تئوری‌پرداز ارشد افغانستان

اطلاعات روز

رییس‌جمهور اشرف‌غنی کارشناس در زمینه‌ی دولت‌های شکست‌خورده است. آیا او می‌تواند دولت خود را از فروپاشی نجات دهد؟
[su_label]نیویورکر/ جورج پاکر[/su_label]
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label]


بخش چهارم و پایانی
یک روز صبح در قصر چار چنار، غنی با 44 کارمند دولتی ملاقات کرد –40 مرد و 4 زن- که مسئول برنامه‌ریزی شهرک جدیدی در شمال‌شرق کابل هستند –پروژه‌یی که اصلاح‌طلبان افغانستان از دوران امان‌الله در پی آن بوده‌اند. زمانی که انجنیرها در رابطه با سوابق و حوزه‌های کاری خود صحبت می‌کردند، غنی درحالی‌که آجیل می‌خورد، به‌سرعت یادداشت‌برداری می‌کرد. او علاقه‌ی ویژه‌یی به معرفی کسانی که به دانشگاه هاروارد رفته بودند یا به‌عنوان انجنیر «دره‌ی سیلیکون» خوانده می‌شدند نشان می‌داد. او گفت: «من تمام اسناد و مدارک پیشنهادات شما را مطالعه کردم. لطفا بیایید گفت‌وگویی در رابطه با آن‌ها داشته باشیم». انجنیرها و برنامه‌ریزهای شهری، یکی بعد از دیگری اسلایدهایی در رابطه با موضوعاتی چون بازیافت، پارکینگ، وسایل نقلیه‌ی خورشیدی، پایگاه داده‌های الکترونیکی را ارایه می‌دادند. غنی به نظر می‌آمد از این‌که صبحی را با شنیدن ایده‌هایی از تکنوکرات‌های جوان می‌گذراند کاملا احساس رضایت دارد. بیرون از ارگ، شهر بدون شهردار کابل را آب باران و زباله‌های جمع‌ناشده فرا گرفته بود.
در «اصلاح دولت‌های ناکام»، بخشی در رابطه با سیاست به نام «سیاست شکست‌خورده» وجود دارد –در کتاب غنی فرض بر این قرار گرفته است که سیاست تخریب‌گر است. او معتقد است که مردم زمانی که مسیر درستی به آن‌ها نشان داده شود (یا بر آن‌ها تحمیل شود)، به درستی رفتار خواهند کرد. اما پس از آن‌که غنی به ریاست‌جمهوری رسید، تمام این مسایل را نادیده گرفته و به سراغ سیاست سنتی افغانستان –شبکه‌های قبیله‌یی، سیستم‌های حمایتی خویشاوندی، قدرتمندان- رفت.
در دوران کرزی، سیاست‌مداران به درخواست پول یا لطف و بخششی به ارگ می‌رفتند، و او به سخنان آن‌ها گوش می‌داد. براساس تخمین‌ها، اعضای پارلمان حدود یک میلیارد تا یک‌ونیم میلیارد دالر در سال به سرقت می‌بردند. غنی در طی نخستین سال حکومتش از دیدار با تمام کسانی که درخواست لطف و بخششی داشتند خودداری کرد. رییس دفتر او، عبدالسلام رحیمی، دسترسی به خود را آن‌قدر دشوار کرده بود که دیگران شوخی می‌کردند و می‌گفتند باید برای دیدار رییس دفتر با خود رییس‌جمهور تماس گرفت. کرزی به خانواده‌ی یکی از قدرتمندان به نام «پیر سید احمد گیلانی» سالانه بیش از صد هزار دالر در ماه برای تامین هزینه‌هایش پرداخت می‌کرد تا حمایت او را از دست ندهد. (کرزی این مساله را انکار می‌کند). غنی این پول را قطع کرد و پسران گیلانی تبدیل به دشمنان غنی شدند. در رابطه با عبدالرسول سیاف، یک مجاهد سابق و از افراد قدرتمند افغانستان نیز داستان مشابهی اتفاق افتاد. یکی از مشاوران غنی به من گفت: «درخواست اولیه‌ی او وزارت‌خانه‌ها و ولایت‌های مهم بودند. او آن‌ها را دریافت نکرد و به همین دلیل ناراحت بود. آن‌چه بیشتر او را ناراحت می‌کرد این بود که او دیگر نمی‌توانست به قدرت نزدیک باشد. او دیگر نمی‌توانست وفاداری دیگران را بخرد».
در افغانستان، سیاست تنها راه رسیدن به موقعیت و قدرت است و به همین دلیل است که تلاش برای به دست آوردن مشاغل دولتی شدید است. انورالحق احدی، یک بانکدار و وزیر مالیه‌ی سابق، در طول انتخابات از غنی حمایت می‌کرد. به گفته‌ی احدی، غنی به او وزارت امور خارجه را وعده داده بود، اما زمانی که زمانش رسید، غنی از این کار طفره رفت. احدی نیز تبدیل به یکی از مخالفان شد. غنی به من گفت: «من به هیچ کسی وعده‌یی نداده‌ام. آقای احدی، اگر حس تعهد او به این ملت وابسته به جایگاه است، خودش می‌تواند قضاوت کند».
سال گذشته، فرمانده‌ی پولیس بدنام ولایت ارزگان، مطیع‌الله خان، کشته شد. بزرگان قومی برای گفت‌وگو در رابطه با جایگزینی او به کابل آمدند. غنی در ابتدا حاضر به ملاقات با آن‌ها نشد، اما مشاورانش بر این کار اصرار کردند. بزرگان می‌خواستند این وظیفه به برادر مطیع‌الله خان سپرده شود. غنی گفت که او می‌خواهد بهترین کاندید را پیدا کند، و پس از آن انتخاب آن‌ها را رد کرد. در ماه‌های بعدی، نزدیک به 200 پسته‌ی امنیتی در این ولایت به دست طالبان افتاد؛ نیروهای پولیس پرچم‌های این پسته‌ها را تغییر داده و به آن‌ها پیوستند.
غنی در برابر حقیقت سیاسی تسلیم شد. او به دو نفر از قدرتمندان–عطا محمد نور، والی ولایت بلخ در شمال، و عبدالرزاق، رییس‌پولیس قندهار-، اجازه داد تا در جایگاه خود باقی بمانند، اگرچه آن‌ها به فساد و نقض حقوق بشر شناخته شده بودند. آن‌ها شرکای اصلی در جنگ علیه طالبان بودند، و غنی تحت فشار امریکایی‌ها تسلیم شد.
یکی از دستیاران جوان غنی به او گفته بود: «مردم می‌گویند شما سیاست‌مدار نیستید».
غنی پرسیده بود: «چه نوع سیاستی؟»
«شما با رهبران، اعضای پارلمان و مجاهدین دیدار نمی‌کنید».
«من انتخاب کرده‌ام این کار را انجام ندهم».
«چرا؟ این سیاستمداران قدرتمند به شما حمله می‌کنند و شما سرمایه‌ی سیاسی را که برای اجرای اصلاحات به آن‌ها نیاز دارید از دست می‌دهید.»
«اگر من با آن‌ها ملاقات کنم، آن‌ها از من سوءاستفاده می‌کنند. اول انگشت‌های مرا می‌خواهند، بعد تمام دستم را، و بعد سراغ پاهای من می‌روند. ما تنها زمانی دیدار می‌کنیم که صورت گفت‌وگو تغییر کند. زمانش که برسد، می‌بینی که با آن‌ها ملاقات خواهم داشت».
ناسازگاری غنی باعث تحریک خشم فراوانی شده بود، به‌حدی که او نمی‌توانست پارلمان را راضی کند تا برخی از انتصاب‌های کلیدی را تصویب کنند. تا هفته‌های اخیر، او هنوز وزیر دفاع و رییس امنیت نداشت. زمانی که او نخستین کاندید زن را برای دادگاه عالی معرفی کرد، پارلمان او را تایید نکرد. همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، دولت وحدت ملی ناکارآمد بود. توافق‌نامه‌ی امضاشده شامل هیچ جزئیاتی در رابطه با توزیع انتصاب‌ها نمی‌شد و عبدالله و غنی انتخاب‌های یکدیگر را وتو می‌کردند، یا یکی از آن‌ها پروسه را به گروگان می‌گرفت تا زمانی که دیگری تسلیم می‌شد. معرفی کاندید غنی برای لوی‌سارنوالی، زمانی که تیم عبدالله تلاش می‌کرد تا یکی از افراد خود را در وزارت داخله منصوب کند، متوقف شده بود. یکی از دستیاران ارشد عبدالله، دیپلماتی به نام عمر صمد به‌عنوان سفیر بلژیک، اتحادیه‌ی اروپا و ناتو منصوب شد. در ماه اپریل، پیش از آن‌که او به بروکسل سفر کند، دفتر ریاست‌جمهوری نامه‌یی به او ارسال کرد که براساس آن ناتو از برنامه‌ی کاری او خارج شده بود. صمد حاضر به پذیرفتن این مساله نشد و کابل را به مقصد واشنگتن ترک کرد تا با خانواده‌اش زندگی کند. صمد به من گفت: «جنگ قدرت خرد در جریان است. این فقط بازی سلطه است».
وضعیت فلج‌کننده‌ی کابل واشنگتن را به حدی نگران کرده بود که رییس‌جمهور بارک اوباما در یک کنفرانس ویدیویی در ماه مارچ هر دو رهبر را سرزنش نموده و به عبدالله گفت: «توافق‌نامه‌ی سیاسی که شما با رییس‌جمهور غنی امضا کرده‌اید، تا آن‌جا که ما می‌دانیم، به شما حق وتو نداده است». در نهایت معامله‌ی لوی‌سارنوال-وزیر داخله انجام شد. اما مشاوران غنی احساس سرخوردگی می‌کردند و دولت وحدت ملی را در عدم توانایی خود برای انجام برنامه‌های‌شان مقصر می‌دانستند. این دیدگاهی است که در واشنگتن با آن همدردی چندانی صورت نمی‌گیرد.
غنی وفاداری چند نفر از دست‌پرودگانش را که یکی از آن‌ها مردی در اوایل سی سالگی‌اش به نام حمیدالله محب است حفظ کرد. مادر و پدرش او را در سال 2000، در سن 16 سالگی، به انگلستان فرستاده بودند تا گرفتار سربازگیری طالبان نشود. او بدون هیچ مدرک یا پولی به فرودگاه هیترو رسیده بود و توسط یک سازمان خدمات اجتماعی به‌عنوان یک صغیر بدون سرپرست او را تحت حمایت گرفت. محب که در لندن تنها بود، موفق شد به کالج برود و از رشته‌ی انجنیری کامپیوتر فارغ‌التحصیل شود. در سال 2008، او در مورد یک سخنرانی در مدرسه‌ی اقتصادی لندن توسط سیاستمدار افغانی شنید که نویسنده‌ی کتاب «اصلاح دولت‌های ناکام» بود. محب برنامه‌یی را ترتیب داد که این نویسنده با انجمن دانشجویان افغانستان در لندن گفت‌وگو داشته باشد. زمانی که محب و دوستانش منتظر رسیدن مهمان‌شان بودند، آن‌ها رفتند تا مکان پارک برای ماشین‌هایی را که انتظار داشتند مشخص کنند. محب می‌گوید: «مردی را دیدم که کیف لپتاپش را به دست گرفته بود و از پیاده‌رو بالا می‌آمد. من تحت تاثیر قرار گرفته بودم. و بعد او شروع به صحبت کرد –من هرگز نشنیده‌ بودم سیاستمداران افغانستان این‌گونه صحبت کنند؛ حرف‌های دیگران فقط نمایشی بود. اما حرف‌های این مرد اصالت داشت. او در رابطه با خودش صحبت نمی‌کرد. حرف‌های او در رابطه با افغانستان بود و این‌که ما برای ترمیم آن چه می‌توانیم انجام بدهیم».
محب در کمپاین ناموفق غنی در سال 2009 با او کار کرد، و در سال 2014 یکی از مشاوران ارشد او بود. پس از انتخابات، غنی محب را در سمت معاون رییس دفتر خود، و پس از آن به‌عنوان سفیر افغانستان در ایالات متحده منصوب کرد. این انتصاب سیاست‌مداران ارشد افغانستان را رنجیده‌خاطر ساخت؛ آن‌ها باور داشتند که او این جایگاه را به یک پسر پادو داده است. غنی پایان نسلی از مردم افغانستان را پیشنهاد می‌کرد که در نتیجه‌ی جنگ با شوروی سابق و یکدیگر برجسته کرده بودند.
به گفته‌ی محب، «اکنون زمانی بحرانی در تاریخ کشور ما است. نسل من این را درک می‌کند. ما یا سیستم‌ها و نهادهایی می‌سازیم که از خانواده‌ها‌ی من و دیگران حمایت کند، و افراد خوب راه خود را به بالا می‌یابند، یا می‌بازیم و مافیاهای فساد پیروز خواهند شد. اگر آن‌ها برنده شوند، افغانستان ملک‌الطوایفی خواهد بود و همان خانواده‌ها قدرت را از یک نسل به دیگری منتقل می‌کنند».
یک شب، من در کاخ کوته باغچه با اسکات گوگنهایم، مشاور اقتصادی امریکایی غنی شام می‌خوردم. او در بانک جهانی با اشرف غنی کار می‌کرد، و در سال 2002، به ایجاد برنامه‌ی همبستگی ملی کمک کرد. گوگنهایم، یک مرد شصت ساله‌ی اجتماعی که علاقمند لباس‌های اندونزیایی بود، اکنون تقریبا به تنهایی، در میان خدمتکاران در قصر زندگی می‌کرد. از سران دولت دعوت شده بودند تا از آن به‌عنوان مهمانخانه استفاده کنند، اما تقریبا هیچ‌کدام از آن‌ها شب را در کابل سپری نمی‌کردند. اتاقی به گوگنهایم اختصاص داده شده بود که گفته می‌شود در سال 1979، رهبر کمونیست‌ها در بستر خود آن‌جا خفه شده بود.
در زمان غذاخوردن، گوگنهایم گفت: «بزرگ‌ترین مشکل اشرف این نیست که او یک سیاستمدار بد است، بلکه او چشم‌اندازی 25 ساله دارد اما آن را برای سال بعد می‌بیند. او تاریخی کاملا غیرواقعی را به‌عنوان متغیر در نظر می‌گیرد». گوگنهایم به دست گرفتن قدرت توسط غنی در زمان خروج تقریبا تمام نیروهای خارجی را وحشتناک توصیف می‌کند. اقتصاد قانونی افغانستان به پایگاه‌ها و قراردادهای ایالات متحده وابسته بود، و با خروج آن‌ها نرخ بیکاری به 40 درصد رسیده بود –فاجعه‌یی که بانک جهانی به‌شدت دست‌کم گرفته بود و به همین دلیل حامیان مالی هیچ هزینه‌یی را برای برنامه‌ی اضطراری اشتغال در نظر نگرفته بودند. بودجه‌ی امریکایی‌ها در افغانستان از حدود 100 میلیارد دالر در سال 2012، به نصف رسید. در همان زمان، ارتش افغانستان باید مسئولیت کامل جنگ با شورشیان طالبان را با سلاح‌های کم‌تری به عهده می گرفت. گوگنهام آغاز ریاست‌جمهوری غنی را با اوباما در سال 2009 مقایسه کرد: «اما او جان بونر را به‌عنوان معاون رییس‌جمهور داشت». ناامیدی به مردم افغانستان بازگشته بود، و 154000 نفر از آن‌ها سال گذشته به آلمان مهاجرت کردند. غنی شهروندان افغانستان را برای فرار از کشورشان سرزنش می‌کند.
گوگنهایم در ادامه گفت که امریکایی‌ها از غنی می‌خواستند برنامه‌های ناسازگاری را دنبال کند: مبارزه با فساد، درحالی‌که نگهبانان قدیمی فساد را در حلقه‌ی خود نگه می‌دارند. افراد اندکی در کابل می‌توانند بگویند که سیاست امریکا در افغانستان چگونه است. به گفته‌ی گوگنهایم، «از سیاستمداران ارشد ایالات متحده سوال کنید که آیا اصلا هیچ‌گونه استراتژی غیر از خروج وجود دارد؟»«آن‌ها آن‌قدر بر دولت وحدت ملی متمرکز بودند، و تلاش داشتند آن را سر هم نگه دارند که وجود دولتی موثر را فراموش کردند».
در کابل، مردم منتظرند که ببینند آیا دولت سقوط خواهد کرد. مذاکرات صلحی که غنی با پاکستان آغاز کرده بود، به هیچ جایی نرسید. همسایه‌ی دوروی افغانستان، ناتوان یا نامتمایل بوده است که طالبان را بر سر میز بکشاند. چرا پاکستان تلاش کند به جنگی پایان بدهد که می‌تواند دستیابی این کشور به هدفش را تضمین کند –افغانستانی آن‌چنان تضعیف‌شده توسط طالبان که تبدیل به دولتی دست‌نشانده شود؟ انتظار می‌رفت این فصل جنگی از هر زمان دیگری شدیدتر باشد. یک دیپلمات غربی مواضع طالبان در شمال کابل در امتداد یک بزرگراه استراتژیک در ولایت بغلان را به من نشان داد. به گفته‌ی این دیپلمات، «اگر بغلان به دست طالبان بیفتد، آن‌ها به سرعت به سمت کابل حرکت می‌کنند». ارتش افغانستان نیروهای خود را در دفاع از مراکز ولایت‌ها متمرکز کرده است، درحالی که مناطق روستایی واگذار می‌شوند، اما این بدان معناست که دولت در حال از دست دادن قلمرو خود است. گفته می‌شود که مقامات در سفارت امریکا تلگرام‌هایی را می‌خوانند که از سفارت امریکا در سایگون در سال 1975 و درست پیش از خروج امریکایی‌ها از ویتنام جنوبی فرستاده شده است.
ارتش افغانستان به‌طور مداوم در موضع دفاعی قرار دارد و متحمل تلفات سنگینی می‌شود. بدون ادامه‌ی حضور نیروهای امریکایی در این کشور، احتمال سقوط بسیار بالا است. افغانستان به «بازی بزرگ» قرن نوزدهم بازگشته و توسط همسایگانش روسیه، ایران، پاکستان، چین، و هند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی دیگر از مقامات غربی به من گفت: «آن‌چه ما نیاز داریم، «بن‌بست زیان‌بار» است (وضعیتی که دو طرف می‌دانند ادامه‌ی جنگ تنها موجب صدمات فراوانی می‌شود و در وضعیتی قرار دارد که نیاز به دخالت طرف سوم احساس می‌شود). چراکه در کابل و اسلام‌آباد و راولپندی افرادی هستند که همه از یک مرکز خرید در دبی خرید می‌کنند و ادامه‌ی جنگ برای آن‌ها خوشایند است». او افزود: «در طی 10 سال، ما از تلاش برای آوردن یک دولت خوب، تامین امنیت، توسعه و حاکمیت قانون، به تلاش برای بقا رسیده‌ایم… هنوز شیوه‌های زیادی وجود دارد که ممکن است موجب سقوط دولت شود». او احتمال ناآرامی‌های گسترده‌ی عمومی را ذکر کرد. در ماه نوامبر گذشته، پس از سربریده‌شدن هفت غیرنظامی هزاره توسط دولت اسلامی، هزاران نفر از شهروندان نزدیک به تصرف ارگ بودند، و برخی از مقامات ارگ تصور می‌کردند به سرنوشت پیشینیان خود دچار می‌شوند.
احتمال دیگر برای سقوط غنی، سیاسی است. به‌تازگی، او تمایل بیشتری به بازی‌های قدیمی نشان داده است –برای مثال، او گیلانی را به جایگاه پردرآمد و بی‌زحمت ریاست شورای عالی صلح منصوب کرده است. اما قدرتمندانی که گیلانی آن‌ها را خشمگین کرده است، در حال طراحی دسیسه‌هایی برای بازگشت به قدرت هستند. توافق میان عبدالله و غنی که نزدیک به دو سال قبل امضا شد، خواستار اصلاحات انتخاباتی، انتخابات محلی، و جرگه‌ی قانون اساسی بود که مهلت اجرای آن تا ماه سپتامبر سال جاری است تا جایگاه عبدالله در قانون اساسی تعریف شود. هیچ‌کدام از این موارد اتفاق نیفتاده است، و در هیچ زمان نزدیکی نیز به‌دلیل درگیری‌های سیاسی و جنگ امکان‌پذیر نیست. این وضعیت به دشمنان غنی بهانه‌یی برای زیرسوال‌بردن مشروعیت دولت می‌دهد. کرزی که به‌طور منظم با اپوزیسیون دیدار می‌کند، گفته می‌شود از برگزاری لویه جرگه‌یی که می‌تواند منجر به سقوط غنی و انتخاب رییس‌جمهور جدید شود حمایت می‌کند. عمر داودزی، رییس دفتر سابق کرزی –کسی که مسئول انتقال پول نقد از رژیم ایران بود و یک ماشین شمارش پول در دفترش داشت-، به من گفت: «غنی تمام کسانی که اطرافش هستند را به دشمن تبدیل کرده است. هیچ‌کسی باقی نمانده است. روزی من گفت‌وگوی همسر او را در تلویزیون تماشا می‌کردم، و همسر من پرسید: چرا این‌قدر با دقت او را تماشا می‌کنی؟ به او گفتم: منتظرم که او منفجر شود و بگوید مرا نجات بدهید!». داوودزی یک ائتلاف سیاسی را تشکیل داده است و منتظر است هر زمان فرصتش پیش آمد ارگ را به دست بگیرد. او می‌گوید: «اگر قرار است تغییری به‌وجود بیاید، تنها یک راه وجود دارد. استعفای غنی». یک مقام غربی با تجربه‌یی طولانی در افغانستان به من گفت که ایده‌ی یک دولت انقلابی که پس از یک کودتای نظامی منصوب شود، دور از ذهن نیست.
در کابل، شواهد اندکی از تلاش های طولانی و پرهزینه‌ی امریکا وجود دارد. من از امرالله صالح رییس سابق امنیت، پرسیدم در پانزده سال گذشته چه دستاوردهایی وجود داشته است. او پاسخ داد: «از دیدگاه امریکایی‌ها، بسیار اندک. از دیدگاه مردم افغانستان، بسیار زیاد. من ممکن است نارضایتی‌های شخصی زیادی داشته باشم، اما اگر از دیدگاه گسترده‌تری نگاه کنید، تغییرات فراوانی وجود داشته است». منظور صالح جاده‌ها و بندها نبود. او از تحول جامعه‌ی افغانستان، گفتمان عمومی در میان فعالان و روشنفکران، زنان، و جوانان صحبت می‌کرد. «پیش از 11 سپتامبر، بزرگ‌ترین موضوع بحث ما این بود: یک دولت چگونه شکل می‌گیرد؟ امروز، موضوع این نیست. مهم‌ترین بحث امروز این است که دولت چگونه می‌تواند کارآمد باشد، چگونه می‌تواند در قدرت باقی بماند، چگونه تفاوت‌ها در افغانستان حفظ می‌شوند، و چگونه این دولت می‌تواند شریک جامعه‌ی جهانی باشد».
غنی در تمام زندگی‌اش با این موضوعات درگیر بوده است. اگرچه صالح یکی از منتقدان او است، اما باور دارد که غنی هنوز می‌تواند کارهای مهمی را انجام بدهد، و او نمی‌خواهد شاهد باشد که غنی راه دیگر اصلاح‌طلبان در تاریخ افغانستان را دنبال کند. صالح گفت: «برای من، این رنج‌آور است که مردم می‌بینند که دستاوردهای این دولت، این رییس‌جمهور، بسیار اندک بوده است. این نه‌تنها به معنای شکست اشرف غنی است، بلکه همچنین به ‌معنای شکست تکنوکراسی در سیاست افغانستان است».

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه