پول چیز بدی است انصافا. نه که خوبیهایش را نفهمیم. میفهمیم، گرچند ندیدهایم ، یعنی فرصت دیدن خوبیهایش را نداشتهایم. بدیاش را هم آدم ممکن است رقمرقم ببیند. یک رقماش این است که یک آدم پولدار با کسی دعوا کرده و اعصاباش بیش از حد لازم ناآرام است. این آدم پولدار به تناسب رفتارِ طرف مقابل عصبانی نمیشود. به تناسب پولی که خودش دارد، عصبانی میشود. طرفِ مقابل او فحشی به او داده که به هر کس دیگری هم میدهد. اما این آقای پولدار با خود میگوید که اگر بنا باشد من نیز مثل هر آدم دیگر در برابر بددهانی مردم آسیبپذیر باشم، پس اینهمه پول را برای چه دارم؟ این است که به شش- هفت نفر دستور میدهد که آن نفر را، همان فحشدهنده را، فرش کنند و خوب به او بفهمانند که دشنام دادن به یک آدم پولدار چهگونه معصیتی است. این یک رقم بیرون افتادن خصلتِ بدِ پول است. اشکال دیگر هم دارد. ولی آنچه مرا اذیت می کند، قدرتِ «کارشناس ساختن» پول است. یعنی یک آدم نه به این خاطر که خیلی خون دل خورده و شبها در لیلیه بیدار نشسته و درس خوانده و کاغذهای دانشگاهیاش بهخاطر یک کامه یا یک نقلقولِ دزدی نمرهی بد گرفته و خلاصه بهخاطر هزار مصیبت و مشقت که در این راه دیده، کارشناس شده. نه، این قسمی کارشناس نشده. دکانی زده و کارش گرفته و پولدار شده و ناگهان متوجه شده که کارشناس هم هست. این قسمیاش را میگویم.
آقای کارشناس، یعنی همان که فقط پول دارد، در مجلس نشسته و میگوید که فرانسه قصد دارد به کمک ایران سوریه را از دست امریکا خارج کند و داعش را شکست بدهد و معادن الماس سوریه را بین فرانسه و ایران تقسیم نماید. بدی پول در اینجا دیده نمیشود. خوب، حتما میگویید از این آدمهای یاوهگو بسیار دیدهایم. بدل پول را در سیمای اهل مجلس میبینید. همه در جای خود میخکوب شدهاند و در دل برای الماسهای سوریه خون میگریند. یکی نیمساعت است پیالهی چای خود را برداشته، اما جرأت نمیکند آن را در دهان متحیر خود بریزد؛ مبادا دُر و گوهری که از دهان آقای پولدار فرو میریزند، در غیاب حواسِ او فرو بریزند. پول چیز بدی است.
پول چیز بدی است!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
