی مخالفت او با تصمیم استیضاح وزیران را در نظر بگیرد، باید دست از کارکرد پارلمان شست. برای اینکه اگر رییسجمهور هر وقت که دلش خواست بتواند تصمیم پارلمان را ملغی کند، پس پارلمان اصلا برای چه هست؟
نتیجه؟ نتیجه این میشود که بر اساس تئوری «نه سیخ بسوزد و نه کباب»، رییسجمهور با بخشی از تصمیم پارلمان موافقت کند و با بخشی دیگر مخالفت. یعنی هر جا که منافع رییسجمهور و اکثریت نمایندهگان پارلمان با هم سازگار بودند، رییسجمهور بگوید که حکم قوهی مقننه در این کشور فصلالخطاب است و من بهعنوان یک رییسجمهور پابند به قانون نمیتوانم سر حرف قوهی مقننه حرفی بزنم (محمود بلیغ بفرمایید به خانهیتان بروید). اما هر جا که منافع رییسجمهور اقتضا میکرد که پارلمان کوتاه بیاید و با رییسجمهور روبهرو نشود، پارلمان به همان تصمیمی رای میدهد که آقای سلطان غنی دوستتر دارد (آقای اکلیل حکیمی شما بفرمایید به کارتان در وزارت ادامه بدهید).
سلطان چه فرموده؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
