داستان از این قرار است. مردی گلایه دارد که از یک هفته به اینسو، به شدت شکمدرد است. او میگوید بسیار به عذابم، به قدری که هروقت مرا تشناب میگیرد، مجبورم صدای تلویزیون را خیلی بلند کنم بعد از آن به تشناب بروم. در ضمن خودش مدعی است که اول هفته پیش داکتر رفته و یک خریطه دوا گرفته است اما هیچ دارویی تا به حال نخورده. شما به آدمی که شکم درد باشد، آنهم به مدت یک هفته، پیش داکتر رفته و دوا گرفته باشد اما از دوا بهره نگیرد و هی از درد شکم ناله کند، چه میگویید؟
هرچه میخواهید بگویید. چون داستان بزرگتر از شکمدردی یک نفر در این کشور اتفاق افتاده. یکی از بزرگان مملکت مدعی است که قدرتمند شدن طالبان، سقوط قندوز، سقوط ولسوالی غورماچ، ناآرامیهای بدخشان، غزنی، ننگرهار، بادغیس، زابل و در کل افغانستان، ریشه در حکومت قبلی دارد. وی که قادر است به سه زبان ملی (انگلیسی، پشتو و دری) صحبت کند، علاوه کرد که در حکومت گذشته، سیاست صلحجویانه با طالبان در پیش گرفته شد. وی حتا طاقت نتوانست و از سخن خودش نتیجه گرفت و گفت که مدارا و صلح با طالبان باعث تضعیف طالبان نشد (من هرچه جستوجو کردم، هیچ موردی نیافتم که مدارا با دشمن منتج به ضعف و نابودی دشمن شده باشد). سپس بازهم نتیجه گرفت که مدارا و عملکردهای آشتیافزای حکومت گذشته عامل اصلی تقویت طالبان در دوران حکومت وحدت ملی است. فقط که حکومت وحدت ملی تازه سرکار شده و در روز اول از تشکیلات و رسمیاتی به نام شورای عالی صلح صرف نظر کردهاند.
او این سخنانش را پس از فاجعهی قندوز و سقوط ولسوالی غورماچ ولایت فاریاب به دست طالبان ابراز میکند و با ریشهیابی اتومآبانهی این مشکلات، میخواهد اندکی از ناتواناییهای خویش را توجیه کند. اما خبر دارید که افغانستان در چند سال اخیر سرزمین نظریات بوده و طبعاً که نظریات واحد در زمینه وجود ندارد. یکی از باشندگان ولسوالی غورماچ که افتان و خیزان خود را به کابل رسانده، به رسانهها گفت: من به نمایندگی از مردم مظلوم غورماچ آمده که مدال مدیریت سالم را به حکومت وحدت ملی تسلیم کنم، شاید که نظر سران حکومت در مورد فاریاب، بهویژه در مورد غورماچ تغییر کند. سپس وی یک تسبیح کلان را نشان داد و گفت این مدال مدیریت سالم است. این فقط یک تسبیح نیست، روح و جان مردم در این تسبیح تعبیه شده، خدا کند که مقامات جمهوری اسلامی حکومت وحدت ملی این مهم را درک کنند. وی چیزی دیگری نگفت، فقط علاوه کرد که میترسم! از اینمیترسم که گفتههای من بازهم به کاهش نیروهای امنیتی این ولسوالی منجر شود.
همانطور که در جریان هستید، فاریاب قبلاً هم با تهدید و حملات طالبان مواجه شده بود که با رفتن جنرال دوستم جمهوری اسلامی حکومت وحدت ملی، اوضاع نسبتاً آرام شد اما هیچوقت تهدیدهای امنیتی از سوی طالبان رفع نشد. به همین خاطر تعدادی از نیروهای امنیتی در این ولسوالی مستقر شدند که بعد از چند وقت، نصف شان به کابل برگشت داده شدند و متباقی که ماندند، ماهها معاش دریافت نکردند. وقتی هم که طالبان بر این ولسوالی حمله کردند، نیروهای امنیتی تا که امکانات داشتند، رزمیدند و دفاع کردند اما با تمام شدن امکانات، جنگیدن ممکن نیست.
این در حالیست که جنرال دوستم قبلاً هشدار داده بود که دشمن در درون نظام نفوذ دارد. ولی هیچگاه عمال دشمن در درون نظام جدی گرفته نشد. این یعنی که کاهش تعداد 500 نفری پولیس به 200 نفر، عمدی بوده. باید پرسیده شود که چرا تشکیلات پنجصد نفری ولسوالی غورماچ با وجود تهدیدهای بلند امنیتی به 200 نفر کاهش داده شد؟ نکند این هم کار حکومت قبلی است؟
این به معنای دفاع از حکومت قبلی نیست. درسته که فساد و ناامنی در حکومت قبلی ریشه گرفت و شاخ کشید، اما چیزی که آدم را ناامید میکند، این است که حکومت وحدت ملی در یک سال گذشته، بهجای پرداختن به فساد و ناامنی، همواره برای تقسیم قدرت نزاع کرد. بیخود نیست که تا هنوز هم وزیر دفاع نداریم.
حالا به این مقامات چه بگوییم؟ چهگونه بفهمانیم که غلبه بر شکمدردی با رفتن نزد دکتر و گرفتن دارو ممکن است نه با غوغاسالاری و بلندکردن صدای تلویزیون. درسته که صدای بلند تلویزیون باعث میشود اهل خانه صدای تظاهرات و شعارهای درونی شما را موقع رفتن به تشناب نشنوند، اما شکم شما همچنان درد میکند و شعارهایش به صورت باالقوه آمادهی سردادن است.
شکم دردی و بلندکردن صدای تلویزیون؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
