بحران پناهندگان افغان در آمریکا

اطلاعات روز
CESME, TURKEY - DECEMBER 03: Migrants and refugees, mostly from Afghanistan arrive at a boat launch point in the early hours of the morning in the coastal town of Cesme on December 3, 2015 in Cesme, Turkey. The flow of boats from Turkey has slowed after a 3bn euro deal was struck between the EU and Turkey, to slow the flow of migrants and refugees to Europe. Since the deal was on November 29th, Turkish police have rounded up approximately 1300 migrants and arrested a number of smugglers. Police checkpoints on the roads leading to launch points have been increased slowing the amount of boats leaving turkish shores. (Photo by Chris McGrath/Getty Images)

[su_label]فارین پالیسی/ رابرت دی. کروز[/su_label] +
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label]


فاجعه‌ی انسانی که بیش از یک میلیون پناهنده را در طول سال گذشته به اروپا کشانده است، تنها بحرانی اروپایی نیست. مردم آمریکا اگرچه احساس می‌کنند از این تراژدی فاصله دارند و به خود اطمینان داده‌اند که این مشکل مربوط به دیگر کشورهاست، از ریشه‌های پیچیده‌ی این فاجعه آگاهی ندارند. نمونه‌ی پناهندگان افغان، یکی از بزرگ‌ترین جوامع مهاجر که بزرگ‌ترین گروه را پس از مهاجران سوری تشکیل می‌دهند، یادآوری از این مسئله است که ریشه‌های مخمصه‌های امروز نه به دوران اخیر برمی‌گردند و نه محدود به کشورهای مشخصی می‌شوند.
از زمان فروپاشی رژیم طالبان در سال 2001، نزدیک به شش میلیون افغان که در اثر انقلاب و مداخله‌ی خارجی‌ها در دهه‌ی 1970 و اوایل 1980 گریخته بودند، به وطن بازگشتند. بااین‌حال، ناامنی بسیاری از آن‌ها را وادار کرد تا بار دیگر کشور خود را ترک کنند. در حدود 2.5 میلیون افغان در پاکستان باقی مانده‌اند و بیش از یک میلیون مهاجر دیگر در ایران سکونت دارند. در طی دو سال گذشته، خروج بخش زیادی از نیروهای ناتو و ایالات متحده و بسیاری از سازمان‌های خارجی، و هم‌چنین قدرت‌گرفتن گروه‌های شورشی، موج دیگری از مهاجرت‌ها را به‌راه انداخت. براساس آمار کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، خشونت و بی‌ثباتی در 21 ولایت از 34 ولایت افغانستان، بیش از 1.2 میلیون افغان را در سال 2015 آواره کرده است؛ 154000 مهاجر افغان تنها در سال گذشته در آلمان ثبت شده‌اند.
اما این فاجعه توجه اندکی در ایالات متحده دریافت کرده است. ملت و نخبگان سیاسی آمریکا که خسته از جنگ هستند، ترجیح می‌دهند با این مسئله چنین مواجه شوند که گویی مسئله‌ای معمول در اثر هرج‌ومرج‌های سیاسی افغانستان است. در واشنگتن، این نگاهی رایج است که افغانستان کشوری است که در جنگ بی‌پایان میان جنگ‌سالاران، رؤسای قبایل و افراط‌گرایان مذهبی گرفتار آمده است. رهبر جدید نیروهای ایالات متحده در افغانستان، جنرال جان نیکلسون، اخیراً در مجلس سنای آمریکا افغان‌ها را به‌عنوان کسانی که از بدو تولد جنگ‌جو هستند، خوانده است. چنین تفسیر نادرستی از افغانستان و مردم آن، بیشتر در جایی جذابیت داشته است که به‌عنوان راهی برای توجیه دستاوردهای اندک آمریکا در طول 14 سال گذشته مورد استفاده قرار می‌گیرد –توضیحی برای این‌که چرا مداخله‌ی آمریکا، علی‌رغم این‌که هزینه‌ی انسانی آن ازدست‌رفتن جان 2300 آمریکایی و هزینه‌ی آن درحدود یک تریلیون دالر بوده است، نتوانسته است به اهداف خود دست یابد.
واضح است که به‌جای پذیرش مسئولیت سیاست‌هایی که منجر به افزایش مهاجرت مردم افغانستان شده است، بار تقصیر بر عهده‌ی افغان‌ها قرار بگیرد و آن‌ها عقب‌مانده، قبیله‌گرا و ناسپاس دربرابر هدایای آمریکا برای پیشرفت این کشور خوانده شوند.
نخستین گام برای توضیح دقیق اوضاع این است که درک کنیم چه‌گونه تاریخ افغانستان و آمریکا به‌هم تنبیده شده‌اند و اذعان کنیم که نفوذ ایالات متحده تا چه حد در شکل‌گیری افغانستان در طی هفت دهه‌ی گذشته تاثیر داشته است. آمریکایی‌ها مدت‌ها پیش از سال 2001، با هدف بازسازی زندگی افغان‌ها در امتداد خطوطی که منافع ایالات متحده را تضمین می‌کرد، به افغانستان آمدند.
همزمان با این‌که ایالات متحده با آغاز جنگ سرد، جایگاه خود را برای اعمال نفوذ در افغانستان تثبیت می‌کرد، نگرانی‌های این کشور درمورد خطر توسعه‌طلبی شوروی در این کشور نیز افزایش یافت. واشنگتن، برای مقابله با مسکو، کارشناسان توسعه و هزینه‌های زیادی را به افغانستان فرستاد. آن‌ها پروژه‌های زیربنایی پرزرق‌وبرقی در افغانستان به اجرا درآوردند که طراحی شده بودند تا افغانستان و شوروی را متقاعد بسازند که آمریکایی‌ها و شیوه‌ی زندگی آن‌ها می‌توانند در رقابت در هر گوشه‌ی جهان برتر باشد. اما پروژه‌های آمریکایی مشکلی دوگانه ایجاد کردند: خالی‌کردن خزانه‌ی افغانستان و ویرانی محیط زیست. در پی این مشکلات، خشم زیادی برانگیخته شد.
درعین‌حال، حمایت آمریکا از شاه، منجر به قطبی‌شدن بیشتر جامعه‌ی افغانستان شد. روشنفکران به حاشیه رانده‌شده برخاستند، درحالی‌که فساد پرورش‌داده‌شده توسط ابرقدرت‌ها را محکوم کرده و برای فقر توده‌ها افسوس می‌خوردند. برای این منتقدان، حضور مشاوران آمریکایی و شوروی در تقریباً تمام حوزه‌های زندگی مردم افغانستان، سندی بر اثبات انقیاد ملت افغانستان در چنگ امپریالیست بود.
زمانی که در سال 1970، معترضان در کابل با سنگ و تخم‌مرغ از معاون رییس‌جمهور ایالات متحده اسپیرو تی.اگنیو استقبال کردند، افغانستان به شیوه‌های بی‌شمار گرفتار قدرت آمریکا شده بود. پایتخت غرق در کارشناسان خارجی بود که به آخرین حربه‌های تکنوکرات‌ها برای چه‌گونگی تنظیم مجدد اقتصاد و جامعه‌ی افغانستان مسلح بودند. سازمان‌هایی مانند بنیاد آسیا، از تحصیلات و برنامه‌های آموزش خانواده که هدف آن‌ها بیشتر زنان بودند، حمایت می‌کردند. آژانس مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده، مبارزه علیه مواد مخدر در افغانستان را راه‌اندازی کرد؛ جایی که هزاران نفر از گردش‌گران غربی، به دنبال مواد مخدر ارزان‌قیمت، موجب افزایش دید تولید تریاک و حشیش شده بودند.
در سال 1978، کودتای چپی‌ها در کابل، جنگ نیابتی میان مسکو و واشنگتن را جرقه زد. کمونیست‌های افغان موجی از خشونت را آغاز کردند و ارتش سرخ و متحدان افغان آن، پس از سال 1979، مبارزه‌ای وحشیانه علیه مخالفان رژیم جدید به راه انداختند. جامعه‌ی افغانستان هنوز هم از زخم‌های فیزیکی و روانی مداخله‌ی شوروی رنج می‌برد. هزاران ماین زمینی که در طول دهه‌ی 1980 دفن شده بودند، هنوز هم خاک افغانستان را ازهم می‌پاشانند و تعداد زیادی معلول جسمی و افرادی دچار آسیب‌های روانی را برجا گذاشته‌اند؛ بخش زیادی از قربانیان را کودکان تشکیل می‌دهند. در سال گذشته، یک سوم افغان‌ها گزارش‌هایی غم‌انگیز از بمب‌ها و ماین‌های منفجرناشده ارائه دادند.
بااین‌حال، این کشور تاکید می‌کند که حمایت ایالات متحده از مجاهدین –گروه‌های اسلام‌گرایی که در دهه‌ی 1980 دربرابر دولت چپ‌گرا و حامیان آن در شوروی برخاسته بودند-، عواقب سرنوشت‌سازی برای افغانستان و جهان در سال‌های آینده در پی داشت. تلاش واشنگتن برای پیروزی کامل همدستان اسلام‌گرای این کشور، ضربه‌ای مهلک بر چشم‌اندازهای سیاسی جایگزین در آینده‌ی این کشور وارد آورد. اگرچه اغراق است اگر نتیجه‌گیری کنیم که طالبان درنتیجه‌ی سیاست‌های آمریکایی ظهور کردند، اما منصفانه است اگر بگوییم آن دسته از رهبران احزاب مجاهدین و خانواده‌های آن‌ها که در دوران جهاد ضدشوروی از حمایت آمریکای برخوردار بودند، هم‌چنان تا امروز نیز بر سیاست افغانستان سلطه دارند. بخشی از آن‌ها از دولت فعلی حمایت می‌کنند، از جمله والیان و مقامات متعددی در دولت رییس‌جمهور اشرف غنی، و بخشی دیگر علیه این دولت می‌جنگند، مانند شبکه‌ی حقانی؛ اما درهرصورت، کسانی که زمانی توسط ایالات متحده حمایت می‌شدند، هنوز هم در آینده‌ی افغانستان تاثیرگذار هستند.
ادعاهای آمریکا مبنی بر پیروزی در افغانستان در سال 2001، بسیار زودگذر بودند. مداخله‌ی نظامی باعث سرنگونی دولت طالبان، ازهم‌پاشیدن جنبش و پراکنده‌شدن نیروهای آن شد. پس از آن، آمریکایی‌ها سهم قابل‌ملاحظه‌ای در تشکیل دولتی اقتدارگرا و فاسد داشتند که در چشم بسیاری از مردم افغانستان مشروعیت ندارد. تقلب‌های انتخاباتی، واسطه‌بازی و سوءاستفاده‌های مالی، محصول مشترک مقامات آمریکایی و افغان بوده است. گزارش‌های سرمفتش خاص سازمان ملل برای بازسازی افغانستان، تنها باز بخش اندکی از سطوح هم‌دستی و بی‌کفایتی ایالات متحده پرده برداشت.
زمانی که دولت بوش افغانستان را مکانی فراتر از قوانین بین‌المللی خواند، واشنگتن موضوعی را در آن زمان تصویب کرد که بسیاری از مقامات به آن نتیجه رسیده بودند: افغانستان، کشوری وحشی و جایی است که زبان زور، تنها راه ارتباطی است. تکیه بر شبه‌نظامیان، حملات شبانه، زندان‌های بدون محاکمه در بگرام، گوانتانامو و بسیاری از زندان‌های محرمانه‌ی سازمان سیا، برآوردهای منطقی از چنین تصوری بودند. دولت جدید افغانستان، بر میراث آمریکایی شکنجه و مصونیت از مجازات ساخته شده است.
در دوران ریاست‌جمهور باراک اوباما، استفاده از شبه‌نظامیان غارت‌گر، ترور و حملات هواپیماهای بدون سرنشین افزایش یافتند. اگرچه تعداد بیشتری از غیرنظامیان توسط طالبان صدمه دیدند، اما سوالات بسیاری درزمینه‌ی هزینه‌های انسانی این استراتژی‌ها باقی می‌ماند. جبران‌خسارت‌های پرداخت‌شده توسط ایالات متحده به غیرنظامیان، معیاری آشکار از اندیشه‌ی رایج است: برطبق آمارهایی که توسط یک گروه حمایتی به نام «غیرنظامیان در جنگ» موردبررسی قرار گرفته‌اند، نزدیک به 9 میلیون دالر در سال‌های 2005 تا 2014 به قربانیان افغان پرداخت شده است که متوسط آن، حدود 2500 دالر برای هر مرگ ناشی از اقدامات ایالات متحده در نظر گرفته شده است. اما ارقامی بسیار پایین‌تر نیز غیرمعمول نیستند.
محدودیت‌های مهاجرت افغان‌ها به ایالات متحده نیز، حتا برای کسانی که به این کشور کمک کرده بودند، دلیل دیگری از ناامیدی است. هزاران مترجم و راهنمای آمریکایی‌ها، اکنون برای فرار از اقدامات تلافی‌جویانه در کشوریان، به‌دنبال کسب ویزا هستند. از ماه اکتوبر 2006 تا ماه نوامبر 2015، ایالات متحده تنها 17619 ویزا برای این دسته‌ی خاص صادر کرده است، و تعداد بسیار بیشتری از این درخواست‌ها بی‌نتیجه باقی مانده‌اند. در طول همین دوران، تنها 5375 افغان موفق شده‌اند ازطریق کانال‌های معمول ویزا به دست بیاورند. واشنگتن هم‌چنان به‌‌شدت نسبت به متقاضیان ویزا از افغانستان بدگمان است.
تعداد روبه‌افزایشی از خانواده‌های افغان، که قادر به دریافت اسناد برای مهاجرت قانونی نیستند، با بدترشدن شرایط امنیتی و افزایش بیکاری، درحال تقلا برای زنده‌ماندن هستند. آخرین چاره برای آن‌ها، تن‌سپردن به سفر خطرناک به اروپا است؛ مقصدی که بسیاری از زنان، مردان و کودکان افغان، زنده نمی‌مانند تا آن را به چشم خود ببینند.
در طول چندین دهه، ایالات متحده نه تنها فاقد ظرفیت کافی برای ساختن جامعه‌ی افغانستان بوده است، بلکه نقش مهمی در ازهم‌پاشیدن آن ایفا کرده است. رویکرد کنونی آمریکا –نگه‌داشتن بخشی از نیروهای عملیات ویژه به‌هدف پیشگیری از پیروزی کامل طالبان و شورشیان دیگر-، یعید است بتواند از سقوط دولت افغانستان جلوگیری کند. این رویکرد، فقط دستورکاری برای جنگی بی‌پایان است.
یکی از راه‌های جایگزین باقی‌مانده، که مدت‌های طولانی توسط واشنگتن نادیده گرفته شده است، تعهد و پایبندی پایدار به حل‌وفصل سیاسی جنگ داخلی افغانستان و درگیری‌های منطقه‌ای آن است. این گزاره اگرچه چالش‌برانگیز است، اما ناممکن نیست. هر جانبی باید چیزی را قربانی کند. شکل‌دادن به خطوط دقیق چنین راه‌حلی ممکن است فراتر از قدرت واشنگتن باشد.
اگرچه، آن‌چه ایالات متحده در این میان می‌تواند و باید انجام دهد، این است مسئولیت تاریخی، اخلاقی و سیاسی خود را به تمام پناهندگان افغان، و نه‌تنها به آن بخش از آن‌ها که در عملیات‌های ایالات متحده کمک کرده‌اند، بپذیرد. ایالات متحده که در بازسازی افغانستان برای مردمش ناکام بوده است، باید پروژه‌ی واقع‌بینانه‌تری را در پیش بگیرد که سابقه‌ای طولانی از موفقیت را با خود دارد: اسکان مجدد مهاجران افغان در ایالات متحده؛ در سرزمینی که موجب شکوفایی تعداد زیادی از افغان‌ها از موج قبلی مهاجرت شده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه