[su_label]الهام غرجی[/su_label]
بخش دوم و پایانی
چشم انداز گفتوگو با پاکستان
با در نظرداشت مباحث بخش نخست این نوشته، در سطح نظری، طرح گفتوگو با پاکستان بهعنوان اولویت سیاست خارجی حکومت وحدت ملی در شرایط گذار سیاسی و امنیتی افغانستان آغاز درستی برای حل مناقشات اصلی پنداشته میشود. مسئلهی روابط افغانستان و پاکستان در مباحث امنیتی و روابط خارجی افغانستان، از بسیاری جهات، اولویت عمده بهشمار میرود. ظاهراً رهبری حکومت وحدت ملی گزینهای کم هزینهتر از اعتماد سازی با پاکستان سراغ ندارد. اما اینکه آیا این مذاکره میتواند راه بهجای ببرد، پرسشی است که از آغاز مطرح بوده است. سیاستمداران و مسئولان امنیتی پیشین کشور نسبت به نیات پاکستان شدیداً متردد اند. بنابراین، انتقادات جدی از اقدامات رهبری حکومت وحدت ملی در خصوص روابط حکومتاش با پاکستان صورت گرفته است.
غنی پس از بهدست گرفتن امور کشور بهعنوان رهبر حکومت وحدت ملی، در اولین اقدام حسن نیت ریاست مشترک و میزبانی پروسه استانبول-قلب آسیا برای سال ۲۰۱۵ را طی سفرش به چین، به پاکستان واگذار کرد. وی پس از آن به پاکستان رفت و از مراکز نظامی آن کشور دیدار نمود تا زنگ تحول بزرگ را در عرصه سیاست خارجی کشور به صدا در آورد. برای غنی، توافق با پاکستان شرط عمده موفقیت گذار امنیتی افغانستان و تحکیم ثبات داخلی پس از خروج نیروهای خارجی از کشور بوده است. بی گمان افغانستان توان ادامه یک جنگ فرسایشی در مقابل گروههای تروریستی را که از پاکستان حمایت میشوند، در شرایط پس از خروج نیروهای خارجی از کشور ندارد. این اصل احتمالاً بخشی از طرح خروج نیروهای غربی از افغانستان نیز بود که بر اساس آن، رهبران کشورهای غربی و نمایندگان نهادهای بینالمللی متاثر از آنها، وارد بازی انتخابات افغانستان شدند و در شکلدهی نوع تبانی انتخاباتی و خلق اجماع بینالمللی برای حمایت از طرح توافق سیاسی و رهبری جدید در قالب حکومت وحدت ملی، سهم فعالی به عهده گرفتند.
تحت چنین شرایطی، محمد اشرف غنی وارد گفتوگو با پاکستان شد و راهی را رفت که هنوز به آدرس صلح نرسیده است. پس از چند ماه دیدارهای سطح بالا میان افغانستان و پاکستان، روابط حکومت وحدت ملی با پاکستان پس از حمله شاه شهید و نشر خبر مرگ ملا عمر به سردی گرایید تا اینکه سفر اخیر غنی برای افتتاح پنجمین کنفرانس پروسه استانبول-قلب آسیا در اسلامآباد، تحرک جدیدی در پروسه صلح ایجاد کرد. اینکه آیا طرح چهارجانبه افغانستان- پاکستان- امریکا و چین میتواند مسایل را در مسیر منظور قرار دهد یا نه، باید دیده شود. بدون شک این طرح چهارجانبه میتواند فرصت مهمی باشد. نقش چین و امریکا در سازش بینالمللی میان افغانستان و پاکستان میتواند بسیار مهم باشد. هرچند چین به هیچوجه نمیخواهد و نخواسته است که پس از خروج نیروهای غربی از افغانستان مسئولیتی را در قبال این کشور عهدهدار شود، اما نگرانی روز افزون چین از حضور ستیزهجویان مذهبی و جدایی طلبان اویغور در میان گروههای تروریستی که در یک سال اخیر بیشترینه در مناطق شمال کشور جابهجاگردیدهاند، شاید بتواند انگیزه جدیتری را برای یک وساطت موثر میان افغانستان و پاکستان برای چین بهوجود بیاورد. گرچند، چین قبلاً موقف مشخصی در خصوص همکاریهای امنیتی با افغانستان داشته است. این کشور در برابر خواست افغانستان برای گنجانیدن گروه طالبان و تعداد دیگر گروههای تروریستی که برای افغانستان تهدید به شمار میروند، در آجندای گفتوگوهای امنیتی میان افغانستان، پاکستان و چین مقاومت کرده و کوشیده است راهکار سه جانبه امنیتی میان این سه کشور، به مبارزه با حرکت اسلامی ترکستان شرقی محدود باقی بماند.
در حالیکه افغانستان در خصوص دستگیری اعضای حرکت اسلامی ترکستان شرقی با چین همکاری کرده است، چین در بدل کار چندانی به نفع افغانستان انجام نداده است. رهبری حکومت وحدت ملی از راههای گوناگون کوشیده است چین را در مسایل دخیل نماید. آقای غنی یک راهکار سه جانبه میان افغانستان چین و امریکا را در سال گذشته پیشنهاد کردکه امریکا نیز از آن حمایت کرد. راهکار چهارجانبه فعلی میتواند از جهاتی شکل کامل شدهی همان راهکار سه جانبه باشد که این بار پاکستان نیز به آن پیوسته است. این راهکار با نشستهای سه جانبه دیگری مانند نشست سه جانبه افغانستان، پاکستان و چین، و یا افغانستان پاکستان و ترکیه که افغانستان را با متحدین استراتژیک پاکستان در میز مذاکره مینشاند، تا حدودی متفاوت است. حضور امریکا درکنار افغانستان در مذاکره با پاکستان میتواند شرایط را تا حدودی متوازن سازد. هرچند نقش امریکا و چین در این راهکار وساطت خوانده شده است اما،حضور آنها در این راهکار میتواند بر تصمیم گیریها موثر باشد.
با همهی این تلاشها، چشمانداز صلح در کل، به شرایطی وابسته است که پاکستان آن را تعریف میکند. یکی از دلایل عمده عدم پیشرفت عملی در گفتوگوی صلح، ابهام عمدی و عدم وضاحت در خواستهای پاکستان میباشد. استراتژی پاکستان در برابر افغانستان بیشتر بر اساس بازی دوامدار و فرسایشی علیه دولت مرکزی افغانستان استوار بوده است تا فشار آوردن بر کابل بهخاطر رسیدن به خواستهای مشخص. به نظر میرسد این بازی برای پاکستان مهمتر از رسیدن به یک توافق فوری سیاسی باشد و این کشور همچنان به ادامهی آن علاقهمند باشد.
در آستانه خروج نیروهای خارجی از افغانستان، پاکستان در نقش برنده میدان در مقابل حکومت افغانستان و شرکای بینالمللی آن قرار گرفته است. قبلاً جنرال اسد درانی، رییس اسبق سازمان جاسوسی پاکستان، در مصاحبهاش با شبکه تلویزیونی الجزیره به گونهای در برابر افغانستان، ناتو و امریکا، اعلام پیروزی کرده بود. پاکستان در چهارده سال گذشته از طریق حمایت از طالبان نه تنها مانع شکل گیری یک دولت مرکزی توانمند در کابل گردید که از افغانستان بهعنوان کارت مهمی برای رفع انزوای بینالمللیاش خصوصاً پس از کشته شدن بن لادن در پاکستان نیز استفاده برد. اگر رهبر القاعده بهعنوان دشمن درجه یک امریکا در پایتخت هر کشوری دیگری یافت میشد، بهطور قطع آن کشور سرنوشت دیگری میداشت. اما پاکستان با بازی طالبان در افغانستان شرایط را طوری برایش تغییر داد که هم به رفع انزوای بینالمللیاش انجامید و هم منجر به انزوای حکومت حامد کرزی و متحد مهم او، یعنی هند، در نظر قدرتهای غربی گردید. گشایش دفتر قطر و مذاکرات امریکا با طالبان بهواسطه پاکستان را میتوان شکست جدی اداره کرزی و سیاست خارجی هند در برابر پاکستان در آن شرایط قلمداد کرد.
پس از باخت تاریخی در برابر پاکستان در جریان جهاد، افغانستان در چهارده سال گذشته نتوانست معادلات را به نفع خود تغییر دهد. حکومت حامد کرزی فاقد یک دید استراتژیک کلان برای افغانستان بود که نتوانست از انزوای شدید پاکستان پس از کشته شدن اسامه بن لادن در ابیت آباد، به نفع افغانستان بهره برداری کند. در نهایت، حامد کرزی که دیگر حمایت غرب را بهدلیل فساد گسترده اداری و تنش خلق شده در پی انتخابات سال ۲۰۰۹ میان او و شرکای غربی افغانستان با خود نداشت، در برابر پاکستان عاجز ماند و جز سر کشیدن شعار حساسیت برانگیز خط دیورند در برابر پاکستان کاری دیگری نتوانست.
گفتوگو با پاکستان حالا در شرایطی انجام میشود که پاکستان خود را مسیر صلح در افغانستان هم در نظر افغانستان و هم در نظر جامعهای جهانی تعریف میکند. اینکه تا چه حد واقعاً پاکستان بر دینامیکهای امنیتی داخل افغانستان کنترل دارد، بحث جدا گانه است. آنچه که مهم است گفتمان امنیتی است که بر محور نقش پاکستان خلق شده است و قدرتهای غربی نیز آن را پذیرفتهاند. در چنین شرایطی، قابل پیشبینی است که پاکستان به چیزهای فراتر از حسن نیت کابل بیاندیشد. پاکستان در توافقات بالقوه به دوستی حکومت وحدت ملی با پاکستان بسنده نخواهد کرد. احتمالاً خواستهای پاکستان فراتر از آن میرود و معطوف به یک آجندای منطقهای و پروردن دید امپریال نسبت به افغانستان میباشد. از اینرو، پاکستان مشغول سرمایهگذاری استراتژیک روی فرصتهای پیش آمده است. آنچه برای پاکستان مهم است خود بازی صلح است که تا حال با افغانستان و حامیان غربی آن انجام داده است نه رسیدن به توافقات مشخصی که ممکن است بازی را پایان بخشد. برای همین است که پاکستان تا هنوز خواست مشخصی بهعنوان محور دایمی مذاکره مطرح نکرده است. طبیعی است که در مذاکره با افغانستان، پاکستان دنبال ضمانتهای دایمی خواهد بود که با در نظرداشت موج پاکستان ستیزی در داخل کشور برای پاکستان به سادگی قابل دسترس نمینماید. ضمانت دایمی برای پاکستان شامل تغییرات گستردهای در نحوهای مدیریت سیاست در افغانستان خواهد بود که طی آن، نه تنها اولویتهای سیاست خارجی کشور مورد مذاکره قرار بگیرد که چهارچوب یک نظام شدیداً اقتدارگرا، قومی و غیر دموکراتیک نیز درآن توافق شده باشد تا پاکستان بتواند از آن طریق مانع ورود دیدگاههای ضد پاکستانی و ناسیونالیزم افغانی و یا روابط استراتژیک با هند در سیاست افغانستان گردد. نظام سیاسی مبتنی بر مشارکت آزاد و روندهای دموکراتیک در افغانستان، ازین دیدگاه به سود پاکستان نخواهد بود.
رهبری حکومت وحدت ملی در یک سال گذشته تصامیم مهمی برای تامین شرایط گفتوگو با پاکستان گرفته است: امضای تفاهمنامهی امنیتی با سازمان استخبارات پاکستان، تغییرات گسترده در ساختار امنیت ملی کشور به منظور ایجاد همسویی استراتژیک با ارگ و دفتر مشاور شورای امنیت ملی، و اینک ایجاد مکانیزم هماهنگی میان نظامیان در وزارتهای دفاع دو کشور که پس از سفر اخیر جنرال رحیل شریف مورد توافق قرار گرفته است، همگی در راستای تامین شرایط گفتوگو با پاکستان صورت گرفتهاند. گرچند، بیرون راندن حلقات به اصطلاح ضد پاکستانی از نهادهای امنیتی و محدود کردن حلقه تصمیمگیری در ارگ و دفتر مشاور امنیت ملی شرایط را برای تصمیمگیری در خصوص مذاکره با پاکستان در غیاب نیروهای سیاسی کشور آسانتر ساخته است، اما گفتوگو در چنین شرایط برای افغانستان هزینه سنگین خواهد داشت.
گفتوگوی معنادار با پاکستان در شرایطی ممکن است به نتیجه درست برسد که افغانستان نیز دستآویزی جدی در برابر پاکستان برای به کرسی نشاندن خواستهایش داشته باشد. به نظر نمیرسد پاکستان برای گفتوگو با حکومت وحدت ملی تحت فشار جدی قرار گرفته باشد. افغانستان دستآویزی قابل توجهی علیه پاکستان ندارد. حضور نیروهای داعش و طالبان پاکستانی در خاک افغانستان ممکن است از جهاتی برای پاکستان نگران کننده باشد، اما کنترل این گروهها برای افغانستان در جهت اهداف استراتژیکاش دشوار است. دیدگاههای وجود دارند که مطابق آن داعش نیز یک پروژه پاکستانی خوانده میشود که در واکنش به بحران رهبری میان طالبان و انشعاب برخی از آنها از بدنه اصلی این گروه که تحت حمایت پاکستان اند، از سوی آی اس آی سامان داده شده است. گفته شده است که جماعت الدعوه و لشکر طیبه محور داعش را در افغانستان تشکیل میدهند. با درنظرداشت اینکه میان داعش در افغانستان و رهبری آن در سوریه و عراق رابطهای واضحی وجود ندارد، حضور جنگجویان خارجی زیر پرچم داعش در افغانستان یک پدیدهی استخباراتی پیچیده است. بازی افغانستان با داعش بهعنوان یک دستآویز ممکن است زیان بیشتری برای کشور درپی داشته باشد. اتهام وارده بر افغانستان در خصوص جابهجایی گروههای ستیزهجوی آسیای میانه و قفقاز در ولایات شمالی افغانستان روسیه را وا داشت تا بهجای حمایت از دولت افغانستان با طالبان وارد گفتوگو شود. ایران نیز قبلاً با برخی رهبران گروه طالبان در تماس بوده است و خطر آن وجود دارد که چین نیز از این رویکرد پیروی کند. این بدترین نتیجه ممکن برای افغانستان خواهد بود که ممکن از بازی استخباراتی جاری حاصل شود.
دستآویز عمده افغانستان در سطح استراتژیک، بلوچستان و پشتونستان است. اما آنطور که در قسمت نخست این نوشته به آن اشاره شد، مسئلهی پشتونستان یک دیلیمای امنیتی تمام عیار برای افغانستان است. در شرایط فعلی، طرح مسئلهی دیورند قبل از آنکه یک دستآویز برای افغانستان باشد، دلیل گسترش ناامنی در این کشور است.
در کانتکست مسایل استراتژیک و مرزی میان افغانستان و پاکستان، بزرگترین پشتوانه افغانستان در مذاکره با پاکستان نقش هند است. اما حمایت هند از افغانستان در سطح استراتژیک آنطور که تصور میشود جدی نبوده است. هند مثل هر کشور دیگری دنبال منافع خود است. درست است که حمایت هند از تحکیم دولت مرکزی برای افغانستان اهمیت دارد، اما حمایت هند از افغانستان در سطح استراتژیک و نظامی محدود بوده است. هند با وجود کمکهای اقتصادی، در حمایت نظامی از افغانستان محافظه کارانه عمل میکند. بهگونهی مثال، هند درخواست رییس جمهور کرزی را مبنی بر تقویت توان دفاعی افغانستان و دادن اسلحههای استراتژیک به افغانستان را رد کرد. هرچند دادن سه فروند هلیکوپتر نظامی به افغانستان در این اواخر اتفاق قابل توجه است اما این هلیکوپترها اهمیت استراتژیک-نظامی جدی که بتواند سرنوشت جنگ را به نفع افغانستان تغییر دهد، ندارند. شاید برای هندیها این موقف قابل توجیه باشد. افغانستان یک کشور با ثبات نیست و شرایط امنیتی در آن به سرعت متحول میشود. با در نظرداشت این نکته، هند نمیتواند به پایداری دولت افغانستان اطمینان داشته باشد. هند در کنار مسئولیتپذیری در قبال تسلیح افغانستان با اسلحههای استراتژیک علیه پاکستان که یک قدرت اتمی است، نگران این نیز است که مبادا دولت افغانستان سقوط کند و اسلحههای استراتژیک هندی در اختیار پاکستان قرار بگیرد.
اما هند بخش اصلی گفتوگوی دوجانبه پاکستان با افغانستان خواهد بود. دیدگاه نظامیان پاکستان در قالب مفهوم عمق استراتژیک بیشتر از افغانستان، معطوف به هند است. هزینهی عدم حمایت نظامی هند از افغانستان در سالهای گذشته، برای اهداف منطقهای و استراتژیک هند سنگین خواهد بود. هند کوشیده است نقش برجستهای در بازسازی اقتصادی افغانستان داشته باشد تا بدین ترتیب به افغانها نشان داده باشد که در کنار آنها میایستد. اما این ایستادگی به دستآویزی استراتژیک برای افغانستان تبدیل نشده است. دراین حالت، افغانستان توان مذاکرهی اندکی با پاکستان دارد.
جمعبندی
سیاست خارجی حکومت وحدت ملی در سال ۲۰۱۵ تحت شرایط گذار مسئولیتهای امنیتی از ناتو به افغانستان، در کل معطوف به پروسه صلح بوده است. پروسه صلح بهعنوان محور سیاست خارجی حکومت وحدت ملی باید در شرایط استراتژیک منطقهای ارزیابی شود. این شرایط که شامل تعارضات استراتژیک در مثلث روابط افغانستان، هند و پاکستان میگردد، دینامیک اصلی امنیت منطقه را شکل میدهد که تاثیر مستقیم بر امنیت ملی افغانستان دارد. در پس زمینهی مسایل تاریخی و استراتژیک میان افغانستان و پاکستان که منافع امنیتی افغانستان در آن تلاقی میکند، از دید تیوریک، حل مشکلات با پاکستان تنها راه حل مطمئن برای بیرون رفت از بحران امنیتی کنونی تلقی میشود. رویکرد حکومت وحدت ملی از این نظر قابل توجیه است.
از نظر عملی اما، چالشهای گستردهای بر سر راه حکومت افغانستان در گفتوگوی دو جانبه با پاکستان قرار دارند. چالش عمده این است که گفتوگوی صلح باید در شرایطی پیش برده شود که پاکستان میخواهد آنرا تعریف کند. پرسش این است که آیا رهبری حکومت وحدت ملی آماده است به خواستهای پاکستان تن در دهد؟ قیمتی که افغانستان برای صلحی که از چوبدست جنرال پاکستانی هدیه میشود، چهقدر است؟
آنچه واضح است این است که پاکستان در بازی صلحاش با افغانستان دنبال تغیرات گسترده در سیاست و نظام داخلی افغانستان و ایجاد ضمانتهای پایدار برای رفع نگرانیهای استراتژیکاش در منطقه است؛ چیزی که در کوتاه مدت قابل دسترس نیست. احتمال میرود تا رسیدن به اهداف دراز مدتاش علیرغم آمادگیهای رهبری حکومت وحدت ملی برای مذاکره، پاکستان از مذاکرات صلح بهعنوان فرصتی برای فرسایش بیشتر دولت مرکزی افغانستان از طریق اعمال خواستههایش بهویژه در نهادهای امنیتی کشور کار بگیرد و به استراتژی بیثبات نگهداشتن افغانستان بهعنوان اصل و هدف بازی مقید باقی بماند.
