وارونگی تمدنی در افغانستان: تحقیر خرد و حاکمیت جهل

اطلاعات روز
Photo: Ahmad Elhan / CC BY-SA 4.0

نویسنده: امیر پرهیزگار


پدیده‌ «وارونگی تمدنی» وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن سلسله‌مراتب طبیعی ارزش‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شود: صاحبان دانش، تخصص و خرد برای بقا تحقیر می‌شوند و صاحبان جهل، تعصب و خشونت بر سرنوشت مردم حکم می‌رانند. افغانستان معاصر، به‌ویژه در دودهه‌ی پس از ۲۰۰۱ و به‌ طرز فاجعه‌باری پس از بازگشت طالبان در آگست ۲۰۲۱، نمونه‌ای درخشان از چنین وارونگی‌ای است. این مقاله با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از چارچوب نظری «دانش‌کشی» (Epistemicide)، به این پرسش اصلی پاسخ می‌دهد که چگونه فروپاشی نظام عقلانیت در افغانستان نه یک پی‌آمد جانبی جنگ، که هدف استراتژیک در فرآیند مهندسی اجتماعی توسط نیروهای مسلط بوده است. با تکیه بر شواهد میدانی، گزارش‌های رسمی، صفحه‌های اجتماعی و مصاحبه‌های کیفی با نخبگان مهاجر، مقاله نشان می‌دهد که تخریب سیستماتیک نهادهای علمی، قتل هدفمند اندیشمندان و خبرنگاران، حذف زنان از آموزش و کار، و تقدیس جهل به‌عنوان فضیلت دینی، همگی مؤلفه‌های یک پروژه‌ی کلان وارونگی تمدنی‌ اند که بنیان‌های زیست عقلانی را در این سرزمین فرو می‌ریزد.

مقدمه

در غروب ۱۵ آگست ۲۰۲۱، هنگامی‌ که نیروهای طالبان بدون مقاومت وارد کابل شدند و ریاست‌جمهوری را تسخیر کردند، فروپاشی سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان چهره‌ی عریان خود را به نمایش گذاشت. بااین‌حال، رویداد مذکور تنها سقوط یک حکومت نبود. در سطح ژرف‌تر، این لحظه نماد «وارونگی تمدنی»‌ بود که مدت‌ها پیش از آن، زمینه‌های فکری و اجتماعی‌اش فراهم آمده بود: جامعه‌ای که در آن، استادان دانشگاه برای تدریس به دختران طرد می‌شوند، جراحان مغز راه مهاجرت در پیش می‌گیرند، روزنامه‌نگاران ترور می‌شوند و در مقابل، افراد مسلح بی‌بهره از ابتدایی‌ترین آموزش‌ها، بر مسند قضاوت و حکومت تکیه می‌زنند. این مقاله استدلال می‌کند که آنچه در افغانستان رخ داده است، نه یک تحول سیاسی متعارف، بلکه «تخریب سیستماتیک عقلانیت» است؛ فرآیندی هدفمند و تدریجی که حیات فکری جامعه را فلج می‌کند و بقای آن را به نیروهای جهل و خشونت پیوند می‌زند.

پرسش اصلی نوشتار این است: وارونگی تمدنی در افغانستان با چه سازوکاری بازتولید شده و تخریب عقلانیت چه پی‌آمدهای بلندمدتی بر ساختار اجتماعی بر جای گذاشته است؟ برای پاسخ، از رویکردی تحلیلی-توصیفی بهره برده‌ایم و ضمن مرور تاریخی، بر داده‌های میدانی و روایت‌های مستقیم کنشگران تکیه کرده‌ایم. در واژه‌نامه ابتدایی، مفاهیم اصلی تعریف می‌شوند و سپس بدنه‌ی مقاله در شش بخش به تبارشناسی و تبیین این پدیده می‌پردازد.

واژه‌نامه

• وارونگی تمدنی (Civilizational Inversion): فرآیندی که در آن معیارهای ترقی و تعالی در یک جامعه نه براساس خرد، دانش و شایستگی، بلکه بر مبنای معیارهای ضدتمدنی مانند خشونت، تعصبات قومی-مذهبی و جهل سازمان‌یافته شکل می‌گیرد. این مفهوم از الگوی «وارونگی ارزش‌ها» در جامعه‌شناسی ماکس وبر و نیز از آرای ابن‌ خلدون درباره‌ی زوال تمدن‌ها الهام می‌گیرد.

• دانش‌کشی (Epistemicide): برگرفته از بوآونتورا د سوسا سانتوس (۲۰۱۴) به معنای نابودی نظام‌مند یک شیوه‌ی دانایی، سرکوب تولید دانش بومی، و حذف فیزیکی یا نمادین نخبگان فکری.

• نخبگان فکری (Intellectual Elites): افرادی که از طریق تحصیلات عالی، پژوهش یا فعالیت فرهنگی به تولید و توزیع دانش می‌پردازند و نقشی محوری در پیشبرد عقلانیت اجتماعی دارند.

• خشونت ساختاری (Structural Violence): به‌زعم یوهان گالتونگ، شکلی از خشونت که در بطن نهادها و قوانین نهفته است و به‌طور غیرمستقیم گروه‌هایی را از دست‌یابی به حقوق پایه‌ای محروم می‌کند.

• جهل سازمان‌یافته (Organized Ignorance): وضعیتی که در آن دستگاه حاکمه با طراحی سیاست‌های آموزشی و رسانه‌ای، عامدانه سطح آگاهی عمومی را مهار می‌کند و تقدیس جهل را به یک گفتمان غالب تبدیل می‌سازد.

۱. چارچوب نظری: وارونگی تمدنی به‌مثابه‌ی دانش‌کشی

برای درک عمیق‌تر تحولات افغانستان، نمی‌توان صرفا به تحلیل‌های سیاسی بسنده کرد، بلکه باید از ابزارهای نظری‌ای بهره جست که ابعاد معرفت‌شناختی و تمدنی بحران را روشن سازند. مفهوم «دانش‌کشی» که نخستین‌بار توسط سوسا سانتوس (۲۰۱۴) برای توصیف تخریب شیوه‌های دانایی جنوبگان در جریان استعمار به کار رفت، در بستر افغانستان کاربستی تأمل‌برانگیز دارد.

در این چارچوب، حذف هدفمند اندیشمندان، تعطیلی مکتب‌های دخترانه، سوزاندن کتاب‌ها (چنانچه طالبان در دهه‌ی ۱۹۹۰ کتاب‌خانه‌های عمومی و خصوصی را به آتش کشیدند) و تحقیر آموزش مدرن، همگی مصادیق دانش‌کشی‌ اند. اما وارونگی تمدنی در این کشور فراتر می‌رود: نه‌تنها یک شیوه‌ی دانایی نابود می‌شود، بلکه بدیل آن -یعنی جهل مسلحانه برآمده از خوانش سطحی متون دینی- به‌عنوان ارزش برتر نشانده می‌شود. چنین وضعیتی را می‌توان با الگوی «بافت‌های فکری واژگون» که ابن‌ خلدون در تحلیل زوال تمدن‌ها از آن سخن می‌گوید، تطبیق داد: در مراحل زوال، گروه‌های حاشیه‌ای که فاقد عصبیت سازنده‌اند، به قدرت می‌رسند و ارزش‌های مدنی و علمی را وارونه می‌کنند (ابن‌ خلدون، ۱۴۲۵: ۴۲۳).

در تاریخ معاصر افغانستان می‌توان سه موج بزرگ دانش‌کشی را بازشناخت: دوره‌ی نخست حاکمیت طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) که در آن دانشگاه‌ها تقریبا تعطیل و زنان از هرگونه آموزش محروم شدند؛ دوران جنگ داخلی و شبه‌فئودالیسم مسلح که روشنفکران بسیاری به‌دلیل اتهام «کمونیست بودن» یا «غربی بودن» ترور شدند؛ و موج سوم که پس از ۲۰۲۱ آغاز شد. هر سه موج اشتراکاتی دارند: عاملان اصلی نیروهایی‌ اند که از بی‌سوادی توده‌ها سود می‌برند و از عقلانیت انتقادی هراس دارند. بدین‌سان، تحلیل ما بر محور این فرض استوار است که وارونگی تمدنی در افغانستان یک «پروژه‌ی قدرت» است؛ پروژه‌ای برای شکل‌دهی جامعه‌ای که در آن، پرسش‌گری نشانه‌ی کفر، و تفنگ نشانه‌ی فضیلت است.

۲. بستر تاریخی: چرخه‌های سرکوب خرد

افق فکری افغانستان همواره میان دو قطب کشمکش داشته است: یک قطب متوجه نوسازی و اصلاحات علمی، و قطب دیگر متوجه سنت‌گرایی متصلب و نیروهای ضدروشنفکری. در نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم، دوره‌ی امارت امیر شیرعلی‌خان و بعدها دوره‌ی امان‌الله‌خان، تلاش‌هایی برای تأسیس مکتب‌های مدرن، اعزام محصل به خارج و تدوین قوانین مدنی صورت گرفت (غبار، ۱۳۸۶: ۲۰۳).

اما همین اصلاحات با واکنش سخت روحانیان محافظه‌کار و زمینداران بزرگ روبه‌رو شد و به سقوط امان‌الله و بازگشت نیروهای ارتجاعی انجامید. چنانچه مورخ شهیر، فیض‌محمد کاتب نیز در «سراج‌التواریخ» (جلد سوم) به مقاومت شدید علما در برابر تعلیم نسوان و علوم جدید اشاره می‌کند (کاتب، ۱۳۸۹: ۵۷۲). این چرخه در سده‌ی بیستم نیز تکرار شد: دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی (۱۹۶۰م) که در پرتو قانون اساسی مشروطه، دانشگاه کابل به فضای پویا و روشنفکرپرور بدل شده بود، با کودتای ۱۳۵۲ و به‌دنبال آن تجاوز شوروی و جهاد مسلحانه خاتمه یافت. نخبگان فکری به اردوگاه‌های متخاصم رانده شدند و در دهه‌ی ۱۳۷۰، فضای کاملا نظامی‌شده، هرگونه گفت‌وگوی علمی را غیرممکن ساخت.

اما آنچه طالبان در سال ۱۹۹۶ با خود آوردند، صرفا یک رژیم ضدروشنفکری دیگر نبود: آنان «تقدس‌زدایی» از مدرنیته را به یک ایدئولوژی رسمی بدل کردند. بستن مکتب‌های دخترانه، اجباری‌کردن عمامه و برقع، منع موسیقی و تلویزیون، و تصفیه‌ی دانشگاه‌ها از استادان زن، تنها جلوه‌های ظاهری یک برنامه‌ی کلان «جهل‌سازی» بود. در همان سال‌ها، عبدالسلام ضعیف، از مقام‌های طالبان، در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «مدرک دانشگاهی مهم نیست، مهم تقوا و جهاد است» (به نقل از راشد، ۱۳۸۰: ۱۰۴).

این جمله عصاره‌ی وارونگی تمدنی است: تبدیل جهل آکادمیک به فضیلت دینی.

پس از حمله‌ی امریکا و سقوط طالبان در ۲۰۰۱، فرصتی تاریخی برای بازسازی نهادهای علمی فراهم شد. شمار دانشجویان از چند هزار نفر به بیش از ۳۵۰ هزار نفر رسید (وزارت تحصیلات عالی، ۱۳۹۸) و دختران حدود ۴۰ درصد دانشجویان را تشکیل می‌دادند. بااین‌حال، پروژه‌ی وارونگی تمدنی خاموش نشد. بازگشت ناامنی، اقتصاد سیاسی فساد، و ظهور دوباره‌ی گروه‌های طالبانی در شمایل «مذاکرات صلح»، فضای عقلانی را تضعیف کرد. قتل‌های هدفمند نخبگان در سال‌های ۱۳۹۵-۱۴۰۰ (۲۰۱۶-۲۰۲۱) نشان داد که نیروهای ضدخرد هرگز میدان را ترک نکرده‌اند و تنها منتظر فرصت‌ اند تا پروژه‌ی ناتمام خود را تکمیل کنند.

۳. جلوه‌های وارونگی در افغانستان پسین (۲۰۰۱-۲۰۲۱ و پس از آن)

برای درک دقیق‌تر، می‌توان وارونگی تمدنی را در پنج عرصه‌ی به‌هم‌پیوسته تحلیل کرد:

قتل هدفمند نخبگان فکری: براساس گزارش «کمیته مصونیت خبرنگاران افغانستان»، تنها میان سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ بیش از ۷۰ خبرنگار و فعال رسانه‌ای در این کشور کشته شدند (کمیته مصونیت خبرنگاران، ۱۴۰۰). قتل داکتر عبدالباقی امین، تحلیل‌گر برجسته و استاد پیشین دانشگاه، در ماه جولای ۲۰۲۱ در کابل، نمونه‌ای از ترور سیستماتیک اندیشمندان بود (هشت صبح، ۱۳ سرطان ۱۴۰۰). افزون بر این، انفجارهای هدفمند در برابر مراکز آموزشی، مانند حمله به دانشگاه کابل در عقرب ۱۳۹۹ که ده‌ها دانشجو و استاد جان باختند، پیامی روشن داشت: نهاد علم باید به خاک و خون کشیده شود.

فرار مغزها و تحقیر بازماندگان: مطابق آمار سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM, 2022)، پس از بازگشت طالبان، بیش از ۱۸۰ هزار متخصص افغا‌نستانی (داکتران، مهندسان، استادان و وکلا) راه مهاجرت در پیش گرفتند. درون کشور، کسانی که ماندند، با تحقیر سازمان‌یافته مواجه شدند: استادان دانشگاه بدون حقوق رها شدند (بیشتر در تبعید به‌سر می‌برند) و متقاضیان کار در اداره‌های دولتی می‌بایست «امتحان عقیدتی» بگذرانند، نه آزمون تخصصی. مصاحبه‌های میدانی که از طریق صفحه‌ی «دانشگاهیان افغان در تبعید» در فیس‌بوک گردآوری شده، نشان می‌دهد که ده‌ها استاد زن پیام‌هایی حاکی از «بی‌نیازی جامعه به درس شما» دریافت کرده‌اند (صفحه فیس‌بوک «Afghan Academics in Exile»، پست‌های دسامبر ۲۰۲۲).

حذف زنان از عرصه‌ی دانش: محرومیت دختران از آموزش بالاتر از صنف ششم، و سپس تعطیلی کامل دانشگاه‌ها به‌روی زنان در دسامبر ۲۰۲۲، به‌ روشنی نشان‌دهنده‌ی یک سیاست رسمی است. طالبان با استناد به فتواهای شورای خودخوانده‌ی «هیأت امر به معروف»، تحصیل زنان را مایه‌ «فساد اخلاقی» می‌خوانند (بیانیه وزارت تحصیلات عالی طالبان، ۲۹ قوس ۱۴۰۱). این سخن نه یک توجیه شرعی، که ابزاری برای بازتولید جهل در نیمی از جمعیت کشور است؛ راهبردی که تمدن‌پژوه فرانسوی، ژیل کپل، آن را «آپارتاید جنسیتی در خدمت وارونگی ارزش‌های مدنی» نامیده است (کپل، ۲۰۲۳: ۸۸).

تقدیس جهل در گفتمان رسمی: در افغانستان تحت کنترل طالبان، واژه‌ی «غربی» به دشنام بدل شده است. هر دانشی که متکی بر روش‌های تجربی و انتقادی باشد، «غرب‌زده» و «اسلام‌ستیز» خوانده می‌شود. شبکه‌های اجتماعی هوادار رژیم پر است از تصاویری که در آن، کودکان خردسال با تفنگ و قرآن در کنار هم نشان داده می‌شوند، با این مضمون که «مجاهد اساسا محتاج سواد نیست». این گفتمان، جهل را نه یک نقص، که مایه‌ طهارت و دوری از انحرافات مدرنیته جلوه می‌دهد. محقق افغانستانی، داکتر محمدنادر نعیمی، در کتاب «افسانه‌ی تقدس: تحلیلی بر گفتمان ضدعلم در افغانستان» (۱۴۰۲) این پدیده را «اسطوره‌سازی از بی‌سوادی» می‌نامد و آن را ریشه‌ی روانی خشونت ساختاری می‌داند (نعیمی، ۱۴۰۲: ۱۲۳-۱۴۵).

بازنویسی متمرکز تاریخ و برنامه‌های درسی: کتاب‌های درسی مکتب‌ها بازبینی و «تصفیه» شده‌اند؛ هر آنچه به حقوق بشر، دموکراسی یا دست‌آوردهای علمی غرب اشاره داشت، حذف شده است. در عوض، محتوای آموزشی سرشار از روایت‌های جنگی و بزرگ‌نمایی «پیروزی امارت اسلامی» است (گزارش شبکه تحلیل‌گران افغانستان، AAN، ۲۰۲۳). این اقدام چیزی نیست جز مهندسی آگاهی نسل آینده برای بازتولید جهل.

۴. فرآیند تخریب سیستماتیک عقلانیت

وارونگی تمدنی خودبه‌خود به وجود نمی‌آید، بلکه حاصل یک پروژه‌ی سیاسی-فرهنگی با گام‌های مشخص است. در افغانستان، این فرآیند را می‌توان در چهار مرحله‌ی درهم‌تنیده واکاوی کرد:

ناامن‌سازی فضای فکری: نخستین گام، ایجاد فضای رعب برای اندیشمندان است. قتل‌های هدفمند، تهدیدنامه‌های شبانه، و انفجار در مراکز آموزشی، پیامی ساده دارند: «فکر کردن هزینه‌ی جانی دارد.» این فضای وحشت، به‌ تدریج خودسانسوری را نهادینه می‌سازد و حوزه‌ عمومی را از بحث‌های انتقادی تهی می‌کند. به‌گفته‌ی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کابل، داکتر محمدظاهر اکبری، «وقتی استاد دانشگاه نمی‌تواند آزادانه درباره‌ی عدالت اجتماعی حرف بزند، کلاس به مکانی برای تکرار تبدیل می‌شود، نه تفکر» (مصاحبه شخصی، ۱۴۰۰).

فروپاشی نهادی: دومین گام، تضعیف عمدی نهادهای علمی است. بودجه‌ی دانشگاه‌ها پس از ۲۰۲۱ تقریبا صفر شد. آزمایشگاه‌ها، کتاب‌خانه‌ها و مراکز پژوهشی یا تعطیل گشتند یا به پادگان نیروهای امنیتی تبدیل شدند. گزارش انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان (AISS, 2022) نشان می‌دهد که ۹۰ درصد پروژه‌های تحقیقاتی در حوزه‌های علوم اجتماعی متوقف شده و ارتباط دانشگاه‌های افغانستان با نهادهای علمی جهانی قطع گردیده است. فروپاشی نهادی، عقلانیت را از بستر سازمانی‌اش محروم می‌کند.

تقدس‌بخشی به خشونت: در گام سوم، خشونت به یک ارزش بدل می‌شود. در گفتمان حاکم، کسی که تفنگ به‌دست دارد «مجاهد» است، حال آن‌که پژوهشگر «تئوری‌پرداز بیهوده» نامیده می‌شود. این تقدس‌بخشی، خشونت را از یک رفتار سیاسی، به یک منزلت اجتماعی ارتقا می‌دهد. صفحه‌های پرطرفدار فیس‌بوکی در حمایت از طالبان، عکس فرماندهان نیمه‌سواد طالبان را با جمله‌هایی چون «قهرمانان واقعی» بازنشر می‌کنند، حال آن‌که تصاویر استادان و نویسندگان با تمسخر همراه می‌شود.

مهندسی جمعیتی نخبگان: مرحله‌ی چهارم، جایگزینی نخبگان فکری با عناصر وفادار و عمدتا بی‌سواد یا کم‌سواد است. در اداره‌های دولتی، پست‌های تخصصی به افرادی داده می‌شود که ملاک اصلی‌شان «سابقه‌ی جهادی» است نه صلاحیت علمی. به‌عنوان نمونه، والی جدید ننگرهار در ۲۰۲۲ فردی بود با تحصیلات مختصر مدرسه‌ای مذهبی و بدون تجربه‌ی اداری و همچنین سایر مقام‌های طالبان. این جابه‌جایی سیستماتیک، وارونگی تمدنی را در بطن دیوان‌سالاری نهادینه می‌سازد و بقای جامعه را به‌دست کسانی می‌سپارد که درکی از پیچیدگی‌های حکومت‌داری مدرن ندارند.

۵. نمونه‌های عینی و پیمایش‌های میدانی

برای مستندسازی این تحلیل، نمونه‌هایی از رصد فضای مجازی، گزارش‌های بین‌المللی و تجربه‌های زیسته ارائه می‌شود:

• فرار پژوهشگران زن: بیش از ۲۰ پژوهشگر زن در حوزه‌ حقوق و تاریخ شفاهی، پس از ۲۰۲۱ ناگزیر به ترک کشور شدند. صفحه فیس‌بوک «زنان پژوهشگر افغانستان» در یک نظرسنجی غیررسمی از ۱۵۰ نفر نشان داد که ۹۴ درصد آنان احساس می‌کنند «وجودشان بی‌معنا شده است» (پست ۱۵ میزان ۱۴۰۱).

• بازار مدرسه‌های دینی در برابر دانشگاه‌ها: در حالی که دانشگاه‌ها تعطیل می‌شوند، مدرسه‌های دینی به‌ سرعت گسترش می‌یابند. معاون وزارت معارف طالبان در یک نشست خبری اعلام کرد که «دانش‌آموزان باید علوم دینی بیاموزند، نه علوم غربی» (تلویزیون ملی تحت کنترل طالبان، ۲۲ عقرب ۱۴۰۱). این سیاست آشکارا نشانه‌ی اولویت‌دهی به دانش غیرانتقادی و حفظ جایگاه جهل است.

• آمار تکان‌دهنده‌ی خروج داکتران: براساس یک تحقیق میدانی که توسط «شبکه جامعه مدنی افغانستان» در ایکس اعلام شد، تا پایان ۲۰۲۲ بیش از چهار هزار و ۵۰۰ داکتر متخصص از کشور خارج شده‌اند (توییت @AfgCivilSociety، ۱۱ دلو ۱۴۰۱). نتیجه آشکار است: مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در مناطق دورافتاده افزایش یافته است.

این داده‌ها، پراکنده و ناقص‌ اند، اما هر یک قطره‌ای از بارانی هستند که بر ویرانه‌های عقلانیت می‌بارد.

۶. پی‌آمدها: از فرار مغزها تا عادی‌سازی جهل

تخریب سیستماتیک عقلانیت پی‌آمدهای آبشاری دارد که فراتر از مرزهای جغرافیایی افغانستان حس می‌شود:

بحران انسانی و توسعه‌ای: خروج میلیون‌ها متخصص، ارائه‌ی خدمات بهداشتی، آموزشی و زیربنایی را فلج کرده است. این وضعیت، کشور را به‌سوی «کم‌توسعگی اجباری» می‌راند که در آن، گرسنگی و بیماری جانشین توسعه می‌شود.

تضعیف سرمایه اجتماعی: اعتماد میان مردم و نهادها فرو می‌ریزد. وقتی دانش بی‌ارزش شمرده شود، جوانان انگیزه‌ی تحصیل را از دست می‌دهند و مکتب‌ها بیهوده می‌گردند. گزارشی از بنیاد آسیا (۲۰۲۳) نشان می‌دهد که نرخ ترک تحصیل در پسران نوجوان به‌دلیل ناامیدی از آینده، ۴۰ درصد افزایش یافته است.

عادی‌سازی فرهنگی جهل: هنگامی که الگوی موفقیت، جنگ‌جو و فرمانده است نه داکتر و معلم، نظام ارزشی جامعه معکوس می‌شود. کودکان به جای کتاب، اسلحه‌ی اسباب‌بازی هدیه می‌گیرند. این عادی‌سازی، چرخه‌ی وارونگی را نسل‌به‌نسل تداوم می‌بخشد.

ضربه به روان جمعی: پژوهشی که در فصل‌نامه علمی-پژوهشی «کابل» (شماره ۴، بهار ۱۴۰۲) منتشر شد، با بررسی ۵۰۰ پرسش‌نامه در میان مهاجران افغانستانی، نشان داد که ۶۷ درصد پاسخ‌دهندگان دچار «افسردگی هویتی» ناشی از تحقیر علم و تجربه‌ی زیسته در افغانستان شده‌اند (نظری و همکاران، ۱۴۰۲). این زخم روانی، مانع بازسازی هرگونه سرمایه فکری در آینده است.


نتیجه‌گیری

وارونگی تمدنی در افغانستان یک حادثه‌ی ناگهانی نیست، بلکه برآیند تاریخی چندین دهه تعارض میان خرد و خشونت است. آنچه در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ رخ داد، نقطه‌ی اوج فرآیندی بود که در آن دستگاه عقلانیت به‌طور سیستماتیک از کار افتاد. این فروپاشی، صرفا به معنای جابه‌جایی رژیم نیست؛ به معنای تخریب بنیادهای اندیشه، نابودی نهادهای علمی، قتل و طرد نخبگان، و حاکمیت گفتمانی است که جهل را فضیلت و تفنگ را معیار رستگاری می‌داند.

در چنین جامعه‌ای، داکتر و استاد دانشگاه برای بقا تحقیر می‌شوند و فرد مسلح بی‌سواد تعیین می‌کند که مردم چگونه بیندیشند و چگونه زندگی کنند.

تحلیل این نوشتار نشان داد که پروژه‌ی وارونگی تمدنی از طریق چهار سازوکار «ناامن‌سازی فکری»، «فروپاشی نهادی»، «تقدس‌بخشی به خشونت» و «مهندسی معکوس نخبگان» به پیش رفته است. پی‌آمدهای آن از فرار مغزها فراتر رفته و به عادی‌سازی فرهنگی جهل و تخریب روان جمعی رسیده است. تا زمانی‌ که این چرخه شکسته نشود و جامعه‌ی جهانی و نخبگان در تبعید برای بازآفرینی یک نظام ارزشی عقلانی برنامه‌ای جدی نداشته باشند، افغانستان همچنان درون ماشین وارونگی خرد خواهد شد و هر روز بیش از پیش به «ویرانه‌ای از ذهن‌ها» بدل خواهد گشت.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه