کودتای ارتش در ترکیه ناکام شد. این تنها جملهیی است که روز گذشته پربسامدترین کاربرد را در صفحات اجتماعی افغانستان دارا بود. پربسامد بدینلحاظ که تنها واقعیت نیز همین بود، ورنه بیشمار تحلیلها و توضیحات را میبینیم که زبانبهزبان میشوند، اما از واقعیت کمتر سهمی دارند. هیجانات خام، موضعگیریهای شتابزده و احساسات نسنجیده مجموعه عواملی است که موجب بروز چنین تحلیلهایی میشود. اما حرف اینجا نیست. حرف در جایی است که اتفاق در آن رخ داده و بازتابهایش عمدتاً بهشکل وارونه اینجا انتقال یافته است. ترکیه میدان این اتفاق است، ارتش عامل آن و سرنگونی حکومت اردوغان هدفش. ترکیه با امر کودتا ناآشنا نیست، از دههی 60 قرن گذشته تاکنون، این کشور شاهد چهار مورد کودتای نظامی بوده است. اما در خصوص چگونگی آن کودتاها میتوان تفاوتهایی را مشاهده کرد. البته که این تفاوت در ماهیت کودتا نیست، تفاوت در بستر اجتماعی سیال و مناسبات قدرت در سطح جهانی است. بر سر این مسأله تردیدی نخواهد بود که میگوییم مناسبات قدرت و چگونگی استفاده از نیروهای قهری در تعاملات سیاسی جهان بهطرز شگفتانگیزی دچار تحول گردیده است. زمان لنین و مائو و انور خوجه و انقلابات قهرآمیز گذشته است، اما سنت مداخلهی ارتش در آخرین مورد نشان داد که در عرصهی کسب قدرت سیاسی، هنوز آن سخن مائو در مدار اعتبار است: «قدرت از لولهی تفنگ بیرون میآید.» این دقیقاً همان تفاوتی است که ارتش ترکیه رقم زد.
اگر در قرنهای گذشته -که اریک هابسبام بیجهت آن را «عصر نهایتها» نامگذاری نکرده است-، استفاده از نیروی قهرآمیز تنها امکان کسب قدرت سیاسی بود، در قرن بیستویکم این بینهایتها جایش را به «عصر پایانها» داد. پایان انقلابها، پایان ایدئولوژیها، پایان نگونبختیهای برخاسته از جنگهای جهانی بنیادبرافکن و بالاخره پایان هر نوع ارادهی رادیکال نسبت به قدرت سیاسی و قدرتهای ماورایی. دیگر انسانها نه انقلابی مطلق شدند و نه ارتجاعی محض. آشفتگی آشکاری بر تمام ابعاد زندگی سیطره افکند. اما آیا بهراستی چنین چیزی واقعیت دارد؟ آیا کودتای بدفرجام ارتش ترکیه نشان نداد که ما در این مورد بیش از حد دچار خوشبینی شده بودیم؟ گویا چنین شده است. لولهی تفنگ زبان بهتری دارد نسبت به گفتاری که بنا بر همین آشفتگی همهسویه، اغلب کار چندانی از پیش نمیبرد. جهان بهواقع دچار خوشبینی مفرطی شده است. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که یکباره متوجه شویم ما در طی این مدت خوشبینی و مسامحه، فقط در درون تونل مهیبی به سر بردهایم که سوسوی چراغ فاجعهی آخر تونل، این خوشبینی را در ما پدید آورده بوده و همه فریب همهتوانی عقل را خوردهایم. نویسندگان دیالکتیک روشنگری در کمتر از یک قرن قبل بس هوشیارانه نوشته بودند: «روشنگری، در مقام پیشروی تفکر در عامترین مفهوم آن، همواره کوشیده است تا آدمیان را از قیدوبند ترس رها و حاکمیت و سروری آنان را برقرار سازد. با اینحال، کرهی خاک که اکنون به تمامی روشن گشته است، از درخشش ظفرمند فاجعه تابناک است.» شاید تابناکی فراگیر همین فاجعه بوده که چشمها را روشن و خوشبینی میانخالییی را در دل انسانها پدید آورده بوده. اقدام ارتش ترکیه در چنین حالتی، تلنگر سختی بود بر پیکر یکدست این وضعیت لغزنده. خطاست اگر اینهمه هیاهو را در نفس این اقدام تقلیل بدهیم. وانگهی دیدیم که حکومت ترکیه با زحمت نهچندان نفسگیر، توانست کنترل وضعیت را دوباره به دست بگیرد. هیبت اقدام ارتش ترکیه در این است که این اقدام، نشانهیی بود از این حقیقت پنهان که جهان هنوز هم میتوانند در درون یک تاریکی و نابودی غرق شود و در دنیایی که پر شده است از آدمهای خوشخیال و راحتبین، هنوز این استعداد وجود دارد که همهچیز بهیکباره از هم بپاشد و کاخ خیالها فرو بریزد. حالا دیگر در کنار پایانههای بسیار این قرن، ناگزیر یک پایانهی دیگر را هم باید علاوه کرد: پایان خوشخیالیها. معنای این رخداد (رخداد پایانه) چیست؟ معنایش این است که روشنگری با امید ریشهکن ساختن فاجعه از کرهی زمین، در برابر همهچیز قرار گرفت و بهحق در این راستا موفق نیز شد. اما این موفقیت فرجام خوبی نداشت: فاجعهی درخشنده و غلطاندازی را جایگزین فاجعههای نرم و خاموش کرد. جهانیان با روشنگری در درون یک توهم فرو رفتند و بر تمام ارزشهای پیشین خط بطلان کشیدند. موقعیت زندگی انسانها تبدیل شد به یک جعبهی نامطمئن و طلسمشده، اما سخت فریبا و نیرنگباز. فریب این جعبه نیز در واقع همان طلسمی بود که دو جنگ جهانی مهلک و اردوگاههای مرگ در دل آن مشاهده میشوند. با این جنگها، بسیاری از کشورها به کام زوال فرو رفتند، نظمها از هم پاشیدند و اقتصاد ویران شد. اینها علامتهاییاند که میتوان عینیت قرون پساروشنگری را با آنها نشانهگزاری کرد و امروزه بهواسطهی این نشانهگزاری، به شناخت بهتری از نسبت خود با جهان دست یافت. اما انسانها، پس از دو جنگ ویرانگر و استقرار یک نظم فرار و لغزندهی دیگر، کماکان در کام طلسم ماندند و آن خوشبینیشان را از دست ندادند. آنها میتوانستند با برقرار نمودن ارتباطی مبتنی بر درک و فهم واقعی از حوادث دو جنگ، به این نتیجه برسند که اگر سلطهی کلیسا و یا ستم قدرتهای امپراتوری جایشان را به انقلاب روشنگری دادند، نهایت این تحول الزاماً خوشبختی انسانها نیست. البته این هم غلط است که اگر با این تحلیل، نیکی سلطهی کلیسا و مذهب بر زندگی انسانها را نتیجه بگیریم، واقعیت اما این است که تعویض صورت فاجعه از کلیسا به نهادهای توتالیتر فاشیسم و کمونیسم، به معنای نابودی فاجعه نیست.
باری، رخداد اخیر در ترکیه موردی است که میتوان با فهم جدی و راستین آن، به واقعیتهای پنهان اما جاری در جهان کنونی پی برد. و این رخداد بهمثابه امکانی بود در جهت فرافکنی آن واقعیتهای پنهان جهان امروز. روشنتر بگویم: فاجعههای خفته در زیر پوست زندگی جاری انسانها، بهوسیلهی این امکان خودش را در سطح عینی و واضح فرا فکند و به انسانها این پیام را رساند که: شما هنوز میتواند نابود شوید.
کودتا و نشانهی پایانهها
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
