[su_label]رویترز/ رافائلوپانتوکسی[/su_label] +
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label]
افغانستان، کشوری محصور در خشکی در قلب اوراسیا، در میان ابرقدرتها قرار گرفته است. پیش از این، روسیه و انگلستان از خاک این کشور بهعنوان صفحهی شطرنج برای توطئهچینی علیه یکدیگر استفاده میکردند.
در طی سالهای اخیر، همچنان که درگیریهای ایدئولوژیک گستردهتری میان کمونیسم و سرمایهداری شکل میگرفت، این کشور به میدان جنگ پنهانی میان روسیه و ایالات متحده تبدیل شد. بااینحال، امروزه در پشت پردهی همکاری میان دو ابرقدرتی که امنیت داخلی آنها وابسته به ثبات افغانستان است، یک حرکت جدید شکل میگیرد.
توانایی پکن و دهلی نو برای همکاری در افغانستان، به احتمال زیاد یک محور کلیدی در این زمینه است و ثبات درازمدت افغانستان از طریق آن ممکن خواهد شد.
هر دو کشور چین و هند، درحالحاضر نیز بازیگران فعالی در افغانستان هستند. در ماه نوامبر سال گذشته، معاون نخستوزیر چین، لی یوانچو، از کابل دیدار کرد و بستهای 79 میلیون دالری را برای ساختوساز مسکن در این شهر پیشنهاد داد. اندکی بیش از یک ماه بعد، نخست وزیر نارندرا مودی برای افتتاح ساختمان جدید پارلمان که هند آن را ساخته بود، به کابل رفت.
چین بهشکلی افزاینده درحال بهعهدهگرفتن نقش برجستهای در کمک به روند مذاکرات صلح میان جناحهای متخاصم در افغانستان است. درعینحال، هر دو کشور هند و چین در سطوح متفاوتی پیشنهاد حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان را مطرح کردهاند. چین تجهیزاتی غیرمرگبار برای نیروهای امنیت ملی افغانستان فراهم آورده است، درحالیکه هند هلیکوپترهای جنگی به افغانستان فرستاده و ایدهی احیای کارخانهی اسلحه را با حمایت روسیه طرح کرده است.
هر دو کشور از مهمترین حامیان افغانستان هستند و نقش مهمی در کنفرانس قلب آسیا ایفا کردهاند. و اگرچه قیمت فعلی کالاها (و وضعیت سیاسی و امنیتی نامشخص فعلی) جذابیت این ایده را در حال حاضر کمتر کرده است، این کشورها میزبان شرکتهای استخراجی دولتی با ظرفیت، توانایی و انگیزه در تلاش برای استخراج ثروتهای معدنی افغانستان هستند.
این کشورها منافع مشابهی در افغانستان دارند –و درنتیجه رغبت برای پایداری و ثبات این کشور- و هر دو به وضوح متمایل هستند که هرگونه روند صلحی در این کشور باید متعلق به افغانستان و به رهبری افغانستان باشد. اگرچه این دو کشور روابط بسیار متفاوتی با پاکستان دارند که بازیگر کلیدی خارجی در افغانستان است، آنها به شکل شگفتآوری دیدگاهی مشترک درمورد برخی از مشکلات امنیتی در داخل این کشور دارند.
همکاری میان این دو کشور در سطح استراتژیک، برای مدتی طولانی روندی مثبت داشته است – رییسجمهور شی جین پینگ هند را بهعنوان اولویت در نظر دارد، و درمقابل، نخستوزیر مودی نیز با تلاشهایی هدفمند برای برقراری ارتباط با چین پاسخ داده است. فراتر از هرآنچه گفته میشود، اقدامات مشترک آموزشی ضدتروریسم، گفتوگوهای صریح بر سر اختلافات مرزی، و همکاری دررابطه با بانک سرمایهگذاری زیربنایی آسیایی به رهبری چین (AIIB)، همه نشان میدهند که چگونه روابط میان این دو کشور فراتر از لفاظیهای ژئوپولیتیکی شکل گرفته است.
بااینحال، باوجود تمام این شباهتها، همکاری و مشارکت آنها درمورد افغانستان بهشکلی قابلتوجه محدود بوده است. با وجود گفتوگوهای بسیار، درعمل اقدامات اندکی صورت گرفته است. هر دو کشور تلاشهای موازی انجام دادهاند، درحالیکه چشماندازهای گستردهتر آنها بر الگوی بزرگتری از تعاملات منطقهای قرار گرفته است – چین در چشمانداز شی جین پینگ دررابطه با طرح «یک کمربند یک جاده»، و هند ازطریق استراتژی اتصال آسیای مرکزی. اما هیچکدام از آنها بهطورخاص، به این سوال که افغانستان در کجای این طرحها قرار میگیرد نپرداختهاند، اما در حقیقت طرحهایی روی دست دارند که میتوانند مستقیم بر افغانستان تاثیر بگذارند.
برای پکن، طرح «یک کمربند و یک جاده» میتواند ازطریق آسیای مرکزی، از روسیه یا دریای خزر به اروپا، یا مستقیماً از کاشغر به گوادر پیش برود و پاکستان را به گذرگاهی برای کالاهای چینی تبدیل کند. برای دهلی، سرمایهگذاری بر بندر ایرانی چابهار میتواند تلاشی باشد در ایجاد مسیری برای منافع و سرمایهگذاریهای هند برای گذشتن از آسیای مرکزی که افغانستان را دور میزند. بهعبارتدیگر، هر دو کشور درحال توسعهی چشماندازهایی منطقهای هستند که میتواند تاثیر مستقیمی بر افغانستان داشته باشد.
اما همزمان، هر دو کشور میدانند که با وجود این موارد، توانایی آنها برای توسعهی جادههایی در اطراف این کشور، یک افغانستان بیثبات همان چیزی است که میتواند طرحهای بسیار بزرگتر آنها را بیثبات کند. و این همانجایی است که همکاری میان این دو کشور اهمیت بیشتری مییابد. تمرکز این کشورها برای ایفاکردن نقش مکمل در حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان ازطریق فراهمآوردن بودجه و آموزش، بهجای ادامهی حمایتهایی که درحالحاضر ارائه میدهند، شکافی را پر خواهد کرد که غرب درنهایت از پرکردن آن خودداری خواهد کرد.
و این به سوال مهمتری اشاره میکند که بهنظر میآید هر دو کشور تشخیص دادهاند اما به قدر کافی به آن نپرداختهاند. دو کشور بهخوبی میدانند که رغبت و توجه غرب به افغانستان درحال پایانیافتن است، و اگرچه این میتواند برای آنها انگیزه ایجاد کند، تنها تاثیر آن تقویت این باور بوده است که سیاست خارجی غرب بیثبات است، اما مشکل این است که افغانستان در مجاورت این دو کشور قرار دارد.
عصر بازیهای ژئوپولیتیکی رقابتی بههیچوجه پایان نیافته است، اما در افغانستان زمینههایی وجود دارند که میتوانند در آینده به روابطی مبتنی بر همکاری میان دو ابرقدرت نوظهور بزرگ منجر شوند. هر دو کشور منفعتی کلیدی در افغانستان دارند و روابط آنها با کابل اگرچه متفاوت است اما اگر به درستی بهکار گرفته شود، میتواند مکمل یکدیگر باشد. پکن و دهلی نو درحالحاضر تلاش میکنند تا از طریق وسعت قلمروهای خود، و رشد نفوذ آنها در امور بینالملی، چهرهی جهان را تغییر بدهند – آنها میتوانند در همسایگی خود از این نیرو برای کمک به افغانستان استفاده کنند تا قلب اوراسیا به ثبات دست یابد.
