یکی از شکایتهای دایمی شهروندان افغانستان از اهل قدرت و سیاست این ملک طرز گفتار و نحوهی ارتباط کلامی این گروه با شهروندان کشور است. من در جایی خوانده بودم که اگر در مکالمه با دیگران چهار اصل کلی را مراعات کنیم میتوانیم حد اقلی از توفیق آن را تضمین کنیم. اصل اندازه، اصل کیفیت، اصل ارتباط و اصل ادب گفتوگو.
اصل اندازه:
گاهی اصل اندازه را فراموش میکنیم، یعنی بیش از آن که باید سخن میگوییم. از گفتن هر چیزی که بهخاطر مان میآید دریغ نمیکنیم. هر مفهوم و کلمهیی که به کار میبریم ما را به یاد مفهوم و کلمهیی دیگر میاندازد و توقف کردن بر هر کدام از این مفاهیم و کلمات سبب میشود که گوهر سخن مان در هزاران پوستهی کم اهمیت گم شود. عکس این مسئله هم رخ میدهد. گاهی کمتر از آنچه باید اطلاع میدهیم. گمان میکنیم که همهی آنچه در ذهن خودمان و برای خودمان روشن است، برای دیگران نیز روشن است. این فرض باعث میشود به حد کافی سخن مان را روشن نکنیم.
اصل کیفیت:
گاهی به اصل کیفیت توجهی نمیکنیم. جنس بدل عرضه میکنیم. دروغ میگوییم. مبالغه میکنیم. آگاهانه اطلاعات غلط عرضه میکنیم و یا عادت کردهایم که وقتی در بارهی چیزی سخن میگوییم زیاد در بند کیفیت و درستی و نادرستیاش نباشیم.
اصل ارتباط:
گاهی هستهی مطلب مان را در زیر خرواری از مسایل نامربوط دفن میکنیم. کسی از شما میپرسد که چرا مثلاً در فلان تابلو این قدر رنگ زرد به کار رفته و شما ( بیاعتنا به آن سوال اولیه و اصلی) شروع میکنید به سخن گفتن در این باره که رنگها میتوانند با برانگیختن واکنشهای کیمیایی در بدن انسانها حتا باعث مرگ آنان شود.
اصل ادب گفتوگو:
گاهی ادب گفتوگو را رعایت نمیکنیم. منظور از ادب تناسب سخن با سطح درک و آشنایی مخاطب است. مثلاً با کودک سه ساله از مسئولیت اخلاقی سخن میگوییم. یا با کسی که برای اولین بارش میبینیم در بارهی فرد سومی که فقط خودمان میشناسیم چنان سخن میگوییم که گویی این مخاطب ناشناخته هم آن فرد را چون ما میشناسد.
گاهی یکی، گاهی دو تا، گاهی سه تا و گاهی همهی این اصول را در مکالمات و گفتوگوهای مان زیر پا میکنیم. چرا که نمیخواهیم با مخاطب خود ارتباطی معنا دار برقرار کنیم و از جایی حرکت کرده و به جای دیگری که بهتر باشد برسیم. فقط میخواهیم خشم، درماندگی، حقانیت یا عظمت خود را انتقال بدهیم.
شکستِ گفتار
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
