پاتریک کاکبرن
ترجمهی حکمت مانا
قسمت چهارم
صد روز داعش در سال 2014، علامت پایان دورهای مشخص در تاریخ عراق است که با سرنگونی صدام حسین با تهاجم آمریکا و بریتانیا در مارس سال 2003، در این کشور آغاز شد. از آن زمان، اپوزیسیون عراق تلاش کرده است که رژیم پیشین و متحدان خارجی آن را بیرون رانده و عراق جدیدی را به وجود بیاورند که در آن هر سه فرقۀ مذهبی، قدرت را در بغداد در میان خود تقسیم کنند. این تجربه اما به شدت شکست خورد و به نظر میرسد احیاکردن آن پروژه، به خاطر خطوط نبرد میان کُردها و سنیها و شیعهها، ناممکن است. موازنهی قدرت در داخل عراق در حال تغییر است؛ همچنین مرزهای دولت، با گسترش روزافزون استقلال کردستان، در حال جابجایی است. کردستان بااستفاده از فرصتی که این بحران به وجود آورده است، مناطقی را که همیشه مدعی آن بوده، در حالی برای خود تثبیت کرده است که مرز میان سوریه و عراق، دیگر وجود خارجی ندارد.
گروه داعش، خبرهی ترس و دهشتپراکنی است. ویدیویی که این گروه از اعدام سربازان شیعه و رانندگان کامیون در زمان تصرف موصل و تکریک ساخته بود، نقش مهمی در ارعاب و تضعیف روحیهی سربازان شیعه ایفا کرد. این گروه، در ماه اوت، ویدیوی دیگری از صحنههای دلخراش کشتار پیشمرگههای دولت منطقهای کردستان در اینترنت منتشر کردند. با این حال، ترس، شمار زیادی از مخالفان داعش را که در گذشته باهم خصومت داشتند، گردِ هم آورده است. آمریکا و ایرانیها، در مسئلهی عراق، آشکارا یکدیگر را محکوم میکنند، اما زمانی که شبهنظامیان تحت کنترل ایران، در ماه سپتامبر، برای ازبینبردن محاصرهی شهرک شیعه-ترکمن بر داعش حمله کردند، حملات هوایی آمریکا بر مواضع داعش بود که پیشروی آنها را ممکن ساخت. زمانی که نخستوزیر بیاعتبار عراق، نوری المالکی، توسط حیدر العبادی جایگزین شد، آمریکا و ایران هر دو از این تغییر حمایت کردند. مالکی تصمیم داشت برای مدتی، با اعزام ارتش در مرکز بغداد، دربرابر این جابجایی مقاومت کند، اما از سوی ایرانیها و آمریکایی ها، برای هرگونه تصمیمی برای راهاندازی کودتا، هشدار دریافت کرد.
اگرچه سخنگویان دولتهای آمریکا و ایران، منکر هرگونه همکاری فعال در این زمینه هستند، اما در حال حاضر، هر دو، سیاستهایی موازی دربرابر داعش دنبال میکنند که عموما ازطریق ردوبدلکردن افکار و تصمیمهایشان توسط سرویسهای اطلاعاتی و جانب سوم صورت میگیرد. این مسئلهای جدی نیست: عراقیها همیشه گفتهاند که وقتی قضیه بر سر عراق است، «ایرانیها و آمریکاییها روی میز بر سر هم داد میزنند اما زیرِ میز دستان همدیگر را میفشارند». تیوریهای توطیه از این دست را میتوان از این نیز پیشتر برد اما حقیقت این است که هرگاه مسئله بر سر روابط میان آمریکا و متحدان اروپاییاش در یکسو و ایران و دولت سوریه در سوی دیگر است، -امروزه بیشتر از گذشته- فرسنگها فاصله میان آنچه واشنگتن میگوید و آنچه عمل میکند وجود دارد.
حملهی داعش بر کُردها و بخصوص کُردهای یزیدی در اوایل آگست، فصل جدیدی در تاریخ دخالت آمریکا در عراق باز کرد. شکست سریع پیشمرگهها که تصور میشد جنگجویانی ماهرتر از سربازان ارتش عراق باشند، سندی دیگر از قدرت ارتش داعش بود. احتمالا درمورد شهرت نظامی پیشمرگه اغراق شده بوده است: برای یک ربع قرن، آنها -غیر از همدیگر-، با هیچ کسی نجنگیده بودند. یک ناظر که به خوبی با آنها آشنا بود، همیشه آنها را «پیج میلبه» (شفتالوی برشته) میخواند و میگفت که آنها «فقط برای کمینهای کوهستانی خوب هستند». آمریکا که از پیشرفت سریع داعش شوکه شده بود، دخالت کرد و برای دفاع از اربیل، حملاتی هوایی به راه انداخت. پس از آن، آمریکا دوباره به جنگ بازگشت اما در مقایسه با تهاجم 2003، اینبار با اکراه و با آگاهی بیشتری درمورد پیچیدگیهای سیاست و جنگ در عراق، وارد عمل شد. رییسجمهور اوباما و مقامات آمریکایی، بارها گفتهاند که برای اعزام نیروهای نظامی به عراق، به یک شریک قابل اعتماد در بغداد نیاز دارند؛ دولتی فراگیرتر و کمتر فرقهای در مقایسه با دولت مالکی. واشنگتن، آگاهانه تلاش داشت جمعیت سُنی را از داعش جدا کرده و تندروان را منزوی کند؛ شبیه به آنچه در نوامبر سال 2007 انجام داده بود. آمریکاییها میگفتند که اگر دستِکم قرار باشد بخشی از جمعیت سُنی عراق آرام شود، باید دولتی در بغداد وجود داشته باشد که مایل باشد قدرت و پول و وظایف را با سُنیها تقسیم کند.
طبق معمول، در سوریه و عراق، گفتن این حرفها آسانتر از انجامدادن آن بود. تعداد زیادی از سُنیها که تحت خلافت جدید زندگی میکنند، علاقهای به اربابان جدید خود ندارند و از آنها میترسند. اما آنها از ارتش عراق و شبهنظامیان شیعه و کُردهای عراق و ارتش سوریه و شبنظامیان طرفدار اسد در سوریه، بیشتر میترسند. معضلی که سُنیها با آن مواجه هستند، در ایمیلی که یک دوست سُنیمذهب در ماه سپتامبر برای من فرستاد، به روشنی مشخص است و ارزش آن را دارد که آن نامه را به صورت کامل در اینجا نقل کنم. زیرا نشان میدهد که چقدر برای سُنیهای عراق دشوار است که به دولت، به دیدهی یک دشمن نفرتانگیز بنگرند. او مینویسد:
«بمباران توسط دولت انجام شده بود. حملات، منطقهای غیرنظامی را هدف قرار داده بود. احتمالا میخواستند دو پایگاه داعش را بزنند، اما هیچ کدام از بمبارانها به هدف اصابت نکردند. یکی از اهداف، خانهای متصل به یک کلیسا است که افراد داعش در آن زندگی میکنند. این منطقه نزدیک ژنراتور برق آن منطقه است و حدود 200 تا 300 متر از خانهی ما فاصله دارد. بمباران تنها به غیرنظامیان آسیب رساند و ژنراتور برق را از بین برد. حالا ما از دیشب تاکنون برق نداریم. فعلا من از خانهی خواهرم که در حال حاضر خالی از سکنه است مینویسم. بمباران دولت هیچیک از افراد داعش را نزد. این را از یکی از بستگانم که آمده بود خبر ما را بگیرد شنیدم. او میگوید بخاطر این بمباران، دهها نوجوان به داعش میپیوندند زیرا این اعمال، نفرت آنها را نسبت به دولتی که توجهی به سُنیها ندارد و آنها را میکشد، افزایش میدهد. نیروهای دولت به امریلی رفتند، یک روستای شیعهنشین که توسط دهها روستای سُنی احاطه شده است. هرچند امریلی هیچگاه به دست داعش نیفتاده است اما شبهنظامیان دولتی به روستاهای اطراف امریلی که همه سُنی هستند حمله کرده و صدها تن را با کمک حملات هوایی آمریکا کشته اند».
در سوریه نیز وضعیت عموما همینگونه است. داعش در شهرها و روستاهای سُنینشینِ اطراف حلب، بیشتر از دیگر گروهها -که راهزن هستند-، محبوبیت دارد. داعش در سوریه در حال پیشروی بوده و درطول سه سال جنگ، سختترین شکستها را به ارتش سوریه وارد کرده است؛ ازجمله تصرف پایگاه هوایی به شدت محافظتشدهی «طبقع» در شرق این کشور. کرین کنینگ ابوزید، یکی از اعضای کمیسیون تحقیق سازمان ملل در سوریه، در آن زمان به من گفت که افراد زیادی از صفوف شورشیان سوری به داعش میپیوندند: «آنها فکر میکنند که داعش بهتر است، در جنگها پیروز میشود، قدرتمند است، پول جمعآوری میکند و میتواند ما را آموزش دهد.»
حملات هوایی آمریکا، تلفاتی را بر داعش وارد کرده و شرایط را برای جابجایی دستههای وسایل نقلیهی آنها در جادهها سخت خواهد کرد. اما هدف هواپیماهای آمریکا بودن، برای آنها فایدههایی هم دارد، زیرا در نهایت، یکی از نتایج این حملات، تلفات غیرنظامیان است. نیروی هوایی، جایگزین خوبی برای متحدی در روی زمین نیست و میتواند از لحاظ رنجش و نارضایتی مردمِ محلی، نتایج معکوسی داشته باشد. ممکن است تعدادی از جنگجویان داعش کشته شوند، اما مدتی بعد، تعداد زیادتری با هدف شهیدشدن، از عراق به سوریه خواهند رفت. در اوایل اکتوبر، کاستیهای طرح عقبراندن داعش – تنها توسط نیرویهوایی-، آشکار بود: نیروهای داعش، هنوز دربرابر کُردهای سوری در کوبانی و نیروهای دولت عراق در غرب بغداد، درحال پیشروی بودند.
ضعف سیاسی ایتلاف به رهبری آمریکا نیز روشن میشد، زیرا که اعضای برجستهی آن، مانند عربستان سعودی، امارات متحدهی عربی و ترکیه، همانقدر با دولت اسد، کُردهای سوری و آنانانی که با داعش میجنگیدند ناسازگار بودند که با خودِ داعش. جو بایدن، معاون رییسجمهور آمریکا، موضع واقعی آمریکا در مورد متحدین منطقهای و سوری آمریکا را با صراحتی غیردیپلماتیک، در یک سخنرانی در انجمن جان.اف.کندی، در انیستیتوت سیاسیِ دانشگاه هاروارد، در 2 اکتوبر بیان داشت. او گفت که عربستان سعودی، ترکیه و امارات متحدهی عربی، مصمم هستند که اسد را سرنگون کرده و درواقع جنگ نیابتی شیعه-سُنی را به راه بیندازند. آنها چه کردهاند؟ صدها میلیون دالر و دهها هزار تُن اسلحه را در اختیار هرکسی که با اسد بجنگد قرار دادهاند، با این تفاوت که کسانی که عملا با این پولها و اسلحهها تمویل شدهاند، جبههی النصره و القاعده و دیگر عناصر تندروی جهانی هستند که از دیگر نقاط جهان به آنجا آمدهاند.
او اضافه کرد، داعش پس از اینکه در عراق تحت فشار گرفت، توانسته است در سوریه قدرت خود را بازیابد. جو بایدن درمورد جذب «میانهرو»های سوری برای مبارزه با داعش و بشار اسد، گفت: در سوریه متوجه شدهایم که «میانهرویی در کار نیست، زیرا میانهروها متشکل از دکانداران هستند نه سربازان». نیروهای واقعی دخیل در بهوجودآمدن داعش و بحران کنونی در عراق و سوریه، بهندرت با این دقت توصیف شدهاند.
