[su_label]نیویارک تایمز/کارلوتا گال[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
بخش دوم و پایانی:
در امریکا و اروپا، من خستگی عمومی از کمپاین در افغانستان را تشخیص میدهم. اغلب از مردم میشنوم که آن را «فاجعهی افغانستان» توصیف میکنند. مسلما اشتباهات کلان زیادی وجود داشته است: فساد، رهبری ضعیف و تلفات بیامان. اما من هیچگاهی آن را فاجعه نمینامم. ایالات متحده اساسا کل این کشور را از دوران تاریک بیرون کرده است. افغانها از امریکا بهخاطر پایان دادن به حاکمیت طالبان و دهشت و فقر و عقبماندگییی که بهدنبال داشت، سپاسگزار هستند. یک پدر [افغان] به من گفت: «ما از این که همیشه کودکانمان را در پشت داریم و فرار میکنیم، خستهایم».
در سال 2001، به سختی یک جادهی آسفالت یا ساختمان دولتی سالم یافت میشد و گرسنگی، پس از هفت سال قحطی، گسترده بود. بزرگ یک قریه را به یاد دارم در حالیکه گریه میکرد به من گفت که کمکهای غذایی امریکایی روستایش را از گرسنگی نجات داد. نیم کابل مخروبه و خالی از سکنه بود. من در غرب کابل اسپ سوار میشدم چون [غرب کابل] عمدتا تخلیه شده بود و از میان خانههای فروریخته و باغهای مخروبه رفتوآمد کنیم. اکنون تمام این منطقه بازسازی شده است و مملو از مردم است. محوطهی دانشگاه امریکایی افغانستان در امتداد ساختمان جدید پارلمان (که توسط هند ساخته شده است) و در امتدا جادهیی که از موزیم بازسازیشدهی کابل و اردوگاههای دولتی میگذرد، واقع شده است. بسیاری از ساختوسازهای همگانی با پول امریکاییها انجام شده است.
پایتخت سالها تاریک و سرد بود، اما بانک جهانی در آوردن برق از آسیای مرکزی کمک کرد و چراغهای کابل را روشن ساخت. حومههایی که در هر جهت پراکنده هستند، خانههای کوچکی که در سراشیبها واقع شدهاند و تپههای ناهموار بازسازی و رنگآمیزی شدهاند. میتوانید مردمانی را ببینید که کار داشتند و در حال ساختوساز و نوسازی بودند.
بازسازی در ابتدا بهطور خستهکنندهیی کند بود – حتا حالا، بسیاری از نقاط این کشور هنوز برق ندارند – اما بهطور مداوم و پیوسته رشد کرده است. برای سالها، جادهها تجربهی دردناک تکان خودرن [در هنگام سفر] بود، اما این روزها سفرهایی که چندین روز را در برمیگرفت حالا در چند ساعت تکمیل میشود. در ولایتها، ساختمانهای حکومتی، مکاتب، شفاخانهها، درمانگاهها، ادارات پولیس و حتا زندانها به سرعت رشد کردهاند.
در جریان زمان متوجه شدم که یک نسل جدید و حرفهیی در ادارات حکومتی کار میکنند: مردان جوان تحصیلکرده مسئولیت اداره ولسوالیها را برعهده دارند، دختران نوجوانی که در صنفها به شاگردان جوانتر درس میدهند، فارغالتحصیلان زن که در دانشگاههای خصوصی کار میکنند و مقامها در وزارتخانهها و سفارتخانهها که با درجهی ماستری و دکترا از خارج برگشتهاند. افغانستان زمانی صرف دو دانشگاه در ولایت داشت و اکنون این تعداد به بیش از 30 دانشگاه میرسد و برای نخستینبار دورههای کارشناسی ارشد ارائه میدهند. تعداد زیادی از مکتبها و دانشگاههای خصوصی تشنگی تحصیل را رفع میکنند. نانسی دوپری، دیپلمات پیشین امریکایی که مرکز افغانستان در دانشگاه کابل را بنیانگذاری کرد، گفت: «جوانان صدایشان را یافتهاند و بهطور بیپیشینهیی افکارشان را بیان میکنند». او، پس از یک عمر زندگی در افغانستان، بهدنبال تکمیل کردن یک تعداد پروژهها است – آمادهی چاپ ساختن اسلایدهای انسانشناسی شوهرش لویس دوپری، بازگشایی کاخ سلطنتی و دیجیتالی ساختن آرشیف وزارت امور خارجهی افغانستان. او در مورد جوانان افغان که کمتر به بیرون از خانههایشان سفر کردهاند ابراز تاسف میکند و میگوید: «آنها تاریخ خودشان را نمیدانند. آنها اصلا احساس تعلق ندارند و اینکه افغان بودن یعنی چه و نمیدانند که چه کشور زیبایی دارند».
کمکهای خارجی بخش بزرگی از میراثهای در معرض خطر افغانستان را نجات داده است. بهطور مثال، بازسازی مساجد و خانههای شهری در شهرهای قدیمی که در جنگ داخلی تخریب شده بودند، نوسازی باغ و آرامگاه امپراطور بابر در کابل، قلعهیی در هرات و فرورفتگیهای بودا در بامیان که توسط طالبان منفجر شد. حتا با اوضاع امنیتی موجود، باستانشناسان در سراسر این کشور بیسروصدا کارشان را میکنند. وقتی از افراد حرفهیی که در افغانستان کار میکنند در مورد دوران [حضور] امریکا [در افغانستان] میپرسم، آنها میگویند که پولهای بسیار زیادی ضایع شد و توقع تغییر سریع یک اشتباه بود. مسلما اشتباهات درناک زیادی وجود داشت، اما ساختوساز، آموزش و پرورش و حمایت دفاعی و دیپلماتیکی به افغانستان کمک کرده است تا از خاکستر برخیزد.
زنان، بهخصوص، اعتمادبهنفس یافتهاند. یکی از دوستانم با خنده تعریف کرد که چطور در این اواخر به اقاربش در آلمان که همیشه از سونایشان تعریف میکرد زنگ زد تا به آنها بگوید از سونای هوتل در جریان یک سفر کاری به بامیان، در مرکز افغانستان، لذت میبرد. هنوز بین شهر و حومههای کشور تمایز و نابرابری بزرگی وجود دارد و در بسیاری از مناطق زنان بهسختی غذای کودکانشان را فراهم میکنند. تقریبا یک -چهارم ولسوالیهای این کشور – 90 ولسوالی از جمله تقریبا 400 ولسوالی – زیر سلطهی طالبان است.
با اینحال یک آگاهی جدید در میان افغانها وجود دارد که سالهای رونق که دلیل آن کمکهای امریکاییها بود بهطور ارگانیک اتفاق نمیافتد و آنها باید اکنون یک راه ارگانیک برای رشد اقتصادشان پیدا کنند. آنها از ثروت معدنی افغانستان حرف میزنند، از استعداد آنها در زمینهی تجارت و موقعیت ایدهآل آن بهعنوان یک مسیر ترانزیتی برای انرژی و کالاهایی که از چین و آسیایمیانه به خلیج فارس منتقل خواهد شد.
حسی وجود دارد که اگر در سالهای اول امریکاییها در افغانستان تصمیمگیرنده بودند، حالا افغانها هستند و اشتباهات و منازعات مربوط به آنهاست و باید خودشان [برای حل] آنها کار کنند. باوجود شکایات فراوان از ناکارآمدی حکومت، هنوز امیدی وجود دارد که رییسجمهور اشرف غنی ایدههای رشد اقتصاد را دارد. بسیاری از افغانها میگویند که آنها به حمایت دفاعی و دیپلماتیکی امریکا برای مقابله با تهدید مداوم تروریسم و محافظت آنها از همسایههای متجاوز پس از سال 2017 که رییسجمهور اوباما برای خروج [کامل نیروهای امریکایی] تعیین کرده است، نیاز دارند. اگر جنگ و تلفات با شدت کنونیاش ادامه یابد، خطر واقعی سقوط احتمالی ارتش افغانستان در سال آینده وجود دارد و بنابراین تداوم تعهد نظامی امریکا حیاتی خواهد بود.
اگر ایالات متحده یک قدم فراتر رفته و تلاشها برای تامین صلح با طالبان و با پاکستان در افغانستان را دو برابر ساخته بتواند، از شکست کلان کنترل دوبارهی این کشور توسط طالبان جلوگیری خواهد شد. صلح زمانگیر و مستلزم تعهدات بیشتر امریکاییها برای سالهای بیشتر است. اما نتیجهی آن توسط افغانهایی که چند دهه جنگ را متحمل شدهاند بهشدت استقبال خواهد شد و ادای احترام ماندگاری به خانوادههای سربازان امریکایییی که در آنجا کشته شدند، خواهد بود.
