مردی که رنگ دارد اما کاغذ ندارد

اطلاعات روز
Photo: AI Generated

نویسنده: اسلام‌الدین جرأت


سه روز به عید قربان مانده بود که او را دیدم. چوک فاز سه حیات‌آباد پشاور، صبح زود. کارگران روزمزد کنار جاده ایستاده بودند؛ شماری روی پیاده‌رو نشسته بودند و شماری به دیوار تکیه داده بودند. هر موتر که نزدیک می‌شد، چند نفر یک قدم پیش می‌آمدند و دوباره عقب می‌رفتند. من دنبال رنگ‌کار می‌گشتم؛ می‌خواستم پیش از عید خانه را رنگ کنم.

مردی را دیدم که کمی دورتر از بقیه ایستاده بود. دو برس رنگ‌کاری در دست داشت، یک کاغذ نمونه‌ی رنگ و چند ابزار ساده. لباسش سفید بود؛ یا شاید سال‌ها پیش سفید بوده است. حالا آستین‌ها و شانه‌هایش با لکه‌های آبی و سبز و زرد پوشیده شده بود؛ رنگ‌هایی که دیگر معلوم نبود به کدام دیوار تعلق داشته‌اند.

رفتم نزدیک. به فارسی پرسیدم: «افغانستانی هستی؟» برگشت، نگاهم کرد. لبخند کوتاهی زد و گفت: «از لباسم فهمیدی.» بعد خودش افزود: «رنگ‌مال هستم. کار داری؟»

اسمش جواد است. کودکی‌اش را در روستایی در ننگرهار گذرانده؛ جایی که سال‌ها پیش ترک کرده و حالا کمتر از آن حرف می‌زند. رنگ‌کاری را در ایران یاد گرفت. در تهران، در ساختمان‌هایی که افغانستانی‌ها می‌ساختند و دیگران در آن زندگی می‌کردند. ده سال آن‌جا کار کرد. سال ۲۰۰۹ به‌صورت اجباری از ایران اخراج شد؛ بدون فرصت جمع‌کردن وسایل، بدون خداحافظی. فقط مرز و آن‌طرف.

یک سال در کابل ماند. کار پیدا نشد. سال ۲۰۱۰ به پشاور آمد. سال ۲۰۱۷ که دولت پاکستان کارت ACC توزیع کرد، ثبت‌نام شد. آن را در جیبش گذاشت و هر جا لازم بود نشان داد. کارت همراهش بود وقتی خانه عوض کرد، وقتی دختر اولش به دنیا آمد و وقتی دختر دومش به دنیا آمد. سال‌ها بخشی از زندگی روزمره‌اش بود؛ تا این‌که پارسال دیگر اعتباری نداشت.

یک اتاق و یک دهلیز باید رنگ می‌شد. جواد هفت ساعت کار کرد. برس را آرام و دقیق روی دیوار می‌کشید. دست‌هایش مسیر رنگ را بلد بودند. جایی مکث نمی‌کرد. خطی باقی نمی‌گذاشت. معلوم بود این کار را از کتاب یاد نگرفته؛ از دیوار یاد گرفته بود. از هزار دیوار.

بین کار حرف می‌زد. نه شکایت؛ فقط تعریف. گفت خانواده‌اش چهار نفر است؛ خودش، همسرش و دو دختر. خانه‌شان دو اتاق اجاره‌ای در حاشیه‌ی رنگ‌رود است؛ جایی که دخترها بیشتر عمرشان را در آن گذرانده‌اند. هر دو در پشاور به دنیا آمده‌اند. پشتو و اردو را روان حرف می‌زنند. فارسی را با لهجه‌ای حرف می‌زنند که بیشتر در خانه آموخته شده تا در مکتب.

پرسیدم: «مکتب می‌روند؟» برس را یک لحظه نگه داشت. گفت: «بزرگ‌ترش می‌رفت. امسال نشد.»

بعد دوباره مشغول رنگ‌کردن دیوار شد.

دختر بزرگ‌تر تا صنف ششم درس خوانده بود. بعد از باطل‌شدن کارت، ثبت‌نامش ادامه پیدا نکرد. کتاب‌هایش هنوز در خانه مانده‌اند. بعضی صبح‌ها، وقتی خواهر کوچک‌ترش خواب است، دفترهای قدیمی‌اش را ورق می‌زند. بعد از باطل‌شدن کارت، بعضی درها آرام‌آرام بسته شدند. گفت: «بعضی کارفرماها می‌ترسند. می‌گویند اگر پولیس بیاید، هم من مشکل دارم، هم شما.»

مهارتش را در ایران آموخته بود و پانزده سال در پشاور با آن کار کرده بود. حالا بعضی روزها کسی سراغش نمی‌آمد.

هر صبح زود به همان چوک می‌رود. می‌ایستد و منتظر می‌ماند. بعضی روزها کسی می‌آید، بعضی روزها نه. روزهایی که کاری پیدا نمی‌شود، غروب به خانه برمی‌گردد. دخترها معمولاً چیزی نمی‌پرسند. از طرز نشستنش می‌فهمند آن روز چگونه گذشته است.

پرسیدم: «عید چه می‌کنی؟» گفت: «اگر کار باشد، عید است.»

در چوک‌های حیات‌آباد، ناصرباغ و بخش‌های دیگر پشاور، مردان زیادی مثل جواد هر صبح منتظر کار می‌ایستند. کارت‌هایی که سال‌ها در جیب‌شان بود، دیگر اعتباری ندارند. برای بسیاری از آن‌ها، تغییر از یک اعلامیه یا یک روز مشخص آغاز نشد؛ از تماس‌هایی شروع شد که کمتر شد، از کارفرماهایی که محتاط‌تر شدند و از روزهایی که انتظار در آن‌ها طولانی‌تر شد.

هفت ساعت بعد، کار تمام شد. دیوارها رنگ تازه گرفته بودند. بوی رنگ هنوز در اتاق مانده بود. مزدش را دادم. گفتم خبرنگار هستم و می‌خواهم درباره‌اش بنویسم. چند لحظه فکر کرد. بعد گفت: «نامم را عوض کن. بقیه‌اش درست است.»

برس‌ها را جمع کرد. کاغذ نمونه‌ی رنگ را تا زد و در جیب گذاشت. از در بیرون رفت.

سه روز به عید مانده بود. فردا صبح دوباره در همان چوک فاز سه حیات‌آباد خواهد ایستاد؛ با دو برس در دست و همان لباس رنگی.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه