یکی از دلایلی که ما انسانها نسبت به دیگر حیوانات برتری داریم، این است که ما در زندگی خود خطوط سرخ داریم. مثلاً من شخصاً قسم خورده ام که در ماه مبارک رمضان هر کسی که در فیس بوک عکس آشک بگذارد، او را لایک نکنم. خط سرخ من است. همینطور هر کسی ممکن است برای خودش یک خط سرخ داشته باشد. رعایت خط سرخ دیگران، نشانی از بزرگی و حرمت خود ماست. احترام کنید، تا احترام شوید. این اصل طبیعی است.
گفتم که هرکسی از خود یک خط سرخ دارد. به طور مثال شما به سرخیهای ذیل فرو شوید:
فرض کنید شما سرباز اردوی ملی هستید و در کندک هوایی، فرقهی 09 کار میکنید. کار تان سخت است، هرجایی که حکومت تعطیل شد، شما باید دوباره چالانش کنید. شما متوجه میشوید که قوماندان تان بسیار بدمغز است. هیچ همرایش حرف زده نمیشود. یادتان میآید که دو سال پیش، قوماندان صاحب بسیار چرس قوی زده بود، شلوارش را چپه پوشیده بود و شما به خاطریکه آبرویش نرود، به او گفته بودید که قوماندان صاحب! پتلون تان را بدهید بشویم. میخواستید متوجهش کنید، نشد. یک سیلی محکم زد و خیلی راحت دو ماه معاش تان را نداد. حالا میفهمید که بگذار قوماندان هر عسلی را که نوش جان میکند، بکند. برای تان خط سرخ شده. عبور از این خط، تاوان دارد. حتی یک بار یکی از سربازان کندک هوایی ماخام پخیر افغانستان، از قوماندانش خواست که اگر ممکن است به کیفیت غذای ما توجه کنید! میدانید چه شد؟! به غیرت قوماندان برخورد، گفت تو اسرار نظامی را فاش میکنی. بردندش سارنوالی، از وظیفه منفکش کرد. یعنی از حالا به بعد، حرف زدن در مورد دزدیهای قوماندانهای وزارت دفاع هم خط سرخ است. هرکسی از این خط عبور کند، سارنوالی حق دارد او را از تمام زندگی ناامید کند. (خدا میداند فرهنگ پسندیدهی اختلاس تا کجای وزارت دفاع فرو کرده؟! اگر پسندیده نبود، بعید بود ما مردمان پسندیدهپسند، آن را این قدر دنبال و تقویت بکنیم)
خدا را خوش نیاید اگر از سرباز اردو بگوییم اما احترام رییس جمهور را نداشته باشیم. چند ماه قبل، برادران بعضی از برادران دیگر لطف کردند 31 مسافر را از موتر پیاده کرده باخود برده و آنها را گروگان گرفتند. چند ماه بعد، 19 نفرش آزاد شد و بقیه هنوز هم در اسارت به سر میبرند. چند هفته قبل باز همان برادران 4 نفر دیگر را بردند که شامل یک خانم، یک دخترخانم و یک بچه هم میشود. البته از گروگان گرفتن این چهار نفر، هنوز هشت ماه نمیگذرد. چند هفته قبل خبر حملهی کوچیها بر بهسود شنیده شد. مثل سال قبل به آتش زدن منازل و کشتن مردم بیگناه پرداختند. مردم علیه کوچیها برخاستند و پنج کوچی را گروگان گرفتند. رییس جمهور تا شنید که پنج کوچی گروگان گرفته شده، خط سرخش را مشخص کرد. او گفت گروگانگیری برای من خط سرخ است. لطفاً کنترل اعصاب خود را در دست بگیرید و اجازه ندهید که در ذهن تان سوال خلق شود. چون هر سوالی که خلق شود، بیجاست. اشرف غنی همین است. متفکر! قاطع! رییس جمهور! صاحب و مخترع هنر ههههههههههه!
حتی ممکن است چند روز بعد لوی سارنوالی اعلام کند که فلانیها که قبلاً دزدان کابلبانک بودند، قروض شان را پرداخت کرده و آزاد شدند. بعد مشخص شود که نه بابا! یک افغانی هم پرداخت نکرده، دولت زورش به آنها نرسیده. یعنی خط سرخ ثابت نیست. تصفیهی عادلانه و قانونی حساب کابلبانک که تا حالا خط سرخ لوی سارنوالی بود، ممکن دیگر خط سرخ نباشد. همه چیز ممکن است. حتی ممکن است اعصاب وزیر دفاع خراب شود و به حساب تمام قوماندانهای که از نان و لباس سربازان اردو دزدی میکرده، برسد. البته در این قسمت جا دارد که بگویم: شتر در خواب بیند پنبه دانه/ گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه!
اینگونه است که خط سرخ از دست ما آدمها بسیار به تکلیف است. یکی اگر بینی برادرزاده اش خون شود، خط سرخ است اما دیگری اگر کل خاندانش در قطار مرحومین قرار بگیرد، حتی چُرتش هم خراب نمیشود. شرنوشت مفتضحی دارد این خط سرخ! تمنا میکنم خود را با آن درگیر نکنید، بهتر است دنبال خطوط خاکستری بگردید. خطوط خاکستری میگوید که سر خزانه بنشین، آنقدر بخور که عاروق بزنی دالر باد شود! باد روده ات برود، یکی از بانکهای حریف ورشکست شود. سرفه کنی، نصف شمال را داعش بگیرد. بخیزی، هفده ولسوالی را طالب بگیرد. بنشینی، یک ماه طول بکشد تا امریکاییها آن را رمزگشایی کند. یک کلمه حرف بزنی، 350 عدد فاروق وردک از پوهنتون فارغ شود. خنده کنی، آمار بیکاران به 88 درصد برسد. گریه کنی، نظام سقوط کند. من که شخصاً عاشق خط خاکستری ام!
