روز سهشنبه هفتهی گذشته 28 فرد ملکی در قسمت شمالی ولایت غور توسط افراد مسلحی کشته شدند که خود را از اعضای گروه «داعش» مینامیدهاند. بدامنیها و ارعاب و مسافرکُشی در ولایت غور یک امر تازه و بیپیشینه نیست، اما فعالیت گروه داعش در آن ولایت سابقه نداشته است. دو روز بعد از آن حادثه نمایندگان مردم غور در مجلس، ضمن تقاضای رسیدگی به قضیه و اعزام هیأت حقیقتیاب از سوی حکومت به آن سمت، حضور داعش در ولایتشان را، ولو زیر هر نام و نقابی، رد کردند. شگفت اما این است که گروه طالبان نیز پس از رسانهیی شدن حادثهی غور، دستداشتنشان در آن حادثه را رد کردهاند. حادثهی پنجم عقرب در ولایت غور، پس از آن رخ میدهد که قبلاً از سلسله عملیات و شورشهای گروه داعش در شماری از ولایتها گزارش داده شده بود و چند مورد بزرگ و تکاندهنده نیز اتفاق افتادند که انجام آنها از سوی این گروه تأیید شده بود. با اینحال، نگاه عام نسبت به این گروه عاری از جدیت و وثاقت خاصی است و حضور آن را درست همچون ظهور و حضور گروه طالبان، امری پذیرفتهشده میداند. اما در میان آگاهان امور سیاسی و امنیتی نظر یکدست و واحدی وجود ندارد. رؤسای پیشین امنیت ملی کشور حضور داعش در افغانستان را یک دسیسه میدانند و معتقدند که جز طالب، هیچ گروه تروریستی و مسلح مخالف دولت در این کشور وجود ندارد. در این پیوند، یادآوری نکاتی لازمی مینماید.
یک: فرضیهی عدم حضور داعش در افغانستان ظاهراً بر این باور استوار است که همهی اتفاقاتی که زیر نام داعش در این کشور صورت میگیرند، عاملی جز طالبان ندارند. اما وضعیت عام بهگونهیی رقم خورده است که طالبان از یکسو نمیتوانند دست از اعمال تروریستی، انتحار و انفجار بردارند و از سوی دیگر بر حضور موفقانهیشان در جبههی تروریسم و مبارزه با دولت در درازمدت نیز با دیدهی تردید مینگرند. پیوستن حزب اسلامی حکمتیار، حزبی که در اغلب موارد یکی از متحدان گروه طالبان و یا دستکم حزبی بهشمار میرفت که وجوه مشترک زیادی در مدعایش با گروه طالبان دارد، به دولت، پشت سنگر طالبان را تا حد زیادی خالی کرده است. از اینرو، شکی نیست که طالبان اکنون علیرغم قوتیابیها و کامیابیهای چندی در سال جاری، موقعیت خودشان را در نوسان میبینند: ایستادن و مقاومت با همان نهج گذشته و یا متعادل ساختن موضع برای دنبال کردن راه حزب اسلامی و پیوستن به دولت. در چنین موقعی، آنقدرها هم بهدور از باور نخواهد بود که، آن موارد از کردارهایی که افق را برای پیوستن طالبان به دولت تاریکتر میسازند، از سوی این گروه نقاب داعشی داده شوند. اما کاستی این فرضیه روشنتر از آن است که قوتگیریها اخیر طالبان را بتوان با آن توجیه کرد. طالبان در وضعیت کنونی، بیش از هر زمان دیگر بر موضع قدرت ایستاده و عرصه را بر حکومت وحدت ملی تنگ ساختهاند. هنگامی که دامن جنگ در بسیاری از جبهات به نفع طالبان برچیده میشود، دیگر نیازی منطقی به این دیده نمیشود که آنها از اعتراف به انجام آن اعمالی سرباز بزنند که قدرتشان را بهواسطهی آن بر کشور تثبیت میکنند.
دو: حادثه رخ میدهد، انسانهای زیادی کشته و مجروح میشوند و در اخیر داعش با سادگی تمام، انجام آن را بر عهده میگیرد. ولی درست در چنین حالتی، رییس پیشین امنیت ملی کشور اعلام میکند که در افغانستان، داعشی وجود ندارد. در اینمیان، واقعاً چه چیزی جریان دارد؟ چه حدسهایی میتوان زد؟ ممکن است پارهی دیگر این پازل را در سخنان اخیر معاون اول رییسجمهور در پیوند به حمله بر کاروانش در فاریاب و متعلقات این ماجرا بتوان یافت. جنرال دوستم گفته است که آن حمله نه توسط طالب یا هیچ گروه تروریستی دیگر، بلکه توسط شورای امنیت ملی سازماندهی شده بوده. نفس اظهار این سخن، عجیب و غریب است. اما نشانهها و کُدهایی که از کنار هم چیدن این موارد میتوان بهدست آورد، نمایانگر سررشتهی چیزی است که بهشدت تکاندهنده و شوکآور مینماید: پس آیا طالب و داعش و نامها و توجیهات دیگر پس از هر اتفاق ناگواری در کشور، کُدی نیست که حقیقت بزرگتری بهواسطهی آن، از نظرها پنهان میگردد؟ اگر ادعای کسانی که بر سعد و نحسهای امنیتی در کشور اشراف دارند پذیرفته شود، در آنصورت باید پرسید که، کیست آنکه زیر نام داعش انفجار میدهد و انتحار میکند؟ و چرا در آن موقعیت، طالبان که از انتساب هر اتفاق کوچک و بزرگ ویرانگری به خودشان ابا ندارند، بیصبرانهتر از هر زمان دیگر اعلام میکنند که کار ما نیست؟ از اینرو، چندان سرسرینگری نخواهد بود اگر ادعا شود که میان فاجعهی دوم اسد، روز عاشورا و حادثهی حمله بر کاروان معاون اول ریاستجمهوری و… پیوندی وجود دارد، پیوندی که رشتهی دیگر آن در حادثهی پنجم عقرب در ولایت غور خود را نمایاند.
شرح چگونگی شکلگیری و عینیت یافتن یک گروه تروریستی در کشوری، پیچیدهتر از آن است که دولتها و رسانهها مایل به تصویرسازی از آن هستند. شگفتی ماجرا اما در آنجا باید جستجو گردد که هیچ راز و جادویی برای آن نباید در نظر گرفته شود. بدینمعنا که، تولید و بازتولید تروریسم، بهصورت کاملاً هدفمند و سیستماتیک اجرا میشود و دولتها از آن نیک آگاهاند؛ اما این واقعیت، آن چیزی نیست که رسانههای دولتی و دولتها با تعیین موضع و نسبت ظاهریشان با آنها، میخواهند به خورد مردم بدهند. کشورهایی که عملاً با تروریسم مواجهاند، نه ظرفیت و نه منفعت آن را دارند که برای خود دشمن بسازند و از خون خود برای تغذیهی زالویی کار بگیرند که دوباره خود آنها را نابود سازد. در سوی دیگر قضیه، دولتهای مقتدر جهان نیز با موضعگیریشان در برابر تروریسم و صرف هزینههای هنگفت، در ناخودآگاه مردم قضیه را طوری مدیریت میکنند که ناگزیر باید بپذیرند تروریسم، پدیدهیی است که بهیکباره از زمین سرکشیده و یا از آسمان باریده. واقعیت اما این است که در اینوسط، یکچیزهایی نادیده گرفته شده و بر واقعیتهایی پرده انداخته شده است. تروریسم نه مولود قوای ماورای انسانی است و نه برساختهی کشورهای قربانی تروریسم، بلکه نتیجهی دسیسهی آن دولتهایی است که هزینههایی که بعداً برای از میان برداشتن آن پرداخته میشود، چیزی جز جبران مافات یا افزایش منافع از پس تولید تروریسم نیست. در وضعیت کنونی افغانستان این امر با روشنی تمام، بهمشاهده میرسد. اتفاقات اخیر در کشور، وزنی را با خود حمل میکنند که سطح و ظاهر قضیه عاجز از بیان آن است. بنابراین، نمیتوان کل ماجرا را با اینکه ثابت شود حادثهی غور کار طالب بوده یا داعش، خاتمهیافته تلقی کرد. سخن گفتن در انکار داعش با علم به اینکه تمام اتفاقات سال جاری کار طالب نمیتواند باشد، همانقدر سادهلوحانه است که تقلیل دادن کل ماجرا به داعش. جهت دستیافتن به درکی روشن از وضعیت، رخداد مواردی چون؛ حمله بر ریاست محافظت از رجال برجسته، فاجعهی دوم اسد، رخدادهای ناگوار در ولایتهای شمالی و اظهارات جنرال دوستم را نباید بهصورت تک-افتاده و مجزا بررسی کرد. اینها بهنحوی با هم ربط دارند و با یکی، میتوان منطق وقوع دیگری را صورتبندی کرد.
داعش؛ معمایی در حال گسترش
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
