کلیشه‌ی پیری و خردمندی

اطلاعات روز

نویسنده: جلال‌الدین آرام

در ادبیات فارسی کلیشه‌ای در باب پیری و خردمندی ماندگار شده است. به این معنا که پیری معمولا نمادی از انباشت تجربه، بصیرت نظری و دقت عملی شمرده می‌شود. می‌گویند فلانی سرد و گرم روزگار را چشیده و می‌تواند در خشت خام آن چیزی را ببیند که جوان در آیینه نمی‌بیند. صبر و دوراندیشی را نیز بیشتر به پیران نسبت می‌دهند و می‌گویند «ز دیگ پختگان ناید صدایی، خروش از مردمان خام خیزد». در اینجا پختگان همان پیران‌ اند و خامان جوانان.

در سنت تصوفی و عرفانی نیز این «پیر» است که راه نشان می‌دهد و سالک را در پیمودن مسیر یاری می‌رساند. آنجا که پای بصیرت و خردمندی در میان است، ادبیات فارسی تقریبا همواره جانب «پیر» را می‌گیرد. گویی جوانی با سطحی‌بینی و ناپختگی نازدودنی و شتابی اجتناب‌ناپذیر همراه است و پیری با تأمل و درنگ و عاقبت‌اندیشی. 

تردیدی نیست که در این کلیشه مقداری حقیقت هم هست. کسانی که یک عمر تجربه دارند، احتمالا به بصیرت‌های نظری و عملی‌ای نزدیک می‌شوند که در غیاب تجربه‌ی طولانی و پیچیده شاید به آسانی به دست نیایند. اما آنچه این کلیشه‌ی پیری و خردمندی را با چالش جدی روبه‌رو می‌سازد، وارد شدن دو واقعیت جدید در معادله است: یکی این‌که در دوره‌ی معاصر ما عوامل بسیار دیگری شناخته شده‌اند که بر ذهن و روان آدمی تأثیر می‌گذارند- عواملی که در حوزه‌های مدرن روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، رفتارشناسی اقتصادی و علوم شناختی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند. دیگری، واقعیت میدانی رفتارهای رهبران سیاسی پیر در عصر ما با آن کلیشه چندان همخوانی ندارد.

در گذشته‌های دور، یعنی زمانی که کلیشه‌ی پیری و خردمندی در ادبیات ما شکل گرفت و تثبیت شد، تصور غالب این بود که آدمیان عمدتا براساس «شخصیت»‌های نسبتا ثابت خود عمل می‌کنند و در گذر عمر، به‌ تدریج به پختگی و فرزانگی می‌رسند. اما این تصویر، ساده‌سازی قابل توجهی از واقعیت بود. در دنیای معاصر، با گسترش پژوهش‌ها در روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، اقتصاد رفتاری و علوم شناختی، روشن شده است که رفتار انسان حاصل برهم‌کنش پیچیده‌ی عوامل متعدد است- از سوگیری‌های شناختی و هیجانات گرفته تا موقعیت‌های نهادی و فشارهای محیطی. در چنین چارچوبی، دیگر نمی‌توان خامی و پختگی را صرفا به سن‌وسال یا سپید شدن مو فروکاست.

اگر این نگاه پیچیده‌تر به انسان را به عرصه‌ی سیاست معاصر تعمیم دهیم، شکاف میان کلیشه‌ی «پیری و خردمندی» و واقعیت عینی آشکارتر می‌شود. کارنامه‌ی بسیاری از رهبران سالخورده نشان می‌دهد که انباشت تجربه، لزوما به تصمیم‌های سنجیده‌تر نمی‌انجامد. در مواردی، برعکس، تصمیم‌هایی را از رهبران پیر می‌بینیم که نشانه‌های روشنی از شتاب، خطرپذیری نامعقول و حتا نوعی میل به «قمار نهایی» در آن‌ها به چشم می‌خورد. اینجاست که سن بالا نه‌تنها تضمین‌کننده‌ی احتیاط نیست، بلکه می‌تواند در ترکیب با برخی ویژگی‌های روانی و موقعیتی، به رفتارهای پرریسک‌تر نیز بینجامد.

یکی از سازوکارهایی که می‌تواند این وضعیت را توضیح دهد، پدیده‌ای است که روان‌شناسان از آن با عنوان «کوتاه شدن افق زمانی» یاد می‌کنند. با افزایش سن، افق زمانی‌ای که فرد خود را در آن امتداد می‌دهد، کوتاه‌تر می‌شود. در نتیجه، توجه از آینده‌ی دور-که فرد دیگر خود را بخشی از آن نمی‌بیند- به اکنون و به‌ویژه به «میراث» و تصویری که از او در تاریخ باقی می‌ماند، معطوف می‌شود. در مورد یک رهبر سیاسی، این جابه‌جایی می‌تواند به صورت تمایل به انجام اقدامات بزرگ، نمایشی و تاریخ‌ساز بروز کند- اقداماتی که گاه با ریسک‌های بسیار بالا همراه‌ اند. در چنین وضعیتی، وزن پی‌آمدهای بلندمدت کاهش می‌یابد و جای خود را به دغدغه‌ی ساختن تصویری ماندگار در زمان حال می‌دهد.

این گرایش روان‌شناختی، زمانی که با شرایط نهادی خاص -به‌ویژه در نظام‌های اقتدارگرا- ترکیب می‌شود، می‌تواند تشدید هم شود. یکی از این شرایط، مسأله‌ی «خروج امن» از قدرت است. رهبرانی که در طول سالیان دراز، با سرکوب مخالفان یا گرفتن تصمیم‌های پرهزینه، راه بازگشت عادی به زندگی پس از قدرت را بر خود بسته‌اند، اغلب با این هراس مواجه‌اند که ترک قدرت به معنای مواجهه با مجازات یا انتقام باشد. در چنین زمینه‌ای، ماندن در قدرت به یک ضرورت حیاتی بدل می‌شود و حتا می‌تواند رهبر را به سوی اقدامات پرریسک -از جمله تشدید تنش‌های خارجی- براند تا هم موقعیت داخلی خود را تثبیت کند و هم امکان ظهور رقبای تهدیدکننده را کاهش دهد.

رهبران پیر دوره‌ی ما

برخی از پرهزینه‌ترین، مناقشه‌برانگیزترین و حتا نابخردانه‌ترین تصمیمات روزگار ما را پیرانی گرفته‌اند که در مقام رهبر، رییس‌جمهور و نخست‌وزیر بر کشورهای جهان حاکم‌ اند. ولادیمیر پوتین (۷۳ ساله) با حمله بر کشور اوکراین باعث کشته و زخمی شدن صدها هزار انسان شد و ویرانی‌های گسترده به‌بار آورد. سید علی خامنه‌ای (که در هنگام کشته شدنش در زمستان گذشته ۸۶ سال داشت)، با پافشاری بر دشمنی با اسرائیل و امریکا کشور خود را در برابر دو نیروی نظامی قوی جهانی به‌شدت آسیب‌پذیر ساخت. دونالد ترمپ (۸۰ ساله) با حمله به ایران نه‌تنها حکومت خود را در مخمصه‌ای دشوار و پرهزینه گرفتار کرد که کشورهای دیگر جهان را نیز از نظر امنیتی و اقتصادی آسیب‌های سخت زد. بنیامین نتانیاهو (۷۶ ساله) با کشتن هزاران فلسطینی و برافروختن دو جنگ ویرانگر با ایران جهان را هرچه بیشتر از صلح و عدالت دور کرد. این چهار نمونه، از جهاتی دیگر نیز سیاست‌های خارجی و داخلی نه چندان بخردانه‌ی دیگر را نیز دنبال و تطبیق کرده‌اند. یکی از آن موارد مشترک میان این چهار نمونه، سست کردن بنیان مردم‌سالاری و تحکیم رویکردهای خودکامه در کشورهای‌شان است.

به این ترتیب، آنچه در نگاه نخست به‌عنوان پختگی ناشی از پیری تصور می‌شد، در عمل می‌تواند زیر تأثیر مجموعه‌ای از عوامل روان‌شناختی و نهادی، به نتایجی کاملا متفاوت بینجامد. از همین‌رو، سن بالا را نمی‌توان به‌ تنهایی نشانه‌ای معتبر برای داوری درباره‌ی خردمندی یا کارآمدی در عرصه‌ی سیاست دانست.

به نظر می‌رسد که در این باور دیرپای فرهنگی مورد بحث در این نوشته، یعنی همبسته بودن پیری و خردمندی، تجدید نظری جدی لازم است. آنچه سرنوشت شهروندان یک ملک یا حتا شهروندان جهان را رقم می‌زند، سن رهبران نیست؛ بلکه کیفیت نهادهایی است که قدرت را محدود و پاسخ‌گویی را تضمین می‌کنند و امکان خطاهای پرهزینه را کاهش می‌دهند. در جهانی که تصمیم‌های یک فرد می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان را دگرگون کند، اتکا بر کلیشه‌هایی چون «پیران خردمنداند»، نه‌تنها ساده‌انگارانه، بلکه از این جهت خطرناک است که ممکن است ما را در برابر نابخردی‌های رهبران پیر اما قدرتمند دچار غفلت کند. شاید پرسش درست دیگر این نباشد که چه‌کسی از نظر سن و تجربه قابل‌اتکاتر به نظر می‌آید. پرسش بهتر شاید این باشد که چه سازوکاری مانع از آن می‌شود که کسی -پیر یا جوان- جهان را به میدان قمارهای شخصی خود بدل کند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه