فته میشود ایران و ترکیه مولانا جلالالدین بلخی را بهعنوان یکی از مفاخر مشترک هر دو کشور ثبت کردهاند. ظاهرا دولت افغانستان به این اقدام اعتراض کرده. حداقل در میان شهروندان افغانستان این ناراحتی هست که چرا افغانستان، یعنی زادگاه مولانا، شریک این افتخار دانسته نشده است.
بگذارید من با یک آدم ناشناخته گفتوگویی صورت بدهم تا این وضعیت کمی بهتر تصویر شود.
من: ببخشید شما چرا اینجا نشستهاید؟
مرد: پس کجا بنشینم؟
من: هر جای دیگر. حتما باید در میان اینهمه کثافات و کاغذ پاره و گِل و پلاستیک کهنه بنشینید؟
مرد: من همینجا راحتم.
من: کفشهایتان کجاست؟
مرد: کفش ندارم. یکبار کسی کفشی به من داد، گمش کردم. دیگر نخواستم کفش بپوشم.
من: شما در کجا زندهگی میکنید؟ خانهیتان در کجاست؟
مرد: خانه ندارم. در همین پسکوچه شب و روزم را میگذرانم.
من: شب اینجا نمیترسید؟ سگ ندارد اینجا؟
مرد: چرا، خیلی میترسم. سگ زیاد است.
من: غذا از کجا پیدا میکنید؟
مرد: اکثر وقتها گشنهام. گاهی بعضی از دکانداران پسماندهی غذای خود را به من میدهند.
من: شما چرا به این روز افتادید؟
مرد: ما شش برادر بودیم، خانه و ملک پدری خود را فروختیم و خوردیم و شروع کردیم به گدایی. حالا هر شش ما گداییم.
من: ببینید، گدایی هم که میکنید چرا در یک جای صحیحتر نمینشینید؟
مرد: نمیگذارند. دکانداران میگویند نزدیک دکانشان ننشینم. آن قصابی را میبینید. زیاد زنبور دارد.
حالا تصور کنید که در محلهیی که سابقا این مرد گدا و برادران و خانوادهیشان زندهگی میکردند، مردم تصمیم گرفتهاند که از این پس سرکهای بین محلهی خود را پخته کنند و یک سالون عروسی بسیار مجلل و بزرگ بسازند که همه بتوانند در آن مراسم خوشی و عروسی خود را برگزار کنند. در نشستی که ساکنان آن محله برای برآورد نیازهای این دو پروژه گرفتهاند، همه شرکت کردهاند و نظر میدهند. حالا شما شش نفری را پیدا کنید که در این نشست از آنان دعوت نشده و نظرشان هم برای هیچ کسی اهمیتی ندارد.
چرا دیگران رعایت ما نمیکنند؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
