مظلومنمايي كنار ٧
كودكان ما اگر امروز مورد سؤ استفاده قرار ميگيرد و به “اجبار” به جادهها براي “قدرت نمايي كاذب” كشانيده ميشوند، درست ريشه در ادبيات “مظلوميت و محروميتي” دارد كه در برابر قدرتهاي منطقه از خود تبارز دادهايم. امروز اگر زير ريش رهبران و رو در روي مردم از آدرس “خميني” و “خامنهاي” و “حميدگل” و “زرداري” و “مشرف” دفاع مزدورانه صورت ميگيرد، ريشه در “خودكمبيني” مردم ما دارد كه ادبيات “محكوميت” اين خودمكم بيني را بر مردم تحميل كرده است و هر اندازه ميخواهيم از زير بار رهبران كاذب مذهبي و پوشالي عبور كنيم، كلنجار بيشتر و روحيهي ايستادهگي تضعيف تَر ميشود.
قصه اين نيست كه چرا در افغانستان از روز “قدس” تجليل ميشود. افسانهي غم انگيز اين است كه به بهانهي روز “قدس” تصوير هاي خميني و احمدي نژاد در خيابانهاي كابل “هلهلهي” بالا ميكنند و نشانههاي مزدوري و خود فروختهگي را از سفارتخانه هاي سياسي به جادهها ميكشانند. قصه اين نيست كه گروهي حق ندارند “اعتراض مدني” راه اندازند. داستان اندوهگين اين است كه اشخاص و افرادي از آدرس قدس ميخواهند دامن “جنگ مذهبي” را پهن كنند و خود در طاقچهي ظفر بنشينند. شعلهور كردن جنگهاي مذهبي و جنگهاي خانهگي خطرناكتر از بالا كردن عكسهاي خميني و خامنهاي است. كلانتر از شعار هاي مرگ به اسرائيل كه در عِوَضش كودكان بيگناه “اسماعيل” نعره ميزدند، جنگ مذهبي خانه ويران كن است.
ما تا زماني همچنان محكوم به “رهبر پرستي” هستيم كه رهبران كشورهاي بيگانه را ولو با ديد ولايت فَقِيه و مرجع تقليد مذهبي، در كشور خود مان “قهرمانسازي” كنيم و با استفاده از ادبيات “ظلم و ستم” خانهي امن در بستر آنها جستجو نماييم. والا مرجع تقليد مذهبي سنيها در افغانستان پشاور و ديورند و الازهر، هرگز “بزرگنمايي” نشده و برچسب مزدوري به پاكستان و هند و مصر نخوردهاند. برماست كه جلو روشنفكران كاذب كه نان به نرخ روز از دربار رهبران مذهبي ميخورند و از آدرس “تهران” بزرگنمايي ميكنند را بگيريم. و اين كار زماني اتفاق خواهد افتاد كه ادبيات “مظلومنمايي” را كنار بگذاريم و آدرسهاي قومي “نه مذهبي” را درست تعريف كنيم و در محدودهي “جغرافياي” كه هر قوم زيست ميكنند از آنها ياد كنيم.
