گفتید عق؟ حق دارید. سابق که میخواستند کسی را تحقیر کنند، میگفتند «او زن کیست؟». حتما میگویید بسیار خوب، یکوقت مردم جاهل بودند و متوجه نمیشدند که اینگونه حرف زدن توهین در حق زنان است؛ حالا تو چرا اینقسم حرف میزنی؟ پاسخ من این است که خوب میکنم اینطور حرف میزنم. از حق آزادی مدنی خود استفاده میکنم. من چوب برنداشتهام و زنی را لتوکوب نکردهام. در سنگسار کردن زنی سهم نگرفتهام. بینی زنی را نبریدهام. در کوچه به سینهی زنی دست زده و فرار نکردهام. هیچیک از این کارها و کارهای شبیه اینها را نکردهام. فقط خوش دارم بدون آنکه به زنی آسیبی برسد، از حق مدنی ِ آزادی بیان خود استفاده کنم و گاه به زنان فحش بدهم. کی گفته که من حق ندارم از زنان متنفر باشم. در کجای دنیا قانونی هست که بگوید در دلتان هم حق ندارید از زنان نفرت داشته باشید؟ من در دل خود از زنان نفرت دارم و به همین خاطر هرجا فرصتی میسر شود یا دلم بخواهد به آنان فحش میدهم. آیا همینقدر هم حق ندارم آزادی مدنیام را تجربه کنم؟
اگر میپرسید این برداشت از آزادی مدنی را از کجا گرفتهام، عرض کنم که منبع الهامام در این مورد فعالیت جمعی از برادران فعال مدنی در بامیان است. چند جوان کاکه و متدین و عمیقا مربوط به صدر اسلام شب چرت زدهاند که چهطور است چند پارچه حلبی را سر هم کنیم و ببریم سر فلان چهارراه نصب کنیم و آن چهارراه را چهارراه امام اعظم حضرت ابوحنیفه بنامیم؟ صبح رفتهاند و همین کار را کردهاند. کسی را لت نکردهاند، خانهیی را آتش نزدهاند و باز بینی کسی را نبریدهاند. فقط یک چهارراه را نامگذاری کردهاند. والی ولایت نفر فرستاده و لوحه را پایین کرده. ای تف بر این روزگار که آزادی مدنی جوانان را در همین حد هم تحمل نمیکند. یعنی خفقان به جایی رسیده که جوانان دیگر حتا نمیتوانند چهارراهیهای شهر را نامگذاری کنند؟ حتما فردا که جوانان مدنی خواستند دارالامان را غارالامان بسازند، باز دولت مستبد جلوشان را خواهد گرفت. این چه وضعی است؟ من شخصا خیلی دوست دارم اسم ِ پایتخت را از کابل به بابل یا چابل یا قابل تبدیل کنم. حقم هست. آزادم. آیا اگر من ده هزار جوان دیگر را پیدا کنم که با من همنوایی کنند، دولت فاسد کابل جلو من را خواهد گرفت؟ وای به حال ملتی که جلو آزادی فعالان مدنی خود را بگیرد.
آزادی مدنی زن ِ کیست؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
