رویارویی زندگی و مرگ
در صفحهِ یکی از دوستان خواندم که جوانی در ولایت دور افتاده و فقیر دایکندی، ماشینی ساخته است که بادام را پوست میکند. عکس این ماشین واقعی را در حال کار هم گذاشته بود. مدتی قبل در یک گزارش بی بی سی فارسی دیدم که یک مرد کابلی با تلاش و زحمت، برایش موتری ساخته بود. موتر دست سازش را در سرکها میدواند، و در حالی که غرور در پیشانیاش موج میزد از آرزوهایش میگفت. اینها دست آوردهای کوچک اما سمبولیک بخشی از جامعهِ ما است که به دنبال زندگی، مدنیت و آینده هستند. در این بخش، امید میدرخشد، و دریچههایی به آیندهِ بهتر، گشوده است.
در سوی دیگر، هفتهها و شاید ماهها بر سر تبدیل کردن موتر باربری، موترسایکل، بایسکل و حتا حیوانات و انسانها به بمبهای ویرانگر زحمت کشیده میشود. بعدا ساعتها وقت، انرژی و استعداد تلف میشود تا این بمب/بمبها را با هزار زحمت وارد محلهای در شهر بکنند، و با فشار سویچی در یک چشم به هم زدن تمام یک محل نابود میشود، زندگیها تباه میشوند، دستها و پاها قطع میشوند، دلهای بسیار، داغدار میشوند، و خانوادههای بی شماری متلاشی. اینها دست آوردهای پیاپی بخشی از جامعهِ ما است که با جهان و زندگی سر ستیز دارد، به مدنیت پشت کرده است، و میخواهد از تباهی، آینده بسازد. در این بخش، مرگ حکم میراند، و تا چشم کار میکند تباهی است. در این سو، تاریکی رو به گسترش است.
کسی نمیداند این رویارویی دقیقا چه وقت پایان مییابد، و چهگونه. اما تجربهِ بشر نشان داده است که زندگی، کم زورتر از مرگ نیست.
