شما تا به حال دیدهاید که مثلاً کسی از گرگ خواسته باشد که او بیادر! خیر اس امو برهگک مره پس بده؟! شنیده اید؟ والله اگر شنیده باشید. شاید در هیچ جای دنیا، چنین اتفاقی نیفتاده باشد اما حالا در افغانستان در حال اتفاق افتادن است. شماری از جوانان در اعتراض به افزایش بیکاری، دست به تحصن زده اند و بساط تحصن خویش را پیش دروازهی پارلمان پهن کرده اند.
بیکاری امروز افغانستان، به یقین که حاصل زحمات شبانه روزی مقامات و سیاستمداران جاهل افغانستان برای رسیدن به اهداف و منافع شخصی-گروهی شان است. از رییس جمهور گرفته تا پایینترین ماموری که صلاحیت تصمیمگیری در اداره یا نهادی را داشته باشد، همه مقصرند. بحث روی سیاستگذاریهای قومی بیفایده است، ما هرچه سند و دلیل بیاوریم که برخورد قومی، نگاه قومی، عملکرد قومی و قضاوت قومی به نفع افغانستان نیست، مثل این است که سنگ را پیش روی بنشانیم و بگوییم کچالو سیر 190 افغانی است، بناءً اگر اجازه باشد من تو را میخورم. فقط یک تفاوت وجود دارد که سنگ ما را درک نمیکند اما مقامات افغانستان به خوبی درک میکنند که وضع چه گونه است.
از رییس جمهور گرفته تا لالترین وکیل در پارلمان، همه میدانند که دارند اشتباه میکنند، مردم را ناامید و آینده را تباه میکنند و این فهم شان اصلاً مهم نیست. چه چیزی مهم است؟! تمام این مقامات فاسد و بدرد نخور از یک چیز میترسند، از بهبودی اوضاع! به نظر شما اگر وضع مملکت خوب شود و ما حاضر نباشیم تیشه به ریشه خود بزنیم، آیا اشرف غنی رییس جمهور ما خواهد بود؟ بدون شک که نه! رییس جمهوری که شب اول حکومتش به حوزه سر زند و مقامات فاسد حوزه را از کار برکنار کند اما در طول یک سال، نتواند یک جو برای مردمش امیدواری ببخشد، آیا سزاوار رییس جمهور بودن است؟ اگر بله، باید گفت که خدایا ما را آدم کن، از توان خود ما خارج است.
به راستی اگر قرار باشد کار به اهل کار سپرده شود، با این 249 وکیل نابغه که به صورت قطعی از جامعه طرد خواهند شد، چه کار کنیم؟ این مسئله را خود وکلا بهتر از هر موردی میدانند. به همین خاطر است که در خرابی اوضاع، دوشادوش حکومت، تلاش شبانه روزی انجام میدهند تا شاید اقتدار و رفاه نسبیای را که دارند، برای چند سالی حفظ کرده باشند. البته که احمقانه است همه چیز را با ترازوی اخلاق قضاوت کنیم.
متاسفانه نگاه اقتصادی در جامعه افغانستان، غالباً نگاه مافیایی است. آنهای که نبض کار را در دست دارند، مطمئن اند که تا پایان عمر محاکمه نخواهند شد، به همین خاطر اصلاً برای شان مهم نیست که بیکاری چقدر است و بیکاران چه بیم و دغدغهای در دل دارند. مطمئنم که یکایک وکلا، حتی اگر کنار تحصن کنندهگان حضور یابند، به این فکر است که “خُب! تحصن کنید تا که زور دارید” و همینطور وزیر کار و رییس جمهور!
حضور مافیایی متولیان امور در حکومت، نمونه بسیار دارد و من یکی کوچکش را مثال میزنم. حضور وزیر کار در صحن تحصن بیکاران معترض بر سیاستهای دولت و بیشعوران حکومت، آیا مثال خوبی نیست؟ وزیر کار با حضورش در صحن تحصن، چه چیزی را میخواست ثابت کند؟ میخواست بیان کند که من وزیر که معاش ماهانه ام به دهها هزار دالر میرسد، هم بیکارم؟! میخواست به مردم و به خصوص نسل دانشگاهی اما بیکار جامعه بفهماند که در وزارت هم کاری برای انجام دادن نیست؟ هیچ چیزی دیگری وجود ندارد که وزیر کار را به صحن تحصن برمبنای بیکاری بکشاند. امیدوارم به تحصنکنندهگان نگفته باشد که برای شما کار ایجاد میکنم چون خیلی زود ثابت خواهد شد که نه بابا! تو عاجزتر از آنی که چنین لاف بزنی!
به هر حال، برای اولین بار در تاریخ بشر، ما داریم برهگک خویش را از گرگ طلب میکنیم و چهقدر هم امیدواریم. ما پیش پارلمان تحصن میکنیم تا وکلا را شرم آید و برحکومت فشار وارد کند که معضل بیکاری را جدی گرفته، شغل ایجاد کند؛ غافل از اینکه حق ما و آنچه که بر اساس شایستگی به ما تعلق میگرفت را خود همین وکلا گرفته اند و داده اند به کسانی که مقامات بالاترش را به گندزنی تشویق میکنند. جایی که باید نسل فارغ شده از دانشگاه مقرر و ایفای وظیفه کند، توسط همین نمایندگان اجاره شده اند. مگر بارها شاهد وساطت و پارتیبازیهای وکلا و وزرا نبودهایم؟ مگر هر وکیل سهمی در تشکیلات وزارتخانهها ندارد؟
هرچند که نیم جو امید ندارم که این گرگ برهگک ما را پس دهد، اما برای پیروزی تحصنکنندهگان دعا میکنم. دعا میکنم که الهی! خر مافیا را لنگ و مافیای خر را زیر سنگ بفرما!
