دو نامزد پیشتاز انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در طول کارزارهای انتخاباتیشان در مورد «عملیات آزادی» سکوت کردند. نه کلینتون و نه ترامپ، تلاش نکردند به مسألۀ افغانستان که امریکا را بیش از هرجایی برای 15 سال درگیر کرد، نزدیک شوند. کشوری که جهان را به دو بخش «حامیان امریکا و مخالفانش» تقسیم کرد، اکنون هیچ جایی در کارزارهای جنجالی و تنشآلود دو نامزد اصلی احزاب اصلی (جمهوریخواه و دموکرات) ندارد.
تا چند ساعت دیگر، انتخابات عجیب و غریب امریکا به پایان میرسد. جهان با چهرۀ دیگری در کاخ سفید روبهرو خواهد شد. گرچه بخت دونالد ترامپ برای راه یافتن به کاخ سفید کمتر از هیلاری کلینتون است و کلینتون نیز سیاستمدار شناختهشدهای است، اما بسیاریها در سراسر جهان، از جمله افغانستان، دوست دارند رهبر آینده ایالات متحده را بشناسند. در افغانستان، به ویژه میان کاربران رسانههای اجتماعی تا سطح شرطبندی، انتخابات امریکا و نتیجۀ آن جدی گرفته شده است. سکوت هر دو نامزد در بارۀ افغانستان کاهشی در دنبال کردن انتخابات امریکا نداشته؛ شاید دلیل عمدهاش پناه بردن به حدس و گمانها و تحلیل خصوصیات و دیپلماسی عمومی هر دو نامزد نسبت به مسایل کلان جهانی باشد تا بر مبنای آن نقش آیندۀ امریکا در افغانستان را ارزیابی کنند.
پس از جنگ ویتنام، حضور امریکا در افغانستان و جنگ با القاعده و طالبان بزرگترین حضور نظامی امریکاست. گرچه پیش از آن، جنگ کویت و عراق نیز پای امریکاییها را به خاور میانه کشانده بود. کمتر از 3هزار کشته و بیش از دههزار زخمی و صرف دهها میلیارد دالر برای تقویت زیربناهای نظامی و بازسازی حکومتداری و انکشاف شهرها و روستاها، هزینۀ اندکی نیست که امریکا در افغانستان به مصرف رسانده است. با این حال، در جریان کارزارهای انتخاباتی امریکا از هرچیزی سخن گفته شد، ایران و خاورمیانه محور گفتوگوها قرار گرفت و ترامپ گفت قصد نابودی داعش را دارد؛ اما فقط در یک مورد هیلاری کلینتون در دفاع از اعزام نیرو به افغانستان سخن گفت. آیا با پایان قصۀ اسامه بنلادن، ملا عمر و ملا اخترمحمد منصور، قصۀ افغانستان نیز برای امریکا به پایان خود رسیده است؟
جنگ افغانستان گره فروبستهای برای سیاست خارجی امریکا بوده است. تقریباً تمامی مأموران سازمان «سیا» که در افغانستان بوده و اتوبیوگرافی شان را نوشتهاند و در مصاحبه با رسانهها، به ناتوانی و حتا فقدان درک درست از وضعیت افغانستان در ابتدای تهاجم نظامی این کشور علیه طالبان، معترفاند. سیاستمداران نیز کم کم درک کردهاند که اشتباهات بسیاری در افغانستان مرتکب شدهاند. اوباما، وعدۀ اعلام پایان جنگ در افغانستان را به رأیدهندگانش داده بود، اما سرانجام مأموریت اصلیاش تأمین ثبات نظامی بود که محصول حضور امریکا در افغانستان است. جان کری وقت بسیاری برای گفتوگو، پا درمیانی میان طرفهای درگیر در انتخابات افغانستان و سفر به کابل صرف کرد. بسیاری از دیپلماتهای پیشین ایالات متحده در افغانستان، خروج نیروهای نظامی این کشور و تکرار فراموشی افغانستان را یک اشتباه بزرگ توصیف کردند. به همین خاطر، اوباما دستکم تلاش کرد به جای ترک افغانستان، توانش را صرف تأمین ثبات نسبی سیاسی در افغانستان نماید.
جان کری در جریان دیدارهایش با سران حکومت وحدت ملی در نشست بروکسل گفته بود که تیم ما رفتنی است، اما همچنان بر تداوم حمایت امریکا و حل اختلاف غنی و عبدالله تأکید کرده بود. از طرفی، به رغم آن که امریکا به اندازۀ کافی در بحران شرق اروپا و خاورمیانه درگیر است، اما نمیتواند افغانستان را فراموش کند. تنش در بحیرۀ چین جنوبی، نگرانی از نفوذ داعش در آسیای میانه و حضور نسبتاً پر رنگ سیاسی چین در افغانستان، مواردیاند که نمیگذارند امریکا از افغانستان غفلت کند. روسها در تلاش حضور مؤثر در افغانستاناند، اما به قول یک دیپلمات روسی، دالر امریکایی ندارند. امریکا نمیتواند میدان وسیعی برای ایران، چین و روسیه در افغانستان بگستراند.
چه میلیاردر پر سر و صدای جمهوریخواه به قدرت برسد یا سیاستمدار برجستۀ دموکراتها، واقعیت اما این است که آنها به سرعت از شعارها و رفتار زمان مبارزات انتخاباتی شان فاصله خواهند گرفت و تن به برنامهها، چشماندازها و سیاستهای کلان امریکا در منطقه و افغانستان خواهند داد. واشنگتن قطعاً جایی نیست که آنها به تنهایی تصمیم بگیرند. به همین دلیل، غیبت مسألۀ افغانستان در کارزارهای انتخاباتی بیشتر در تقابل دو نامزد، وضعیت و نگاه عمومی شهروندان امریکایی نسبت به افغانستان و برجسته بودن مواردی که در جلب توجه رأیدهندگان ریشه داشته است.
به هرحال، چه هیلاری کلینتون به قدرت برسد یا دونالد ترامپ؛ اما مردم افغانستان قطعاً انتظار دارند که این کشور حامی و شریک استراتژیک افغانستان باقی بماند و جنگی را که آغاز کرد به پایان برساند.
