پاتریک کاکبرن
ترجمهی حکمت مانا
مقدمهی مترجم
قسمت دوم
اما شروع جدی جهادگرایی تندرو با ایدئولوژی سلفی و تکنیک داعش، پس از اشغال عراق توسط قدرتهای غربی و بهخصوص ویرانیهای اجتماعی و سیاسی که به بار آورد، رقم خورد. فهمیدن درست تحولات یک دههی اخیر عراق، برای فهمیدن وضعیت خاورمیانه بسیار حیاتی است. اشغال 2003 عراق را خیلیها جنایت خواندهاند؛ از افسران اطلاعاتی چون بروس رایدل و گراهام فولر گرفته تا دولتمردان و خبرنگاران و تحلیلگران و بالاخره افکار عمومی خاورمیانه و جهان. به گفتهی نوام چامسکی، حملهی 2003 توسط بسیاری از عراقیها با یورش مغولها در یک هزار سال پیش مقایسه میشود. یک جنایت تمام و کمال: صدها هزار تن کشته و میلیونها تن مهاجر و آواره شدند. ویرانی مناطق باستانی و سرمایههای فرهنگی کشور را هم باید به آن اضافه کرد. جزییات این داستان و داستانهای مشابه، در این کتاب به تفصیل آمده است. لذا من وارد جزییات نمیشوم و تنها به چند اشارهی مختصر درمورد فرقهای شدن و بحرانیشدن خاورمیانه بسنده میکنم.
یکی از پیامدهای اشغال عراق این بود که به زودی اختلافات فرقهای را بهوجود آورد –که خوشبختانه در افغانستان به آن شدت نیست. بخشی از شاهکار نیروهای اشغالگر و مدیر آن –پل برمر-، این بود که فرقههای شیعه، سنی، کُرد و دیگران را از هم جدا کرد و یکی را بر گلوی دیگری نشاند. بعد از چند سال، یک نزاع فرقهای بیرحم از دل این اشغال سربرآورده بود.
خاصیت طبیعی چنین نزاعی این است که عناصر افراطی اختیار آن را به دست میگیرد. افراطیان ریشههایی دارند و در این مورد ریشهی آنها عربستان سعودی است. عربستان از زمانی که آمریکا در منطقه دخالت دارد، متحد بزرگ این کشور است. درواقع این دو از زمان تاسیس دولت سعودی متحدانی محکم بودهاند. عربستان البته یک دیکتاتوری خشن و سرکوبگر است و دلیل اینکه سر پا مانده، نفت فراوان آن است. این کشور مرکز اسلامگرایی تندرو است و خودش افراطیترین و رادیکالترین دولت اسلامی را در جهان دارد، به گونهای که در مقایسه با آن، دیگر دولتهای اسلام –ازجمله ایران و بخشهای سکولار جهان عرب در خاورمیانه-، پرتسامح و مدرن به نظر میرسند.
عربستان سعودی، نه تنها با افراطیترین نسخهی اسلام –نسخۀ وهابی سلفی- اداره میشود، بلکه آشکارا یک دولت تبلیغی است. به همین دلیل، از ذخایر عظیم نفتیاش استفاده میکند تا این دکترین را در منطقه ترویج نماید. عربستان در بیشتر کشورهای اسلامی –از پاکستان تا شمال آفریقا-، نفوذ دارد و مسجد و مدرسه میسازد و به آنها آخوند و مولوی اعزام میکند. به عنوان نمونهای نزدیک، به یک مسجد جامع بزرگی در هلمند اشاره میکنم که در منطقهای پنهاور در دل شهر لشکرگاه توسط عربستان سعودی اعمار گردیده است. تاکنون چندین روحانی تندرو در آنجا به جرم فعالیتهای تروریستی دستگیر شده است. قصهی تاسیس بزرگترین مرکز اسلامی توسط عربستان در کابل را نیز حتما به یاد دارید .
یک نسخه از افراطیت عربستان سعودی، دکترینی است که داعش برگزید. بر این اساس، این گروه از لحاظ ایدئولوژیک در درون افراطیترین مدل اسلام –نسخهی عربستان سعودی-، رشد کرد و منازعاتی که در نتیجهی اشغال عراق بهوجود آمده بود را با دکترینِ به شدت فرقهگرایش در کل منطقه پخش کرد.
در یک و نیم دههی گذشته، فاجعهای دیگر در افغانستان رخ داد: غربیها به قصد یا از روی اشتباه، از یکسو جامعۀ ملکیِ فلجشده –از لحاظ اقتصادی- را درگیر جنگ و تشنج و ناامنی کرد، از سوی دیگر، میلیونها دلار روی دسترخوان جنگسالاران و زورمندان کهنه و نو گذاشت. به این ترتیب، از لحاظ اجتماعی، فاجعهای همانند فاجعهی عراق در افغانستان شکل گرفت: جامعهی ملکی و مدنی به دست فرهنگ مسخشدهی «نولیبرال» و سودجویِ «بازار آزاد» سپرده شده و فاسد گردید. از این مفسدهبازی، زورمندان و مستبدین سودهای فراوان بردند و قدرت و زورشان روز به روز بیشتر شد. تاحدی که حالا مردم برای نجات خود چارهای ندارند جز اینکه یا به همانها پناه ببرند یا به جریانهای بنیادگرا بپیوندند و یا در بدترین حالت زندگیشان را بار بزنند و از کشور فرار کنند. جای خوشی باقی است که داعش در افغانستان هنوز به منبع درآمد مردم بیپناه تبدیل نشده است؛ اتفاقی که به صورتی فاجعهبار برای بخش وسیعی از مردم عراق و سوریه رخ داد. بااینوجود میتوان مطمین بود که اگر این منازعه در منطقه و کشور ما گسترش پیدا کند، خشنتر، افراطیتر و وسیعتر خواهد شد. خشنترین و بیرحمترین گروهها روی کار خواهد آمد و امیدهایی که در یک دههی اخیر بهوجود آمده را به کلی از بین خواهد برد.
کتاب «ظهور داعش» -که قرار است ترجمهی آن به صورت پیوسته در این صفحه منتشر شود-، نوشتۀ پاتریک کاکبرن، ژورنالیست روزنامهی ایندیپندنت در خاورمیانه است. او سالها خبرنگار تایمز اقتصادی بود و از 1991 تاکنون برای روزنامهی ایندیپندنت کار کرده است. تخصص و میدانِ کار کاکبرن، خاورمیانه است. او نویسندهی سه کتاب در مورد تاریخ معاصر عراق است و برندهی چندین جایزهی معتبر ژورنالیسم در زمینهی خاورمیانه شده است. از جملهی این جوایز میتوان به جایزهی جورج اورویل برای ژورنالیسم اشاره کرد که در سال 2009 به او تعلق گرفت. همچنین، او برندهی جایزهی خبرنگار سال 2014 فارن افیرز شده است.
انگیزهی ترجمهی این کتاب از علاقهی شخصی من به مطالعهی جریانهای اسلامگرا در منطقه برخاسته است و لذا باید اذعان کنم که ترجمه حرفهای نیست؛ با این حال تمام تلاش خود را کردهام تا متن ترجمه دقیق و روان باشد. در سالهایی که در هند مشغول به تحصیل بودم، کنجکاویهایم رفتهرفته مرا به مسایل بسیاری که در یک دههی گذشته در خاورمیانه جریان داشته است مشکوک کرد. یکی از دلایلی که مرا بر آن داشت تا این کتاب را ترجمه کنم، انتقادات جدی و روشن نویسنده درمورد سیاست خارجی کشورهای غربی در خاورمیانه است. علاوهبرآن، نویسنده به تفصیل از ویرانسازیهای حاکمان مستبد منطقه حرف میزند که همگی بستری مساعد را برای رشد گروههایی مثل داعش فراهم کرده اند. امیدوارم نشر این کتاب در افغانستان، به خوانندگان و جوانان وطن، در فهم و درکی روشنتر از خطرات داعش و داعشیگریها کمک کند، زیرا تنها اگر خطر به موقع تشخیص داده شود میتوان به پیشگیری از آن امید داشت.
