یک روز پس از آنکه مهاجمان مسلح در شامگاه روز نهم محرم با حمله بر تجمع عزاداران در کارته سخی کابل جان 16 نفر را گرفتند و فردای آن انفجار بمبی در ولایت بلخ 14 تن دیگر را قربانی کرد، رییسجمهور با برگزاری نشستی با سران جهادی، رهبران احزاب سیاسی و بزرگان قومی در کاخ ریاستجمهوری، بر موضوع صلح با طالبان تأکید کرد. این نشست که زیر عنوان «اجماع سیاسی برای حمایت از برنامهی صلح با طالبان» تدویر یافته بود، با عطف توجه به ناامنیهای اخیر در کشور، موضوع مصالحه با مخالفان مسلح سیاسی را در محوریت بحث خود داشت. اما محتوای این نشست نیز همچون دیگر نشستها و جلسات حکومت، فاقد طرح و برنامهی خاص و تا حد زیادی پراکنده بوده است. آقای غنی از دستاوردهای حکومت در کنفرانس بروکسل یاد کرده و اظهار داشته است: «دشمنان پیشرفت و ترقی افغانستان میخواستند، دستاوردهای کنفرانسهای وارسا و بعداً بروکسل و همچنان توافقنامهی صلح با حزب اسلامی را کمرنگ جلوه دهند.» این سخن رییسجمهور درست است، اما بهخودیخود چیز خاصی را بیان نمیکند. نیت طالبان در پس شورشهای قدرتمند اخیرشان، روشنتر از آن است که با بیانات متعارف و کلیشهیی بتوان بار و هزینهی سنگینی را که این شورشها و حملات بر مردم و کشور تحمیل میکند ساده کرد و به حاشیه راند. لازم است در این پیوند، نکاتی یادآوری شود.
یک: در اینکه طالبان با حملات اخیرشان هدف کمرنگ جلوه دادن دستاوردهای حکومت وحدت ملی را تعقیب میکردند، تردیدی نیست، اما این تبیین، صورت بیش از حد خلاصهشدهی واقعیت ماجرا را به نمایش میگذارد. بدینمعنا که طالبان نهفقط با چنین هدفی دست به تشدید حملاتشان زدند، بلکه بهگونهی نگرانکنندهیی در عملی نمودن این هدف موفق هم بودند. سران حکومت وحدت ملی میخواهند تعهد دیگربارهی جامعهی جهانی برای حمایت از افغانستان را دلیلی بر موفقیت کار حکومت عنوان کنند و ادعا کنند که با وجود تشدید حملات طالبان، حکومت توانست اعتماد جامعهی جهانی را نسبت به خود جلب کند و بر این اساس، کمکها تداوم یابد. اما این امر با واقعیت ماجرا همخوانی ندارد. جامعهی جهانی تداوم حمایتش از افغانستان را اعلام کرد، نه برای اینکه حکومت وحدت ملی در امر کشورداری و مبارزه با طالبان موفق بوده، بل بهخاطر اینکه میبیند این حکومت هنوز هم ضعیفتر و ناکاراتر از آن است که در صورت از دست دادن حمایتهای جهانی، توان ایستادن در برابر مخالفان مسلحش را داشته باشد. طالبان با حملات پیهمشان نشان دادند که ظرفیت و نیروی مبارزهی بیشتر از آن را در اختیار دارند که سران حکومت در نشستهای جهانی برای سران کشورها از آن گزارش میدهند. حکومت وحدت ملی با جامعهی جهانی صادق نبوده است، اما این عدم صداقت برای کشورهای حامی افغانستان، اغلب معنای متفاوت از آنچه را عرضه کرده است که سران حکومت در نظر دارند. آن معنا این است که حکومت افغانستان بیشتر از پیش نیازمند حمایت آنهاست و عدم صداقت سران این حکومت نیز بیشتر از آنرو است که با سفید جلوهدادن وضعیت در کشور، جامعهی جهانی باور کند که سران حکومت وحدت ملی در قبال تعهدات قبلیشان مسئولانه عمل کردهاند. اما وضعیت عینی جامعه خود گویای همهچیز است و این را جامعهی جهانی میداند.
دو: رییسجمهور در اجماع سیاسی اخیر به ادامهی سخنانش افزوده است: «ما در جنگ با تروریسم منطقهیی و فرامنطقهیی قرار داریم و همیشه دشمنان مردم افغانستان تلاش کردهاند تا در میان قشر سیاسی تفرقه ایجاد کرده، وحدت ملی ما را خدشهدار نمایند.» این سخن نیز دوپهلو و گنگ مینماید. نادرست نیست، اما چیزی را روشن نمیکند. جنگی که در کشور جریان دارد، آنقدرها ابهامآمیز و رازورانه نیست که با اطلاق «تروریسم منطقهیی و فرامنطقهیی» بر آن، بتوان عاملان آن را تبرئه کرد و گناه را به گردن سوژهیی مبهم انداخت. عامل جنگ کنونی افغانستان طالبان است و حکومت نیز این را بهتر از همه میداند که جز طالبان، کدام نیروی ماورایی دیگری علیه دولت و مردم این کشور سنگر نساخته است. اینکه طالبان دقیقاً از کجا حمایت و تجهیز میشوند و چرا، بحثی است دیگر ولی به همان اندازه مشخص و واضح که انکار آن فقط میتواند نشانهیی از بلاهت حکومت وحدت ملی باشد.
علاوه بر این، آگاهان امور و مسایل امنیتی اغلب به این باورند که چیزی بهنام «داعش» در افغانستان وجود ندارد. با اینوجود، حملات مرگباری که در چند مورد در کشور رخ دادهاند، مسئولیت آنها را بهشکل خودکار و سریع، داعش عهدهدار شده و حکومت وحدت ملی نیز با قطعیت و ایقان از آن ادعا حمایت کرده است، یعنی حکومت هم پذیرفته که این حملات توسط گروه داعش انجام شدهاند. پس اینجا بیشتر از اینکه پای «تروریسم منطقهیی و فرامنطقهیی» در میان باشد، یک معمای سیستماتیک و نیرومند داخلی شکل گرفته است. گمانهزنیهایی که این معما با خود حمل میکند، زمانی سایهی سنگینش را بیشتر بر وضعیت میافکند که عملکرد حکومت در برابر این گروه در نظر گرفته شود. اینجا میتوان بهعنوان نمونه از رخداد تلخ دهمزنگ در دوم اسد سال جاری یاد کرد. حکومت با تشکیل کمیسیونی حقیقتیاب، متعهد شد که کل سر و راز این رخداد و طراحان و عاملان آن را شناسایی و افشا میکند، اما تا امروز که چندین ما از آن رخداد ناگوار میگذرد، حکومت کوچکترین سرنخی برای مردم تحویل نداده است که نشان بدهد «داعش» در این حادثه از کجا آمد و چگونه عمل کرد و نیروهای امنیتی چرا نتوانستند آن را خنثا نمایند. بنابراین، آب از جایی گلآلود مینماید که حکومت هیچگاهی میل به انگشت گذاردن بر آن را نداشته و افزون بر این، همواره در صدد فرافکنی موضوع بوده است.
سه: اجماع سیاسی امر ناپسندیدهیی نیست، اما کارساز و راهگشاه هم نیست. در اینجا میتوان پرسید که اگر حکومت وحدت ملی قادر به تعریف و تشخیص درست از «تروریسم منطقهیی و فرامنطقهیی» شده است، پس موضعش در برابر آن چیست؟ چگونه باید آن را مهار کرد؟ نمیتوان به ادعاها و تعارفات همیشگی از قبیل مبارزه با دشمن و نابودی داعش و طالب و… دل خوش کرد. چرا که تاکنون نیز حکومت منکر این ادعا نبوده، اما عملاً هیچ کاری از پیش نرفته است و مهمتر از آن، با گذشت هر روز بر وخامت اوضاع افزوده شده است. پس فراتر از این ادعای صرف، اینک به یک میکانیزم مبارزاتی منطقی و جدی و روشن نیاز است، چیزی که حکومت وحدت ملی تاکنون فاقد آن بوده. مردم به اندازهی کافی کشته داده و بدبخت شدهاند. دیگر منطقاً نمیتوانند به این اکتفا بکنند که رییسجمهور پس از هر رخداد مرگبار و ویرانگری، بر صفحهی تلویزیون ظاهر شده و اظهار همدردی با قربانیان و مبارزه با دشمنان بکند که میانتهی بودن آن بارها ثابت شده است. سربازان کشور در نبود یک میکانیزم درست، در محرومیت از حمایت و تجهیز و در بیچارگی تمام کشته میشوند و مناطق سقوط میکنند. اما برگزاری این اجماعهای سیاسی و سپس دست روی دست گذاشتن تا امروز نتوانسته تغییری امیدوارکننده در وضعیت بهوجود بیاورد. لذا، اعتماد مردم نسبت به حکومت بیشتر از آنچه سران حکومت تصور میکنند، کاهش یافته است. مردم انتظار اتخاذ یک رویکرد عملی و واقعی را از سوی حکومت در برابر مخالفان مسلح و در قبال سرنوشت کشور و خودشان دارند و برگزاری نشستهایی که هیچ اثری بر آنها مترتب نیست، بیش از پیش رنگ باخته است.
راهی دیگر؛ فراتر از اجماع سیاسی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
