حسین حسرت
١- حالت رواني و ذهني ما بهگونه است که سلاخی و مرگ دهها و صدها انسان در این سرزمین هم ناتوان از واداشتن ما به تامل جدي و رفتن از پي ريشهها و زمينههاي تاريخي آن است. عمرِ اين روزگار نه يك، دو دهه يا سده كه دست كم به چندين سده ميرسد. سرزمين ما تا اواسطِ قرن هجدهم ميلادي، از لحاظ سياسي، اجتماعي و فرهنگي هويت متكثر داشت و جايگاه امپراطوريها و فرهنگهاي متنوع بود. بعد از استقرار و گسترش استعمار انگليس، بدليل به صرفه نبودن حضور مستقيم، كمپني هند شرقي در سرزميني كه امروز افغانستان نام گرفته، پراكسي قومي يا درستتر پراكسي دودماني براي حراست از استيلا و برنامههاي خود ايجاد و از آن حمايت كرد. مديريت منطقهي با آن پيشينه فرهنگي و هويتهاي متكثر ممكن نبود، مگر با خشونت بي كران، سركوب و حمايت مالي و تداركاتي از برنامههاي داخلي پراكسي تباري و دودماني. بنابراين نقطه آغاز پروژه دولت سازي ما نه خواست و اراده جمعي باشندگان اين سرزمين بلكه برنامههاي استعماري بريتانيا براي حراست از حوزه زير نفوذاش با استفاده از يك تبار و چند دودمان است. از آن پس، هرچه در تاريخ اين سرزمين ميبينيم سلاخي، خصي و كور كردن برادرها، برادرزادهها، كاكا و كاها زادههاي دودمان سدوزايي و باركزايي به خاطر سكانداري اين ماشين سركوب و ستم بوده است. از آن پس جز گزارش كله منار، قتل و غارت نه تاريخ اجتماعيِ خلق شد و نه هم تاريخ هنر و فرهنگ. اگر كسي در اين سه سده در اين سرزمين حتا به شمول اميران و سرداران آب خوش نوشيده اند نشانام دهيد.
٢- تجاوز شوروي، جنگ سرد و آنچه كه از پي آن آمد در دو قطب مخالف، هم بنيادهاي سنتي و مستقر قدرت تباري را در هم كوفت و هم زمينه ظهور راديكاليسم اسلامي را فراهم كرد. اتفاقاً اين راديكاليسم اسلامي در قرن بيستم همان نقش را در مناسبات تباري افغانستان بازي كرد كه استعمار انگليسي در قرن هجدهم و نُزدهم بازي كرده بود. شكل گيري حركت قومي طالبان و بويژه پيروزي برق آساي آن را نميتوان بدون پنهان شدناش در زير چتر راديكاليسم اسلامي حتا در خيال خود جاي داد. طالبان بدون ترديد به پوشش چون راديكاليسم اسلامي هم براي حمايت مالي و هم مشروعيت عمل نياز داشتند آنگونه كه هنوز از آن بهره ميبرند. پيش برد آجنداي قومي بدون توسل به يك پوشش همانند اسلاميسم در سطح منطقه ميسر نبوده است. از اين نظر كمپين تقريباً دو دههاي طالبان شايد واپسين تلاش حساب شدهي باشد براي ترميم مناسبات ترك خورده تباري و بازگرداندن استيلاي دودماني در افغانستان. اينكه كرزي و غني احمدزي در برابر شكست نظامي حركت طالبان مقاومت ميكنند، بايد مثل آفتاب روشن و قابل فهم باشد.
٣- گپ اصلي متوجه ملي گراهاي رمانتيك است. ملت بدون پايههاي مشخص مادي و فرهنگي و خواست جمعي افراد شريك در آن، نه شكل ميگيرد و نه مستقر ميماند. حس نزديكي، رفاقت و زمينه همكاري در يك محل و دفتر را نه خواست جمعي كه كمكهاي مالي آمريكا و جامعه جهاني بعد از حضور خود در اينجا فراهم كرد. دوام اين حس مشترك و رفيق بازيهاي ملي فقط تا دوام اين كمك، حمايت و حضور اين كشورها ادامه پيدا ميكند. حمايت گسترده اجتماعي و فرهنگي از طالبان در مناطق پشتون نشين و حمايت سياسي دولت افغانستان از اين گروه بايد خيليها را نسبت به رمانتيزم شان مشكوك كرده باشد كه متاسفانه نكرده است. هزارهها تا زمانيكه خواست قدرت دارند، و سرزمينهاي اشغال شدهاش در قرن ١٩ و ٢٠ را به ياد ميآورند، هيچ حاكمي روي خوشي به آنها نشان نخواهد داد. جوانان پشتون هم تا زمانيكه فقط به عنوان لشكر امير قاتل و ملاي كور نقش بازي ميكنند، روزگاري بدتر از هر جوان اين سرزمين خواهد داشت. ملت شدن نيازمند نگاه كردن به دور دستهاست؛ دوردستهايی كه در چشم انداز كنوني براي همه؛ سخت تيره و تار بنظر ميرسد.
