نویسنده: ن.ا. کوهین
در سالهای اخیر، هرگاه سخن از عدالت، توسعهی متوازن و حقوق شهروندی در افغانستان مطرح شده، بسیاری از مناطق محروم کشور همچنان در حاشیه باقی ماندهاند. غور یکی از همان جغرافیاهایی است که با وجود تاریخ بزرگ، منابع طبیعی فراوان و ظرفیت انسانی گسترده، هنوز از ابتداییترین امکانات و حقوق انسانی محروم مانده است.
من نه آرمانگرا هستم و نه هم در پی مقام، شهرت و منفعت شخصی. خواستههایی که سالها دربارهی آن نوشتهام و از آن دفاع کردهام، نه خیالی اند و نه فراتر از ظرفیت یک جامعه؛ بلکه ابتداییترین حقوق مردم غور اند.
از سال ۱۳۹۶، پس از فراغت از دانشگاه، زمانی که نخستین مقالهام را تحت عنوان «نیازهای اساسی غوریها» نوشتم و آن مقاله در شمارهی نخست ماهنامهی «شورای عالی غوریها» منتشر شد، تا امروز این مطالبات را بهگونهی دوامدار، مستقیم و خستگیناپذیر دنبال کردهام. دلیل این پافشاری روشن است: این خواستهها را حقوق طبیعی، انسانی و مدنی مردمی میدانم که سالها در انزوا و محرومیت زندگی کردهاند.
مشارکت سیاسی؛ حق، نه امتیاز
یکی از اساسیترین مشکلات غور، نبود مشارکت عادلانه در ساختار سیاسی و اداری کشور است. مردم غور حق دارند در سطوح مختلف تصمیمگیری ملی حضور واقعی داشته باشند. حضور متخصصان، تحصیلکردگان و نیروهای شایستهی غوری در وزارتها، معینیتها، ریاستهای عمومی، سفارتها و سایر نهادهای تصمیمگیر، لطف و امتیاز نیست؛ بلکه حق طبیعی هر شهروند برابر در یک کشور مشترک است.
همچنان ادارهی خود غور نیز باید بیشتر به فرزندان شایستهی همان ولایت سپرده شود. وقتی افراد از ولایتهای دیگر بهعنوان والی، قوماندان امنیه یا رییس اداره در غور تعیین میشوند، مردم غور نیز حق دارند فرزندانشان در سایر ولایتها و ساختارهای ملی در چنین جایگاههایی حضور داشته باشند. عدالت سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که مشارکت، متوازن و مبتنی بر شایستگی باشد، نه وابسته به جغرافیا و حلقات قدرت.
مشارکت اقتصادی؛ پایان انحصار فرصتها
غور تنها در سیاست به حاشیه رانده نشده، بلکه در اقتصاد ملی نیز سهم اندکی داشته است. تاجران و سرمایهگذاران غوری باید فرصتهای برابر اقتصادی داشته باشند. اگر تاجران برخی ولایتها در واردات، تجارت و پروژههای بزرگ اقتصادی نقش تعیینکننده دارند، چرا غوریها نباید از چنین حقی برخوردار باشند؟ عدالت اقتصادی به معنای توزیع برابر فرصتها است؛ نه انحصار تجارت، قراردادها و سرمایه در اختیار چند ولایت و چند حلقهی محدود.
منابع آبی غور؛ نعمتی که مردم غور از آن محروم اند
از غور سه دریای مهم افغانستان سرچشمه میگیرند: هریرود، فراهرود و مرغاب. بااینحال، بخش بزرگی از مردم غور هنوز در تاریکی زندگی میکنند و از ابتداییترین امکانات انرژی محروم اند. هیچ مشکلی وجود ندارد که آبهای غور باعث آبادانی و روشنایی هرات یا فراه شود؛ اما این حق مسلم مردم غور است که پیش از همه، خودشان از منابعی که از خاکشان سرچشمه میگیرد، بهرهمند شوند. اعمار بند برق بر یکی از این دریاها یک پروژهی تجملی نیست؛ بلکه یک ضرورت حیاتی و ابتداییترین حق مردم غور است.
راه و زیربنا؛ شرط ابتدایی توسعه
نبود سرکهای معیاری و راههای اساسی، یکی از عوامل اصلی انزوای تاریخی غور بوده است. مردمی که هنوز برای رفتوآمد، انتقال بیمار، تجارت و آموزش با دشواریهای جدی روبهرو هستند، چگونه میتوانند در مسیر توسعه قرار بگیرند؟ این حق مطلق مردم غور است که مانند سایر شهروندان افغانستان به سرکهای معیاری و زیرساختهای اساسی وصل باشند. توسعه زمانی معنا دارد که جغرافیاهای محروم نیز از امکانات ابتدایی برخوردار شوند.
دانشگاه و شفاخانه؛ نیاز فوری، نه شعار سیاسی
امروز دهها استاد دانشگاه، داکتر و متخصص غوری در نقاط مختلف افغانستان مشغول خدمت اند؛ اما خود غور هنوز از داشتن یک دانشگاه معیاری و یک شفاخانهی مجهز محروم است. اگرچه در سالهای اخیر تلاشهایی در بخش تحصیلات عالی صورت گرفته، اما دانشگاه غور همچنان با کمبود شدید امکانات، بودجه و زیرساخت روبهرو است. شفاخانه مرکزی غور نیز هنوز ابتداییترین امکانات لازم یک مرکز درمانی معیاری را ندارد. مردمی که برای ابتداییترین خدمات درمانی مجبور به سفرهای طولانی و پرهزینه اند، چگونه میتوانند احساس کنند که بخشی برابر از این کشور هستند؟
این مطالبات خواستههای افراطی نیستند
این پنج موضوع، برای من خواستههای لوکس، شعاری و خیالی نیستند؛ بلکه ابتداییترین حقوق انسانی مردم غور اند. اگر مطالبهی این حقوق دیوانگی است، پس باید پذیرفت که عدالتخواهی در این سرزمین هنوز دیوانگی شمرده میشود. اگر نافرمانی است، پس این نافرمانی در برابر تبعیض و بیعدالتی است. و اگر بغاوت است، پس بغاوت در برابر محروم نگهداشتن یک جغرافیا از ابتداییترین حقوق انسانی آن است. من هیچگاه در برابر هیچ نظام، هیچ فرد و هیچ مرجعی از این خواستهها کوتاه نیامدهام و نخواهم آمد. اینکه تا امروز چه کردهام و در آینده چه میتوانم بکنم، وابسته به توان، امکانات و شرایط زندگی من است؛ اما در حد توان انسانی و فردی خود، در هرجای دنیا که باشم، برای تحقق این خواستهها تلاش خواهم کرد.
