سفری به جنوبِ تحت محاصرهی این کشور سربازان بیروحیه، مقامهای محلی فاسد و دستاوردهای گستردهی طالبان در شهرهایی را نشان میدهد که قبلا امن بودند. «جنگ خوب» اوباما چگونه تا اینحد به مسیر اشتباه رفت؟
[su_label]فارین پالیسی/سونه انگل راسموسن[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
بخش دوم:
در ماه اگست، یک هفته بعد از آنکه طالبان بخشی از این قریه را تصرف کردند، از چاه انجیر دیدار میکنیم. پیشاپیش فرمانده پایگاه محلی ارتش ملی افغانستان را باخبر میسازیم که وقتی با تیوتا کرولای سفید در بین گرد و غبار به طرف سربازانش حرکت میکنیم، آنها نباید به طرف آن شلیک کنند. از جادهی اصلی بهدور میمانیم تا از [برخورد] با ماین جلوگیری کنیم و از مسیر ریگی بین اردوگاههای گلین رانندگی میکنیم.
در جادهی هموار در این قریه میرسیم و به سرعت توسط سربازان افغان در یک هاموی جا داده میشویم. [هاموی] از کرولای ما امکانات بیشتر دارد و از آنچه (موترهای) که اکثریت سربازان عادی افغان میرانند، بهتر است. اما هامویها اکثرا برای گشتوگذار در زمینهای سخت و پرزحمت مفید هستند، آنها در برابر بمبهای کنار جاده از ایمینی کمتری برخوردارند. آنطرف جاده، پیامد یک حملهی طالبان توسط ابزار تخریبی ترجیحی آنها را میبینیم: لاشهی سوخته و ذغالشدهی فلزی تنها چیزی است که از یک هاموی دیگر باقی مانده است و تمام شش سرنشین اردوی ملی افغان آن توسط یک بمب کنار جادهیی کشته شدهاند. یک هفته بعد، در همین منطقه، یک بمب کنار جادهیی دیگر متیو تامپسن، سرباز امریکایی، را کشت.
به اردوگاهی میرویم، جاییکه یک سرباز جوان افغان با دستمال سر «رامبویی»اش که با سه رنگ پرچم افغانستان مزین است، از ما استقبال میکند. کمتر از یک هفته پیش، 44 تن از نیروهای ویژهی افغان از کمپ شورابک که قبلا بهنام کمپ باسشن مشهور بود و پایگاه اصلی در هلمند است، به اینجا فرستاده شده بودند تا با واحد حدود 50 نفری از سربازان اردوی ملی افغانستان که از اردوگاه محافظت میکنند، یکجا شوند.
روحید پیکار، فرمانده نیروهای ویژه را که پیهم سیگار میکشد و جوان به نظر میرسد، پیدا میکنیم که در سایه با سربازانش رفع خستگی میکنند. او میگوید که سه بار در روز نبرد مسلحانه صورت میگیرد و تعداد طالبان در چاه انجیر بهصورت کل حدود 200 تن است- تعدادی که بسیار بیشتر از یک چالش غیرقابل عبور برای واحد آموزشدیدهیی مانند واحد او است. اما حتا اگر سربازان پیکار توانایی پیشروی بیشتر را داشته باشند، آنها سرباز کافی برای حفظ مناطق جدید در اختیار ندارند. وقتی ما از آنجا دیدار کردیم، هنوز نه نیروهای کمکی رسیده بودند و نه «مشاوران» امریکایییی که جز دفاع از خودشان، اجازهی درگیر شدن در جنگ را ندارند. در عملیاتهای تهاجمی، سربازان پیکار تنها هستند. او میگوید: «سربازان [سلاح] دید شب ندارند. آنها شبها نمیتوانند حتا برای یک دقیقه بیرون بایستند. اگر من اینجا را ترک کنم، خواهید دید که اردو و پولیس فرار خواهند کرد. صد در صد [فرار خواهند کرد]».
او میگوید که، مسلما، او مرد 25 سالهیی است که همه چیز را میداند. اما یک دقیقه بعد، به طرف پایگاه شلیک میشود و ما میبینیم که این سربازان چگونه در جنگ عکسالعمل نشان میدهند. پیکار به سربازانش هدایت میدهد تا از سه گوشهی پایگاه بجنگند. یکی از آنها یک رادیو را اداره میکند. یکی از کماندوها از باغ کوچکی در داخل اردوگاه نارنجک پرتاب میکند و دیگری از یک نردبان سست و لق بالا میرود تا با اسلحهی M4 از بالای لبهی [دیوار] نشانه بگیرد.
برخی از نیروهای ویژهی افغان صرف سه ماه از سربازان عادی بیشتر آموزش میبینند، اما تفاوت چشمگیر است. سربازان ارتش فورا به یک معبر احاطه شده عقبنشینی میکنند و به طرف بالای دیوارهای اردوگاه بیهدف شلیک میکنند. این یک شلیک هیل ماری (شلیک از راه دور و ناموفق) است و گلولهها به سرعت تمام میشود. یکی از سربازان از سوراخ تکتیرانداز گلوله میخورد. او بهطور غیرقابل تصوری شانس میآورد و گلوله صرف گردنش را میخراشد و چند دقیقه بعد سرهم میشود، هرچند شوکه به نظر میرسد.
پس از جنگ، پیکار در یک فضای باز تکیه میکند و با سربازانش سیگار میکشد. من از آنها میپرسم چطور ممکن است طالبان هنوز اینقدر قوی باشند. او میگوید: «آنها قوی نیستند. که میگوید آنها قوی هستند؟». مسلما، مشکل این است که پیکار و سربازانش بهعنوان نیروی پشتیبان موقتی به اینجا اعزام شدهاند. طالبان در نزدیکیها زندگی میکنند.
همین که ما [آنجا] را ترک میکنیم، سرباز بالای هاموی بارانی از گلوله را پشت سر ما شلیک میکند، احتمالا به اینهدف که مانع شلیک طالبان به طرف ما شود. در داخل موتر، صدای کارتوس (غلاف گلوله) بر کف هاموی با صدای گل پانرا، خوانندهی پاکستانی که از دستگاه استریو انفجارگونه پخش میشود، با هم رقابت دارند.
حال همه خوش است. سربازان پیروزمندانه میگویند که ما سه طالب را کشتیم. آنها چگونه تعداد [کشته شدههای طالبان] را شمردند، در حالیکه داخل اردوگاه تصفیه نشده است؟! اما این روش حدس و تخمین کمک میکند تا توضیح بدهیم که مقامهای افغان چگونه تلفات طالبان را شمردهاند: آنها گفتند که در دو هفتهی نخست ماه آگست 725 طالب کشته و زخمی شدهاند، درحالیکه نیروهای حکومتی 25 سرباز را از دست دادند. از آنزمان تاکنون، ارتش و دفتر والی به درخواستها برای [اعلام] آمار تازهی تلفات پاسخ ندادهاند.
بیاعتمادی به حکومت اینجا عمیقتر میشود و [حکومت] با خودسراییها و بههم بافتنها مردم محل را که شاهد تصرف مناطق به دست ستیزهجویان هستند، [از خود] بیشتر بیگانه خواهد ساخت. بهطور مثال، مقامهای افغان، مانند سخنگوی وزارت دفاع، اصرار دارند که صرف چهار ولسوالی هلمند تحت کنترل طالبان است. برای مردم محل که مجبور به فرار بودند، اینگونه ادعاها مضحک است. واقعیت در بسیاری از نقاط هلمند این است که درحالیکه مقامهای حکومتی دو سه ساختمان دولتی را در تصرفشان دارند، در دیگر مناطق ولسوالیها طالبان آزادانه پرسه میزنند.
رحمتالله امیری، پژوهشگر مستقر در کابل که وضعیت در هلمند را از نزدیک دنبال میکند، تصرف مناطق توسط طالبان را با داستانی توضیح میدهد. او از منابع طالبان پرسیده است که چرا میخواهند لشکرگاه را تصرف کنند، باوجودیکه این شهر ارزش استراتژیک اندک دارد. آنها پاسخ میدهند: «دیگر کجا باقی مانده است؟».
ادامه دارد…
