جغرافیای سیاسی خراسان
ــــــــــــــــــــ
(طنز تفکر)
بعضی از دوستان دایکندیوال من، در فسبوک نوشته اند: (دایکندی، قلب خراسان). البته به موحدی بر نخورد! چون ایشان ننوشته است.
تا حالا من نفهمیدهام که سر، دست و پای افغانستان کجا قرار دارد! تا با استفاده از موقعیت دایکندی که قلباش است، موقعیت ولایت خودم (غزنی) را دریابم.
از آنجایی که خراسان (افغانستان احمد شاه ابدالی) در حال سقوط و احتمال از بین رفتن است، پس باید پای خراسان طرف قبله باشد، چون شخص در حال احتزار را پا به قبله میخوابانند. با این حال، دایکندی قلب افغانستان نمیشود، چون قلب، سمت چت بدن است. پس غزنی، چون از ولایات بین مرکزی و جنوبی ست و سمت چپ بدن خراسان موقعیت دارد، قلباش است. در اینصورت، دایکندی، شش و یا پائین از آن، ناف افغانستان است.
حتماً شنیده اید که: “دل که تنگ نباشه، جای تنگ نیست”. با این وجود، استناد میشود که دایکندی قلب نیست. چون مردم دایکندی، خیلی دست و دل باز اند، پس چرا معصومه مرادی به زور تیله جای شد؟ کدام قلب باشد که در آن معصومه مرادی جای نگیرد! حتماً شش بوده که با جای گرفتن بانو مرادی، نفس بعضی از دایکندیها قید شده بود.
غزنی قلب است. شما دیده اید که هر نوع والی که در غزنی آمده، اصلاً حرف نزدیم و لال بودیم. حتا همین موسیخان اکبرزاده که آشکارا از طالبان حمایت کرد و همچنان اظهار داشت که حملهی راکتی بالای شهر غزنی را خودش سازماندهی کرده.
آری! این تحلیل سیاسی من خیلی درست است. چون طبق این تحلیل، کنر و ننگرهار، دهان و سر خراسان زمین میشوند که پاکستان، هر روز خراسان را در همین مناطق، سرزنش میکند و دهانی میزند. کابل، ریش خراسان است که انتهایش در پغمان، کنار خانهی سیاف ختم میشود.
راستی یک چیز دیگه یادم رفت؛ باید فکری به حال دیگر ولایات بکنیم که در قسمتهای بد-بد این کالبد قرار دارند. از آنجای که مردان افغانی از روی فرض بودن، تنبان شان را بسیار بالا میپوشند و نزدیک دل شان میبندند، پس سمت غرب غزنی همهاش تنبان است. پس وای بر ارزگان! ارزگانیها در غم تان شریکیم. باور کنید من مقصر نیستم. همین برادران سرشار دایکندی ما و شما را به حال خودمان نمیماند و همین حرفها را شور میدهد. وگرنه ما شما که از هم فرق نداریم، همه مان افغان استیم، شکر مسلمان استیم.
پ.ن: لطفن فحش ندهید! فقط شوخی با موحدی بود.
