[su_label]رحمتالله ارشاد [/su_label]
هیأتی از سوی حزب اسلامی برای ادامهی گفتوگوهای صلح به کابل رسیده است. مسئولان در شورای عالی صلح این خبر را تایید کرده و گفتهاند که روی موارد اختلافی در روزهای آینده گفتوگوها ادامه خواهد یافت.
سفر این هیات درحالی صورت میگیرد که پیش از این شورای عالی صلح گفته بود که تمامی موارد مورد اختلاف میان دولت و حزب اسلامی رفع شده و پیشنویس موافقتنامهی صلح نیز آماده شده است. این توافقات حتا فراتر از آن مطرح شد که پیشنویس موافقتنامه برای امضا به گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی فرستاده شده است.
اما علیرغم خوشبینیهای زیاد اعضای شورای عالی صلح و نمایندگان حکومت، روند گفتوگوها و توافقات آنچنان که انتظار میرفت به پیش نرفت. با وجود آمادگیهای زیاد برای استقبال از گلبدین در کابل، رهبر حزب اسلامی پا پیش نگذاشت و آنچه را که هیات حکومت بهعنوان پیشنویس توافقنامهی صلح میان طرفین میدانست، قبول نکرد. اکنون دوباره نمایندگان حزب اسلامی به کابل آمدهاند تا باب گفتوگو را بر سر رسیدن به توافق باز کنند، اما اینکه این اتفاق خواهد افتاد یا نه، باید به مسائل اصلی مورد اختلاف میان طرفین تمرکز کرد.
مهمترین مسالهی حزب اسلامی، همانند گروه طالبان همانا حضور نیروهای خارجی و نظام نسبتاً باز و دموکراتیکی است که بر اساس قانون اساسی اجازهی مشارکت برای اقلیتها و زنان را میدهد. حزب اسلامی با هر یک از این دو امر مشکل دارد و برای همین نمیتواند به یک توافق منطقی با حکومت افغانستان برسد. حزب اسلامی از آغاز حضور نیروهای خارجی با آنان علم مخالفت بلند کرد و حضور آنان را بهنوعی حمل بر اشغال افغانستان کرد. با آنکه در آغاز تمایل زیاد برای جذب حکمتیار در ساختار نظام جدید وجود داشت، اما شخص او برای این کار تمایلی از خود نشان نداد و سرانجام جنگ را بر صلح در مقابل نیروهای خارجی و دولت به گفتهی آنان «دست نشانده»ی خارجی ترجیح داد. بعد دیگر این مساله، آن بود که با حضور جامعهی بینالمللی، کنفرانس بن مبنای جدیدی را برای افغانستان ایجاد نمود که براساس آن، گروههای مختلف قومی، برحسب جمعیت خود باید در ساختار قدرت سیاسی حضور داشته باشند. از طرف دیگر، زنان بهمثابهی نیمی از پیکر جامعه باید وارد مناسبات سیاسی واجتماعی شده و جایگاه جدیدی برای این قشر تعریف گردید. چنین بنیانی برای ساختار سیاسی در افغانستان برای بسیاری از گروهها و افراد انحصارطلب یک باخت جدی بود که پذیرش آن ناممکن بود. در دیدگاه افرادی چون گلبدین حکمتیار و یا ملاعمر، نظام سیاسی در افغانستان باید برمبنای آن برداشت منحصر بهفرد آنان از دین، فرهنگ و مناسبات قدرت سیاسی در جامعهی افغانی شکل میگرفت تا فرهنگ سلطه را در جامعه تضمین میکرد و بدین ترتیب، آن حس انحصار طلبانه و رادیکال آنان ارضا میگردید.
گلبدین حکمتیار، هر گونه تعامل با دولت را منوط به پیششرطهایی کرده بود که محور اصلی آن خروج نیروهای خارجی و تغییرات در قانون اساسی کشور بود. این شرط دوم حکمتیار در واقع، چیزی جز تغییر در مناسبات موجود قدرت سیاسی نبود و نخواهد بود. اگرچه حکمتیار گفته است که دیگر پیششرطی برای گفتوگوهای صلح وجود ندارد، اما این موارد را بهمثابهی یک هدف برای خود تعریف کرده است. با این پیشفرض، بهنظر میرسد دستیابی به صلح کار بسیار دشواری است و رسیدن به یک توافق جامع ناممکن خواهد بود. رفتوآمدهای مکرر هیات حزب اسلامی و گفتوگوهای نمایشی آنان با نمایندگان حکومت به نظر یک بازی بیپایانی است که ره به جایی نخواهد برد.
