تیم ماهگل (احمد قانون سیاسی، رییس جمهور، عالمالدین شریعتفهم، معاون اول، ورزش خان پهلوانکش، معاون دوم)! این تیم با توجه به ساختار سنتشکن خویش، یکی از برجستهترین تیمهای عالم است. علی الاوباما طی یک فیلمنامه ابراز داشته که اگر خدا (فرق نمیکند خدای مسلمانان باشد یا خدای نامسلمانان) بخواهد، جامعهی جهانی میتواند روزهای تعطیلی خویش را به این تیم اختصاص داده و در صدد افتخار باشند. پوتین در قطب مخالف اوباما تلاش برای سرنگون کردن دشمنان محیط زیست را دارد. محمد پوتین زرنگار، که سابقه اشتراک در چند دوره بیخیالی و بینام و نشانی را با خود یدک میکشد، ابراز امتنان از سایر تیمهای حاضر کرده است.
تیم الله اکبر (الله اکبر و رحیم بخش خمینی رهبر! رحیم بخش، رییس جمهور، عربالله سیده آقایی، معاون، مسلحاللفظ، معاون دیگر)! فکر میکنم فیدل راست میگوید که وی از کابل تهران نیست و نه هم از کابل اسلامآباد است. این تیم پیروز نشده اعلام کرده که بار دیگر افغانستان را در معاملات اقتصادی منطقهای شریک سازد. فکر میکنم بندر چاهبهار هم چندروز دیگر به نام بندر الله اکبر تغییر نام بدهد. شایعه نیست که صدها عراده موتر برای جلب حمایت مردم قطار خواهند شد و شهر را به شهرت ناجوانمردانه فرو خواهد برد. علی الاوباما این تیم را با تنباکوی فاسد تقبیح کرده و خواهان اتحاد مناطق بدون سکنه شده است. محمد پوتین زرنگار تا هنوز پیش خودش فکر میکند که این تیم را چگونه گول بزند؟ وی دیروز چندبار به مسی الکاظمی زنگیده، ولی مسیخان مصروف فاتحهی مادر بزرگ پدر بزرگش بوده و جواب نداده… لعنت به سرگردانی!
تیم بلندپروازان همالیا! (عقاب رضیاللهی، رییس، سمونوال کفتر، معاون اول، داکتر گنجشک پشکشور، معاون دوم). این تیم بدون شک یک مشاور روانشناس باخودش دارد. در اصطلاح روانشناسی، انتخابات به معنای غلبه بر عدم انتخابات است. عدم انتخابات به معنای فکر نکردن به منافع ناشی از کمپاین و به نفع کسی کنار رفتن است. طوری که شخص اول این تیم از همین ابتدا اعلام کرده که دوست دارد رییس باشد و از نوشابههای انرژیزا متنفر است. از صنایع غذایی خواسته که هرشب برایش پوست گوسفند قرهقل را بپزد. روانشناسان گفته که پوست قرهقل، تعهد یک رییس را نسبت به ملت بالا برده و فشار خون سیاستهای اقتصادی رییس را نیز در حد ضرر نکردن نگه میدارد. معاونین این تیم نسبت خوبی با رشتهی جمناستیک دارند. در هرکشوری که جمناستیککاران قدرت را قبضه کنند، انعطافپذیری آن کشور در کش و گیرهای بینالمللی قابل توجه میشود.
تیم وارثین (شهید فقید، رییس جمهور، نبی معلول، معاون سوم، دکتر شاروال معین زاده، معاون چهارم). این تیم در اولین ثانیه بعد از ثبت نامش اعلام کرده که به درجه و رتبه باور ندارد. به نظر این غمخواران کشور، رتبهبندی انسانها، بهخصوص ملت شریف افغانستان، به معنای نابودی اصالت و احترام آرمان شهدای کشور است. اما اینها با پافشاری شورای عالی ثبت نام مصلحین، معاونین خویش را تا سرحد سوم و چهارم تنزل مقام دادهاند. این تیم گفته که اگر در انتخابات پیروز شود، به همهی مردم افتخار خواهد کرد. یکی از طرفداران شدید این تیم، که شدتش را کنترول نتوانست، گفت: «سیاست به معنای جنگ و آدمکشی نیست، سیاست یعنی 30 یا 100».
طرفداران انتخابات در یک فرصت 12 ساله به این نتیجه رسیدهاند که هرکس توانست نسبت چای سیاه و مزرعهی تریاک را کشف کند، تیم پیروز و بانی قدرت واقعی ما مردم مظلوم و زجردیدهی افغانستان که در تمام چهل سال عمر خویش جز جنگ ندیدهایم، میباشد. بیچاره کمی احساساتی شد و رفت به چینل بدبختیهای مردم! من یک واکسین آرامبخش تزریق کردم، اما به خیالم که این واکسین از کشورهای عزیز همسایه وارد شده بود؛ تأثیر نکرد. حرفهای ناتمام آن ابرطرفدار را یک طرفدار جاننثار دیگر میخواست تکمیل کند. وی که نمیدانم تذکره داشت یا نه؟ گفت: «مدت دو دهه در زندانهای کشورهای همسایه گرفتار حسرت و پشیمانی شده و به این نتیجه رسیده که «هر چاته خپل وطن کشمیر ده!» وی در حالی که اشک لبانش به جوش رسیده بود، از همه خواست که به مزارع خشخاش نه بگویند و به مزارع گندم و جو و جواری و عدس و نخود و لوبیا و انگور و بادام و کچالو و نوشابه، آری! یک دفعه متوجه شد که چه گفته، رسماً از قطار طرفداران کنار رفت. به خیالم که جاسوس بود و تذکره نداشت.
وزیر برق زنگ ناحیهی ما زنگ زده که برقا برای دوساعت دیگر باز قطع خواهد شد! بیخبر نباشید. لپتاب مه هم دچار چارجتنگی شده و قبل از این که برقا برود، خدا نگهدارتان! در صحبتهای قبلی باز با هم گسترده و ملی صحبت خواهیم کرد! بای بای!
