خالق ابراهیمی
میدانم به خاطرِ انتخابات نود وسه کمی سرِتان گیج رفته، چشمانتان سفید و سرخ شده، چندتار مویتان نیز سفید شده. منتظر خبر خوش نباشید. هنوز اول عشق است و سفر دنباله دارد. نامش نود و سه است. تا نود و سه رقم ائتلاف درست نکنند، والله اگر دست از سرِ کچل و موهای فرفریمان بردارند. تا خوار و ذلیلمان نکنند، دلشان خوش نمیشود. و برما ملت غیور است تا صبر ایوب پیامبر پیشه کنیم. و مثل یعقوب اندر فراق یار اشک بریزیم. یاد یار مهربان بخیر! یار گفتم استاد علییار به یادم آمد. چه مردی بود، هرچه که تعریف کنیم بازهم کم است. وقتی در انتخابات میخواست رای مردم را بفروشد، سروصدا راه نمیانداخت، خپکی و راحت کارش را انجام میداد. او از پیسهی رای مردم، شکم بیوه زنان شهر را پُر میکرد. بعضیها چشم دیدن ندارند و تُهمتهای ناروا به ایشان میبندند. میگویند ایشان دوازده تا زن داشته است. این دروغ محض است، اگر این طوری حساب کنیم، او زنان زیادی را نگه میداشت. همرای همگی آنها همخوابه نمیشد.
چپن وطنی بپوش، خرامان خرامان از راه پلهها پایین بیا، یک نفر از یک گوش چپنت بگیرد، گویا همگی عاشق چشم و ابرویت شده باشند. ناگهان پایت از پله خطا میخورد و میافتی روی سنگهای پله، همان جایت درد میکند که از شرم به کسی گفته نمیتوانی؛ اما داد میزنی ائتلاف انتخاباتی. به جایی که بگویی نشیمنگاهم درد دارد، داد میزنی که تکت های انتخاباتی! شما را نمیدانم، برای بنده که تصور کردنش هم سخت است. مثلا، فکر کنید که خواب دیدهاید، از خواب بیدار میشوید که ناگهان چشمتان به چیزی میافتد. مثل این که خیلی آشنا باشد. از بس آشنا باشد، شما قادر به تشخیص آن نباشید که زن است یا مرد. پیشنهادات جالبی به شما بدهد. یکی از آن پیشنهادات چند لگ دالر باشد. آیا شما این مسأله را قبول نمیکنید؟
میدانم که در دل صاحب مردهیتان خشخاش روییده، از بس که ریشههایش تمام دلتان را گرفته، حتا حوصلهی شنیدن اخبار انتخاباتی را ندارید. باید بگویم شما مریض هستید و به شفاخانهی علیآباد بروید تا ریشههای مریضیتان را چنان بخشکاند، که هرگز از یادتان نرود. بدبین بودن خیلی خطرناک است. به همو خاطر خوشبین باشید که بزرگان سرشان به معاملهیشان گرم است و ما و شما راحت به زندگی خود ادامه دهیم. قرار نیست که غم بزرگان را ما بردوش بکشیم. تو اگر کمی از خود عقل سیاسی افغانی داری، وارد شو، پول بگیر، رشوه بگیر، شکمت را سیر کن؛ اما زن نگیر. در هرمعاملهی انتخاباتی اگر یک زن بگیری، وقت کارت تمام میشود. اگر چانهزنی سیاسی افغانی بلد نیستید، بهتر است که هرگز وارد این ماجراها نشوید. نمونهی عینی این ماجرا بشردوست بیچاره است. ایشان با تمام صداقت و راستی که دارد، روز یکبار حتما از پارلمان اخراج میشود. میگویند که مار در آستین پروراندهاند؛ اما هنوز نود وسه بار آقای بشردوست تکمیل نشده است، ولی خیلی شکننده است وقتی ببینیم یک آدم معصوم را چهارتا نظامی گنده هول داده از تالار بیرون میکنند. آن وقت عدهای دیگر نشستهاند و تماشا میکنند. جانم به قربانت. فیلم که نمیبینی، از جایت برخیز و کاری کن!
