یک بار رییسجمهور ما شکایت کرد، یا شکایت نکرد و فقط به اطلاع ملت شهیدکار رساند، که ایشان روزانه یک میلیون دشنام دریافت میکند. من نمیدانم فحش از نظر اجتماعی چهقدر خوب است، یعنی چهقدر سبب میشود که مردم درون خود را خالی کنند و دیگر انرژی جنگیدن فیزیکی را نداشته باشند. ولی یک چیز دیگر را میدانم و آن این است که در برابر رسانههای جدید و گسترش تکنولوژی پخش اطلاعات چارهی دیگری جز فحش دادن هم نیست. شما فقط به همین فیسبوک سر بزنید و ببینید که در هر دقیقه چه مقدار اطلاعات در حال گردشاند. امکان ندارد که شما همهی آن اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنید و در بارهی هر کدام به یک نتیجهی معقول و آرام برسید. این است که نگاهی به مطلبی میاندازید و با خود میگویید «پدر سگ!». حالا معلوم نیست که این پدر سگ فحش است یا نشانهی تعجب و تحسین، یا اینکه مطلب طولانی است و شما اگر آن مطلب را بخوانید وقت بازی کردن «کندی کرش» را از کجا بیاورید. بههمین خاطر، فحش دادن نوعی قضاوت سریع قرن بیستویکمی است و بیخود وارد ارتباطات ما نشده.
قسمتی دیگر از شیوع فحش ناشی از تقصیرات و قصورات فعالان مدنی و نسبیگرایی فرهنگیشان است. اینها از بس بر شیوههای مسالمتآمیز و عاری از خشونت تاکید کردند، دل مردم ترکید. نفر آمده بر گلوی یکی دیگر نشسته و خوفتخوفت جان او را بیرون مینماید، و فعال مدنی میگوید که صبر کنید معلوم نیست حق با کیست و ماندن بر اصل مدارا و مدنیت هزینه دارد. میگویند اگر شما با هر بار مردن افراد در زیر دستوپای زورمندان اینهمه عصبانی شوید، آرمان مدنیت فلان و فلان میشود. مردم افغانستان هم که در مدنیت نظیر ندارند، وقتی دیدند که راه خشونت اخلاقاً بسته است، فحش خواهر و مادر میدهند. بعضی دیگر فحش میدهند تا بگویند که هستند. بعضی فحش میدهند که اعلام کنند در بند مدنیت پدنیت نیستند. اینها را میگویم تا خدمت رییس جمهور محترم عرض کنم که شما فقط یک رقم فحش نمیخورید. مردم انگیزههای گوناگون برای فحش دادن دارند. این است که به دل نگیرید. اصلاً اینطور با خود فکر کنید: تا مردم فحش میدهند، خیر و خیریت است. بترسید از زمانی که مردم دیگر به شما فحش ندهند. آنوقت احتمالاً مردم آمادهگی میگیرند که اعتراض خود را دو دستی به شما برسانند.
دنیای آرام فحاشی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
