نویسنده: جاینی کولز | برگردان: کاظم احسان
بزرگترین دستآوردهای بشر در گوشههای انزوا و تنهایی افراد اتفاق نیافتاده است. نبوغ نابغهترین چهرههای نسل ما نیز در خلا انکشاف نیافته است. هر برندهای در طول راه پر از مشقت و دشوارش صف طولانی از بازندگان را پشت سر میگذارد، بازندگانی که اگر شرایط کمی متفاوتتر از آنچه سبب شکست شان شد میبود، شاید حالا برنده بودند. بدون تردید، هیچ مسابقهی فقط با یک شرکت کننده رکورد جهانی قایم نمیکند. فقط سبب حد متوسطی از نشاط و خشنودی میشود.
با اینکه ما از نظر سیاسی [نسبت به دنیای باستان] در شرایط بهتری زندگی میکنیم، اما رقابت برای زنده ماندن و پیروزی از همان ابتدای زندگی هر انسانی آغاز میشود. تازگیها در مکاتب جریانی به وجود آمده که سعی میکند فضاهای آموزش دوران ابتدایی را کمتر رقابتی کند. آنها معتقد اند از سخت کوشی فقط به دلیل تاثیر مثبت روی نتایج کلی، ستایش شود؛ اما کودکان بهطور غیر ارادی متوجه کارایی مطالعات و آموزش خود در مقایسه با رقیبان و دوستان خود میشوند. واقعیت این است که حس رقابت در میان انسانها بخخصوص کودکان، بهطور فطری وجود دارد و انگیزه رقابت میان آنها قدرتمندتر از آن است که این جریانها بتواند آنرا خاموش کند. شاگردان که توانایی بیشتری دارند و وقتی با رقبای سرسخت و با استعداد مثل خود شان روبهرو میشوند، دستآورد به مراتب بیشتر و بهتری دارند. آنها از اینکه در کنار همدیگر موفق میشوند و دستآوردی دارند لذت میبرند و میزان موفقیت و دستآورد خود را در مقایسه با دیگران، ارزیابی و تنظیم میکند.
هرچند در سنین کودکی و نوجوانی، بخشی زیاد از این رقابتها و همچشمی دوستانه است، اما زمانی که بزرگ میشویم و وارد دنیای کار و زندگی میشویم، چون ناگزیریم برای زنده ماندن پول کمایی کنیم، میل اینکه رقیبان خود را از یک منظر دوستانه نگاه کنیم آهسته آهسته کمرنگ میشود.
در سطح شخصی، برای خیلی از افراد شاید رقابت تنها بدین معنا باشد که فرد از تعاون و همکاری با دیگران تا [حد زیادی] باید فاصله بگیرند و کمتر به دیگران اعتماد کند. معمولا در چنین شرایط با این سوال درگیر میشوند که چرا باید اطلاعات، معاونت، مهارت و دانش خود را با کسی شریک کند که ممکن در آینده در قامت یک رقیب باالقوه از آن علیه خودشان استفاده کنند؟ این نوع نگرش به دیگران سبب میشود آنها نیز عین موضع را علیه شما اتخاذ کنند و در نهایت یک فضای رقابت منفی و ویرانگر ایجاد میشود که هیچ یکی از طرفین از آن مستفید نمیشوند. رقابت میان شرکتها و سازمانهای انتفاعی اما بیشر از این آغشته با حس ناامنی و بدبینی در قبال همدیگر است.
اما این ضرب المثل چینی که «دوستت را نزدیکت نگهدار و دشمنت را نزدیکتر از آن» از پس قرنها آزمون، هنوز که هنوز است درست از آب برآمده است. آموختن از خطاها و اشتباهات خود به رشد و شگوفایی افراد و کمپنی شما کمک میکند، اما آموختن از خطاها و اشتباهاتی که رقبای شما مرتکب میشوند، بیشتر از آن مفید و ممد رشد سازمان یا شرکت شما است. به این منظور، شما و شرکتها و سازمانهای رقیب تان باید شناخت درستی از همدیگر داشته باشید، تا بتوانید موقعیت منحصر به فرد سازمان خود را در دنیای تجارت و صنعت ماحول حود درک کنید و به این نتیجه برسید که با وجود رقابت شدید بر سرسر برتری و تسلط بر بازارها و جذب مشتریان، در این جهان وسیع و سرشار از بازارها و فرصتهای بکر و ناگشوده، جای کافی برای هردو و همهی شما وجود دارد. در دنیای رقابت برای شما دو گزینه وجود دارد. شما یا فقط برای بدست آوردن فیصدی بیشتری در نمودار دایرهای (Pie Chart) نسبت به رقیب تان سخت بجنگید، [که البته، این الزاماً گواه رشد شما نیست، ممکن شما در همین حال باقی بمانید و یا حتا ممکن است ضعیفتر شوید، چون رقیب تان خیلی ضعیفتر از قبل شده است شما فکر میکنید پیروز شده اید.] یا اینکه انتخاب کنید در یک شرایط مثبت و مسالمتآمیز، خالی از تشنج و فضای رقابت منفی، در کنار هم و با کمک به همدیگر رشد کنید. با گزینه دوم هردو برنده میشوید، که با آن رقابت «برد برد» هم میگویند.
البته باید بگویم که من طرفدار این نیستم که شما برای رشد و موفقیت تجارت تان رقابت، پشت کار و جدیت را کاملا کنار بگذارید. همانطور که گفتم رقابت برای پیشترفت سازمان شما ضروری است و ممکن است زمانی برسد که شما و رقیب تان دوشادوش هم سخت با همدیگر رقابت کنید، و این یک امر طبیعی است. اما این رقابت سخت، نباید زمینهی شود برای ایجاد یک فضای منفی که در آن شما برای تضعیف و حذف رقیب تان تلاش کنید. در رقابت هیچ وقت برای تضعیف و از میان برداشتن رقیب خود تلاش نکنید، چون با این شیوه، در نهایت زمینه سقوط خود را نیز فراهم میکنید. برعکس همواره روی توانمندسازی، رشد و ارتقای خود و سازمان تان متمرکز شوید و سعی از خطاهای دیگران درس بگیرید.
همینطور، زمانی فرا میرسد که شما و رقیب تان باید با همدیگر همکاری کنید و یا حد اقل یک درک و فهم متقابل از ضرورت موجودیت همدیگر برسید. همیشه نیک خواه و مثبتاندیش باشید و درک کنید که اگر پای رقیب پشت پای تان نبود، شما هرگز به آن سرعت حرکت نمیکردید و موقعیت که امروز در آن قرار دارید، نبودید. از طرفی ممکن است سازمانی و یا شرکت بزرگتر و موفقتری نسبت به کمپنی و یا سازمان شما وجود داشته باشد که راه را برای شما تا حدودی روشن میکند و نمونههای از موفقیت را برای شما به نمایش میگذارد. همیشه باید سپاسگزار باشید که وجود آنها سبب میشود تا شما کارهای به مراتب بزرگتری را انجام بدهید.
بنابراین، دفعه بعد وقتی دارید با مشتری خدمات و یا تولید شرکت یا مغازه تان از رقیب و رقبای تان با بدی و تحقییر یاد میکنید، به این فکر کنید اگر آنها همین موضع را نسبت به شما اختیار کنند چه احساسی خواهید داشت و یا در نتیجه چه رخ خواهد داد؟ وقتی شما دستآوردهای آنها را نادیده میگیرید، این نشان میدهد که شما تمایلی برای آموختن از موفقیت دیگران ندارید. شما باید بدانید که حتا قویترین کمپانیهای جهان نیز هرگونه فرصت فراگیری از تجارب و دانش دیگران را با هر دو دست شان میقاپند.
سپاسگزار باشید که آنها (رقبای تان) اینجا هستند و به شما کمک میکنند تا شما قویتر شوید.
