جلالتمآب محترم به روز دوشنبه هفتهی گذشته، ساعت 10:30 قبل از ظهر، تماسی دریافت کرد. آقای کودویدوف به جلالتمآب به تماس شده بود و از ایشان درخواست کرد که به روز چهارشنبه برای گفتوگو روی آیندهی افغانستان عازم شهر زیبای تورگنوف شود. جلالتمآب قبول نمود.
بالآخره روز چهارشنبه فرا رسید. ساعت هنوز 9 صبح نشده بود، جلالتمآب در میان سیل از خوشحالی، اندکی نگران به نظر میرسید. جلالتمآب طبق معمول لباسهای اتوکشیدهاش را پوشید و بوتهای تمیزش را نیز پوشید. یک دستمال که یادگار جهاد بود را به دور گردنش انداخت و رفت پیش آیینه تا برای آخرینبار قبل از سفر به بینیاش اخطار بدهد که زیاد سرخ نباشد. سپس با تلاوت بسمالله الرحمن الرحیم از در اتاقش بیرون شد. جلالتمآب در حالیکه دعا زیر لب زمزمه میکرد، چشمش به ساعت دیواری واقع در گوشهی جنوبشرقی سالون خانهاش انداخت که نزدیک به نُه بود. جلالتمآب محترم از اینکه ممکن بود دیر شود، بالای تمام پرسونلش قهر بود و با تمام وجود عجله پخش میکرد.
ایشان راس ساعت 9 صبح در میدان هوایی بینالمللی حامدکرزی رسید و طیارهی مخصوص جلالتمآب نیز منتظر جلالتمآب بود. ایشان در میدان هوایی آن تیوری همیشگیاش را باخبرنگاران شریک کرد و گفت: این میدان هوایی نباید به نام حامدکرزی باشد، همان نام سابق بهتر است.
جلالتمآب مثل یک ورزشکار پلههای هواپیما را طی کرد. تا میخواستند دروازهی طیاره را ببندند که جلالتمآب از هواپیمای مخصوص خودش خارج شد و از خبرنگاران معذرت خواست. جلالتمآب عادت دارد وقتی به سفر میرود از آخرین پلهی منتهی به راهرو هواپیمای مخصوص جلالتمآب با خبرنگاران خداحافظی کند و لبخند بزند. اینبار بهخاطر یک کم عجله، یادش رفته بود، برای همین برگشت و از آخرین پلهی هواپیمای مخصوص جلالتمآبش باخبرنگاران خداحافظی کرد و لبخند تقدیم نمود.
هواپیمای مخصوص جلالتمآب راست ساعت 9:30 قبل از ظهر کابل را به مقصد تورگنوف ترک کرد. وقتی از پنجرهی هواپیما که هنوز خیلی ارتفاع نگرفته بود به شهر کابل نگاه کردم، دیدم که کابل بدون جلالتمآب متعفن معلوم میشود و از چهار زاویهاش اندوه میبارد. در طول سفر که بقیه همراهان جلالتمآب مصروف نوشیدن و خوردن بودند، جلالتمآب محترم خودش را با مجلهی «یونیورسل فیشن» سرگرم کرده بود و آخرین تحولات دنیا را مطالعه نمود. طوریکه آقای بیرکنآیریش محقق سالهای بسیار دور گفته است، جلالتمآبشان هنگام مطالعه بسیار عمیق میشود. تمرکز جلالتمآب باعث شد که هواپیمای مخصوص او بدون هیچ کدام غلطی، بر زمین مقصد بنشیند.
وقتی هواپیمای مخصوص جلالتمآب نشست و همه چیز آماده شد که وی از هواپیما خارج شود، گروه عکاسان از زوایای مختلف عکس او را گرفتند چون قرار بود یکی از عکسهای جلالتمآب برای روزنامهی «جی.نیوز» فرستاده شود.
آقای کودویدوف برای همراهی جلالتمآب به میدان هوایی آمده بود و بالآخره ساعت 12:30 نشست رسمی هر دو جلالتمآب شروع شد. آقای کودویدوف ضمن قدردانی از جلالتمآب از وی خواست که در یک ثانیه شهر تورگنوف را تعریف کند. جلالتمآب گفت: «نی، استعداد این شهر بسیار مقبول است، جدای از اینکه استعدادش مقبول است، خدا نگاهش کنه، آیندهی درخشان دارد».
نشست جلالتمآب با آقای کودویدوف در یک فضای صمیمانه برگزار شد و در اخیر، محترم قاری عبدالواسع خراسانی که یکی از کادرهای افغانستان در شهر تورگنوف میباشد، به زبان شیرین روسی دعای ختم محفل را خواند. جلالتمآب مثل اول صبح با عجله راهی میدان هوایی شد تا هرچه زودتر به کابل برگردد و خدای نخواسته کدام اتفاق برای کابل نیافتد. هرچند که آقای کودویدوف خیلی شله شد که خیر است یک شب مهمان ما باشید و حتا حاضر شد یک آهو برای ما بکشد، اما جلالتمآب که از همان اول قسم خورده بود شکمپرستی نکند، قبول نکرد.
جلالتمآب همیشه به فکر کابل است، حتا زمانیکه در زیباترین شهرهای دنیا در حال سفر است. برای همین، با عجله در میدان هوایی رسید که تا هنوز کار چکینگ هواپیمای مخصوصش تمام نشده بود. ایشان با استفاده از فرصت، به ملاقات رییس میدان هوایی شتافت و برای ایشان توصیه کرد که از طرف صبح ورزش کند و سپس به محض اینکه کار چکینگ هواپیمای مخصوص جلالتمآب تمام شد، آمد و سوار شد. ایشان در مسیر برگشت به این نتیجه رسید که کابل، به یاری خدا و از دعای خیر مردم شهر خوبی است. ساعت 4 بعد از ظهر، جلالتمآب در کابل نشست و از میدان هوایی به طرف دفتر کارش حرکت کرد.
جلالتمآب در حالیکه تازه به دفترش رسیده بود، در مصاحبه با رسانهها گفت که سفر پردستآوردی بود، انشاءالله اگر جنگ و خشونت کاهش پیدا کند و تولیدات ما رو به افزایش برود، آیندهی افغانستان مثبت خواهد بود.
این بود گزارش مفصل یک جلالتمآب، امیدوارم که مایهی تخرسند شما شود. (تخرسند به خرسندی بدون دلیل گفته میشود، اگر هم نمیشود شما بگویید).
گزارش سفر یک جلالتمآب
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
