داستان ارباب بی‌نفوس

هادی دریابی

سابق که ما کودک بودیم، دنیای ما خیلی کوچک بود. ما نه غم انرژی داشتیم، نه در فکر صادرات بودیم. بی‌خیال دنیا بودیم و تمام فکر ما، متوجه شکم‌های کوچک و معصوم ما بود. در آن زمان، ما نه چیزی از فکر می‌دانستیم و نه خبری از متفکر و جهان و کشمکش‌های جهانی بود. اما از همان زمان یک آدم را می‌شناسم به اسم ارباب بی‌نفوس. ارباب بی‌نفوس آدم جالبی بود. هم خیلی زیاد عقل داشت، هم یک دانه رادیو داشت که از آن خبرهای پشتو را می‌شنوید. آن‌زمان خبرهای دری زیاد جذاب نبود.
ارباب بی‌نفوس در کدام معامله بود که شریک نبود، در تمام خیرات‌ها، عروسی‌ها، مهمانی‌ها و برنامه‌های نان‌دار ایشان تشریف داشت. ما آن زمان علتش را نمی‌فهمیدیم. بعدها که می‌خواستیم بفهمیم، هر روز داستان این ارباب برای ما پیچیده‌تر می‌شد. یکی از پیچید‌گی‌های داستان او این بود که هر چیزی در منطقه گم می‌شد، بعدها معلوم می‌شد که ارباب بی‌نفوس در آن دست داشته و جالب این‌جا بود که همین ارباب بی‌نفوس به کمک طالبان، تمام قضایای دزدی را خودش حل و فصل می‌کرد و اکثراً بار ملامتی را به دوش صاحب مال می‌انداخت. یک‌دفعه که ساعت یک مرتیکه از زیر بالشتش از روی چپرکتش که در داخل باغ سیبش بود، گم شده بود. زمستان همان سال، ساعت دست چپ ارباب را چنان مزین کرده بود که گویی اگر دست به سنگ کشد، طلا می‌شود. اما ارباب به صاحب ساعت گفته بود که خوب یک شوربای خروس کلنگی تیار کن تا من نشانت بدهم که چه‌طور دیگر ساعت گم نکنی. وقتی ارباب شوربا را نوش جان می‌کند و بعد شوربا چند جمله عربی به‌عنوان دعا تحویل می‌دهد، به صاحب ساعت می‌گوید، دفعه بعد که پسرت از دُبی آمد و برایت ساعت آورد، ساعتت را زیر بالشت نمان. حتا من هم اگر باشم، آن ساعت را می‌زنم.
خلاصه تا که طالبان بود، ارباب بی‌نفوس نانش چرب و صدایش بلند بود. اما بخت ارباب گشت و طالبان با سقوط مواجه شد. از آن زمان تا حالا، کسی مثل ارباب بی‌نفوس تکرار نشده. با آن‌که حالا دنیای من نسبت به آن دنیای کوچک، بزرگ‌تر شده، اگر قرار باشد یکی دیگر مثل آن ارباب بی‌نفوس تکرار شود، در همین دنیای بزرگ‌تر من تکرار شود. از یک طرف هر روز می‌شنویم که از فلانی وزارت این‌قدر میلیون گم شده، از طرف دیگر رییس جمهور می‌گوید که هیچ قراردادی در فلانی وزارت قانونی نبوده، از طرف دیگر هیچ قراردادی بدون امضای من (فرض کنید من رییس جمهور نامرئی هستم) پاس نمی‌شود. از این‌طرف هم چه می‌شود یک رییس جمهور داشته باشیم که هم در امضای تمام قراردادهای غیرقانونی شریک باشد، هم با صدای بلند بگوید که این قراردادها غیرقانونی بود و بر پدر روزگار را لعنت! که اصلاحات ساختاری برای ما یک درد شده.
از آن‌جایی‌که از یک‌سو دنیای ما بزرگ‌تر شده، از سوی دیگر بحث جهان و فکر و متفکر مطرح است، شاید ما هرگز صاحب یک هم‌چو رییس جمهوری نشویم. من شله نیستم که هر طور می‌شود ما صاحب همین‌نوع رییس جمهور شویم، چون نمی‌فهمم با آمدن این نوع رییس جمهور، چه بلایی ممکن بر سر مملکت می‌آید. همینش را که حالا داریم، برای هشت نسل دیگر کافی است. خدا حفظش کند، هم متفکر است، هم جدی است، هم برنامه دارد، هم یکی از معاونینش احمد ضیا مسعود است. به نظر شما اگر افغانستان رییس جمهوری مثل ارباب بی‌نفوس داشت، چه‌قدر از مجموع پولی که در حاشیه‌ی شهرک هوشمند ته‌وبالا شد را به جیب مبارک خودش می‌زد؟ اصلاً به چه قیمتی از خیر مشاوری مثل عبدالعلی محمدی که پارلمان ثابت کرد او چیزی نخورده، یعنی مبلغی نخورده، می‌گذشت؟ خُب ما از قدیم یک ضرب‌المثل داریم که: همه چیز یافت می‌شود، اما آدم خوب کم‌تر یافت می‌شود.
خوب چرا این‌حرف‌ها را گفتم؟ چه را می‌خواهم ثابت کنم یا با شما شریک کنم؟ راستش را بخواهید دیروز در یک هوتل نان خوردم، صاحب هوتل خیلی نامرد بود. هم نان کم آورده بود، هم نمی‌دانم داخل نانش چه ریخته بود که این‌گونه مرا به یاد گذشته انداخت و یک آرزوی وقیح را در ذهن من جاسازی کرده. یعنی که ما بر هم‌دیگر این‌قدر ظلم را روا داریم، هم نان کم می‌دهیم، هم داخلش کدام چیزی می‌اندازیم، آن‌وقت چه‌طور از ارجمندان ملا اختر منصور و ملا رسول توقع داشته باشیم که به جای تمرین انداخت راکت، بیایید معادله‌ی سه مجهوله‌ی مملکت را حل کنید؟ و چه‌طور توقع داشته باشیم که رییس جمهور بیست و چهار ساعت هوشش طرف ما باشد که ما داخل چاه نیافتیم؟ رییس جمهور به کدام درد این مملکت زودتر برسد؟ او که گفت ما از سربازان خویش چند چیز می‌خواهیم که یکی از آن‌ها شهادت است و شما دیدید که طی دو روز چه‌ تعدادی از سربازان مملکت به این خواست رییس جمهور لبیک گفته؟
ندیدید؟ نشنیدید؟ خبرهای هلمند را گوش کنید، حداقل اندازه ارباب بی‌نفوس یک خاصیت مثبت داشته باشید.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه