سیاست ما و هویت ما
ما اغلب با انگ سیاسی زدن به قضایا از جدیت آنها فرار میکنیم. با آن مشکل روبرو نمیشویم آن را به حاشیه میکشانیم. منتسب کردن یک امر به سیاست، شیوههای گوناگونی دارد؛ یک نمونة آن که این روزها در میان روشنفکران ما رایج شده ارجاع امور به سیاستمداران است. تا اتفاق تازهای میافتد، با چند فحش و توهین به خلیلی و محقق و این اواخر دانش، آن را ساده میکنیم و از خود نیز رفع مسئولیت. در باقی دنیا کاری ندارم ولی در جامعه ما بردن چیزی به وادی سیاست سبک گرفتن و فراموش کردن آن است.
ما مردم بحران زدهای هستیم. از نشانههای بحرانزدگی این است که هر اتفاق تازهای ما را آشفته میکند. در عالم آشفتکی حرفهایی میزنیم و کارهایی انجام میدهیم که نه تنها وضعیتمان را بهبود نمیبخشد که آن را تشدید هم میکند. این حالت به این میماند که گروهی از بیم سیل یا زلزله میخواهند از مکانی فرار کنند. هدف فرار کنندگان نجات از مرگ است ولی در حین فرار بسیاری از خودشان را زیر دست و پا له میکنند.
حادثه جلریز یکی از این اتفاقهاست که این روزها مردم ما را آشفته کرده است. چون آشفتهایم حرفهای میزنیم و راهکارهای نشان میدهیم که بیشتر از تداوی مجروحمان میکنند. تنها حادثه جلریز نیست به عنوان مثال مسئله کوچی در هزارهجات یک زخم کهنه است از قدیم بوده و هرسال هم تازه میشود. ولی ارجاعش به سیاست آن را لاینحل گذاشته.
