ما هر وقت شهر را خونین و مقامات را آغشه به رنگ زرد دیدیم، میچسبیم به ریش و دماغ پاکستان. پاکستان هر طوری که منافعش ایجاب کند، عمل میکند. اگر قرار باشد افغانستان آرام باشد، سودی که پاکستان در آرامی افغانستان از دست میدهد، میلیونها مرتبه بزرگتر از هزینهای است که در ناآرامی افغانستان مصرف میکند. حالا چه جگر ما خون باشد، چه نباشد، پاکستان دست از برنامههای خویش برنخواهند داشت.
شما به هر فصل از تاریخ که مراجعه کنید، دوستی پاکستان-افغانستان، دوستی خونین و انتحارآلود بوده است. از بودای بامیان که با مواد منفجرهی پاکستانی توسط طالبان فروریخت تا قصر امانالله خان، از شاهراههای که بدست مزدوران پاکستان تخریب شد تا زیرساختهای اقتصادی، از این همه آدم که قربانی انتحاریهای پاکستانی شدند تا همهی کسانی که قربانی خواهند شد، همه و همه خونین و سیاه اند.
ما چه کار کردیم؟ پاکستان طالب تولید میکند. طالبان را به افغانستان عرضه میکند تا مردم افغانستان را نابود کند. ما شورای عالی صلح ساختیم. ناف مان برآمد از بس پی صلح دویدیم. طالبان را که به جرم حمله و انفجار دستگیر کردیم، دوباره رها کردیم که چینی صلح ترک برندارد. به مامورین آی اس آی اجازه دادیم که از زندانهای ما دیدن کرده، تحقیقات خویش را بکنند. خلاصه عرض کنم، پاکستان هرجا و هر وقت که دولت افغانستان خواسته کار بنیادی کند، موجی از حملات را در افغانستان سازماندهی و اجرا کردند. اما ما گرفتار رییس جمهوری بودیم که طی یک ماه هشت بار به پاکستان سفر کرد. گرفتار وزیری بودیم که برای جراحت یک دختر پاکستانی، تمام مکاتب را بست و مراسم دعا برپا کرد. گرفتار وکیلی بودیم که انگار نمایندهی مردم وزیرستان باشد. گرفتار علمایی بودیم که یک عمر صرف کرد و به این نتیجه نرسید که انتحار حلال است یا حرام؟ گرفتار مردمی هستیم که انفجار میشود، دهها نفر کشته و صدها نفر زخمی میشود، رییس جمهور هم ههههههههه صادر میکند، اما لب از لب نمیگشایند.
مسلم است تا وقتی که پاکستان چنین حامیانی در ساختار دولت و جامعه افغانستان داشته باشند، پرچم پاکستان در برخورد با افغانستان بالا خواهد بود. ما هیچ وقت مرز میان منافع ملی و تعارفهای حقوق بشری را مشخص نکردیم. همیشه باختیم. البته تا زمانیکه با این نگرش با پاکستان تعامل کنیم، بازنده خواهیم بود.
حتماً میگویید چه کار کنیم؟ در قدم اول قانون وضع کنیم که هیچ کسی حق ندارد نابغه شود. اگر کسی اشتباهاً نابغه شد، نباید رییس جمهور شود. تجربه ثابت کرده که نبوغ در افغانستان، کارآیی ندارد. در قدم دوم، این بیت را حتما شنیدهاید: دشمن دانا که خصم جان بود/ بهتر از آن دوست که نادان بود. این شعر به معنای واقعی کلمه دوای درد افغانستان است. از یکسو با دشمن حسابگر روبرو ایم، از طرف دیگر با دوستان نادانی که میدانند حرف و خبر چیست، اما نمیفهمند چه بکنند.
در قدم سوم، وزیرانی که بر درد و غم خود کور و کر است و در سوگ ملالهی پاکستانی خون میگرید، را جدی بگیریم. این نوع وزیران از لحاظ طالبولوژی و پاکستانیزم، همکار خوب طالبان و پاکستان خواهد بود. ورنه دلیلی وجود ندارد که آدم مکتب خیالی و معلمانی نامرئی داشته باشد.
در قدم چهارم، از شورای عالی صلح خواهش کنیم که دست از کارهای بیهوده بردارند.
در قدم پنجم، دست از ارسال فحش به پاکستان برداریم. برویم سراغ رییس جمهوریکه هنوز نمیفهمد پاکستان دوست است یا دشمن؟ برویم سراغ مشاوری که در سوگ ملا عمر نشسته است. برویم سراغ وکیلی که طالبان را مجاهد و شهدای اردوی ملی را لندغران میخوانند. برویم سراغ پولیسیکه در تردد وسایط انتحاریها همکاری میکنند. برویم سراغ علماییکه تا شور بخوریم تکفیر میکنند اما در برابر جنایات پاکستان و حامیانش ساکت اند. سراغ فرماندهان اردوی ملی برویم که فکر میکنند اگر طالبان به آنها کاری نداشته باشند، نباید به طالبان کاری داشت. برویم سراغ وزیریکه پوستههای امنیتی اش زیر آتش طالبان اند، اما او کمک ارسال نمیکند. برویم سراغ مافیای مواد مخدر که طالبان و مزدوران پاکستان را حمایت مالی میکنند. برویم سراغ مردمی که برای طالبان جا و مکان فراهم میکنند.
حالا شما بگویید که پاکستان بد است یا آن نابغهی که از ملت و دولت پاکستان سوال میکند: اگر قتل عام شاه شهید در اسلام آباد میبود و عامل این قتل عام در افغانستان تربیه شده و تروریستان در افغانستان دفتر و نمایندهگی میداشتند، آیا بازهم افغانستان را دوست خود میدانستید یا دشمن خود؟ یکی نیست به این نابغه بگوید که برادر من! تو هیچ حملهی در پاکستان سازماندهی نکردی، همیشه هم ممنون پاکستان بودی. اما پاکستان همیشه دشمن ات بود. چرا به عقلت نمیرسد؟!
