جنرال عبدالرازق با تاکتیکهای بیرحمانهاش در ولایتی که زمانی یکی از بیقانونترین ولایتهای افغانستان بود، ثبات آورده است. اما آیا این ثبات دوام خواهد کرد و به چه قیمتی؟
[su_label]منبع: فارین پالیسی/ متیو دیرینگ و احمد وحید[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
جنرال عبدالرازق یکی از برجستهترین موارد پارادوکس جنگ سالاری است که با برنامه دولتسازی ایالات متحده در افغانستان شکل گرفته است. رازق که تعدادی او را یک جنگ سالار و تعداد دیگری یک قهرمان خواندهاند، فرمانده پولیس ولایت قندهار است که شهرت تقریباً اسطورهای دارد. حمایت خارجی و تقدیر از رازق احتمالاً تعهد امریکا به متمرکزسازی قدرت در کوتاه مدت را بیشتر توضیح بدهد تا سرمایهگذاری در نهادهای مدنی بلند مدت در جهان در حال توسعه. همزمان با این که سیاستمداران، متخصصان و دانشگاهیان همچنان در مورد دخالت خارجی و دولتسازی 15 سال گذشته تامل میکنند، بهویژه همزمان با این که بحث در مورد نقش غرب در سوریه و عراق وسیعتر میشود، مهم است بدانیم که دخالت کشورهای لیبرال در کشورهای جنگزده ملزم به پیدا کردن هم پیمانان عجیب و غریب و رهبران ناخوشایند است.
اما آیا این کار بد است؟ پس از دیدار اخیر از شهر قندهار و ولسوالیهای همجوار آن، اوضاع امنیتی در آنجا در مقایسه با سالهای گذشته، اکنون بسیار بهتر است. خبرهای فعالیتهای فزاینده ستیزهجویان و جنایت کاران صرف از ولسوالیهای میوند، غورک و شورابک به گوش میرسد؛ مناطقی که از شهر قندهار دور واقع شدهاند. در روشنی بدتر شدن اوضاع امنیتی در سرتاسر افغانستان، قندهار اکنون در میان ولایتهایی است که از ثبات بیشتری برخوردار است. صرف نظر از بدنامی بیرحم بودن رازق، بسیاری از شهروندان قندهار این دستاوردهای امنیتی را به رهبری قوی او نسبت میدهند.
رازق که بسیاریها او را بهخاطر روشهای غیرمعمولیاش در اعمال نفوذ و حفظ قدرت یک «مورد ویژه» میدانند، با ارائه تصویری از قدرت و ثبات در جنوب افغانستان، به نفع دولتسازی فعالیت میکند، هرچند این کارش به قیمت حکومتداری پاسخگو، حقوق بشر و ثبات درازمدت تمام میشود. رازق به قشری از جنگ سالاران بیرحم نسبت داده میشود که توسط استخبارات غربی و سازمانهای امنیتیای چون سی.آی.ای، نیروهای ویژه امریکا و متحدان نظامی ناتو قدرتمند ساخته شده است. او یک چهره پیشرو در قبیله اچکزی است، بلوک کلان قدرت در امتداد مرز جنوبی که مولفه کمکی امنیتی قوی از طریق ملیشههای رسمی وغیررسمی پنداشته میشود. رازق در سپین بولدک در جنوب قندهار کلان شد و توسط زورمندانی چون گل آغا شیرزی، احمد ولی کرزی و اسدالله خالد تشویق شد که از رازق، هنگامی که 16 عضو قبیله نورزی در سال 2006 به قتل رسیدند، محافظت کردند. داستانهای بیشماری از نقض حقوق بشر، شکنجه و کشتن زندانیان به رازق یا مردانی که برای او کار میکنند، ارتباط داده شدهاند. در حالی که چنین داستانهای آزار و اذیت و سوء استفادهها نگران کننده هستند، وقتی رازق آشکارا به این اعمال میبالد، هشدار دهندهتر به نظر میرسد. رازق، همراه با دیگر مقامهای امنیتی افغانستان در تابستان سال 2014 هدایت دادند که اسیری گرفته نشود. «دستور من به تمام سربازانم این است که هیچ کدام آنها را زنده نگذارند».
در حالی که این دستورهای مستبدانه برای طرف محتاطانهتر غربیها هشدار دهنده است – طرفی که توسط دستورکار لیبرال صلح هدایت داده میشود و استراتژیای است که از اصلاحات دموکراسیگرا و اصلاحات اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد بهعنوان ستونهای تامین ثبات و صلح استفاده میکند – این دستورهای مستبدانه به شدت خارج از هنجار دولتسازی معاصر در افغانستان است.
چالمرز جانسن، محقق و منتقد امپراطوری امریکا، یادآوری میکند که خشونت به رهبری دولت باید با احتیاط اعمال شود، چون «مشروعیت یک تابع ساختار ارزش است» و اگر خشونت از روی بیفکری خارج از این ساختار استفاده شود، به مقاومت منجر خواهد شد. قطعاً برخیها روشهای رازق را مورد انتقاد قرار میدهند، اما تعداد زیادی دیگر سبک او را بهعنوان یک سبک لازم و مشروع تقدیر میکنند. تعداد زیادی از جنگ سالاران دیگر مانند رازق نه تنها بهطور موثری بازار محافظت در منطقه خود را تصرف کردند، بلکه به «دولتمردانی» تبدیل شود که در سطح بینالملل به رسمیت شناخته میشوند، هرچند آنها همچنان در سطوح مختلفی از بربریت و فعالیتهای جنایتکارانه دست دارند. اما موفقترین جنگ سالارانی چون عطا محمد نور، مطیع الله خان یا حتا فرمانده عزیزالله، توجه رسانههای داخلی و خارجی را جلب کردند تا بدون توجه به رسوایی و بدنامی، به افراد مشهور معاصر یا قهرمانان قوم تبدیل شوند.
تعدادی از افغانها و امریکاییها از چهرههایی چون رازق تقدیر و حمایت میکنند. یک مقام امریکایی در یک صحبت خصوصی گفت که کاش «یک میلیون رازق» وجود میداشت که افغانستان را از مشکلات ستیزهجویی پاک میکرد. این تفکر نتیجه تاسفانگیز موقفهای سودمندگرایی و نیوامپریالیستی در افغانستان است، جایی که پیروزیهای یک هفتهای جنگهای بالقوه ماههای بعد را تحت شعاع قرار میدهد. دیدگاههای کوتاه بینانه ما نه تنها ارزشهای جهانی ما در زمینه صلح دموکراتیک را به مخاطره انداخت، بلکه متحدان ما در نیروهای استخباراتی و امنیتی افغانستان را مجبور کرد تا به مدلهای سودمندگرای مصونیت از مجازات خودشان برگردند. به این ترتیب، در بسیاری از موارد، نیروهای امریکا بیکار نشستند؛ در حالی که همتایان افغان آنها در نیروهای امنیتی یا استخباراتی مصروف شکار یا نقض حقوق بشر بودند.
بسیاری از افغانها در قندهار استراتژی «شلیک و کشتن» رازق علیه ستیزهجویان طالب را موفق میدانند. او بهخاطر بیرحم بودنش علیه ستیزهجویان مشهور است، هرچند رویکرد نظامی او نگرانیهای معتبری را در میان گروههای حقوق بشری ایجاد کرده است. یک تاجر قندهاری گفت: «تنها یک شخص سختگیر و دارای فکر قوی میتواند امنیت قندهار را حفظ کند و جنرال رازق همان شخص است». با این حال، یک شخصیت متواضع و فروتن، فرماندهی قوی و قاطع او را متعادل میسازد. رازق و خانوادهاش در یک پرواز اخیر از امارات متحده عربی به قندهار، برخلاف دیگر مقامهای ارشد افغانستان، در کابین اقتصادی هواپیما پرواز کردند و بهصورت آزاد مسایل نگران کننده روز را با مردم مورد بحث قرار داد. ممکن یکی فکر کرده باشد که او هم یک مسافر دیگر است. او که لباس گلدوزی شده ساده قندهاری و یک کفش جدید پوشیده بود، مسافران افغان از او استقبال کردند و تعداد زیادی خواستند با او عکس بگیرند. او با پیشانی باز و لبخند پیشنهادات آنها را پذیرفت و با فروتنی با این افراد عادی ناشناخته داخل گفتوگو شد. شخصیت پوپولیستی و راحتیاش در معامله با انسانها، نتیجهی متولد شدن و بزرگ شدنش در میان مردم محلی است.
زمانی که یکی از نویسندگان از رازق پرسید که چطور او در قندهار موفق است در حالی که تعداد زیادی از فرماندهان پولیس ناکام اند، رازق جواب داد که بخشی از راه حل [تامین] امنیت «همکاری مردم» و بخشی از آن «کمک خداوند» است. او با اطمینان گفت که «قندهار بدترین شرایط را داشت و خداوند دوباره چنین شرایط دشوار را به قندهار نخواهد آورد»، هرچند این ولایت «یک اولویت کلان طالبان» باقی مانده است. کسانی که او را خوب میشناسند معتقدند که حمایت قوی قبیله اچکزی از او عامل کلانی است که در موفقیت او کمک کرده است. با سقوط سنگین و موسی قلعه، افزایش تلفات ملکیها و ظهور جناحهای طالبان که به دولت اسلامی اعلام وفاداری میکنند، شهروندان افغانستان بهطور فزایندهای به رهبران قدرتمندی چون رازق چشم خواهند دوخت.

اولین اصل امنیت بعد ثبات است تا امنیت نباشد ثبات بی معنی است چون امنیتی نیست که ثبات امنیت بوجود بیاید