اگر ژنرال‌ها از خوانش اساطیری تاریخ دست بکشند

اطلاعات روز

رحمت الله ارشاد

نخستین نبرد، ژنرال دوستم و استاد عطا، در سال 1373 خورشیدی اتفاق افتاد، در آن سال‌ها، کابل در آتش جنگ‌های داخلی می‌سوخت و شمال افغانستان از فاریاب تا تخار و بغلان، تحت کنترل جنبش اسلامی‌ به رهبری ژنرال دوستم بود. در آن سال‌ها ژنرال  دوستم، علاوه بر رهبری جنبش ملی، فرمانده شورای عالی نظامی‌صفحات شمال نیز بود. در این شورا، حاجی محمد محقق، سید منصور نادری و عطا محمد نور نیز عضویت داشتند. اما صف فرماندهان قدرت‌مند ازبیک تبار مانند رسول پهلوان، غفار پهلوان،  لعل قوماندان، ژنرال فوزی، ژنرال روزی و دیگران سبب شده بود که ژنرال دوستم، رای اکثریت در شورای عالی نظامی‌صفحات شمال را همیشه با خود داشته باشد و حاکم تقریبا بلا منازع حدود 9 ولایت در شمال افغانستان باشد.

شمال، با زمین‌های حاصل خیز، بنادر تجاری و امکانات نظامی‌سنگین و قابل ملاحظه‌ای که  پس از سقوط حکومت نجیب الله به دست جنبش ملی افتاده بود، ژنرال دوستم و ازبیک‌های افغانستان را برای اولین بار در تاریخ این کشور، در موقف استثنایی قرار داده بود. از سوی دیگر، شمال تحت حاکمیت ژنرال دوستم در دهه هفتاد خورشیدی، تنها جایی در افغانستان بود که می‌شد در آن نفس کشید.

دانشگاه فعال بود و دختران و پسران در فضای به مراتب آزادتر از امروز کابل در آن درس می‌خواندند، بنادر تجاری فعال بود و برای صدها هزار افغان که به دلیل جنگ‌های خانمان سوز از کابل به شمال مهاجر شده بودند، فرصت کار و زندگی ایجاد شده بود.

شمال در آن سال‌ها برای مهاجران کابل، اردوگاه و یا کمپ ویژه داشت که مهاجران در بدو ورود، از سوی نهاد‌های بین المللی کمک می‌شدند و حد اقل‌های زندگی در آنجا تامین بود. احزاب نشریات خود را داشتند و در کنار نشریات حزبی، انجمن‌های ادبی و فرهنگی نیز فعال بود.

در همین سال‌ها دانشگاه بلخ، شاهد برگزاری سیمینارهای علمی ‌بود، که سیمینار یک هفته‌ای “رنسانس شرق_ بررسی کارنامه تیموریان هرات”  و نیز سیمینار حقوق زن که از سوی مرکز تعاون افغانستان ( سی سی ای) و چندین سیمنار دیگر در دانشگاه برگزار شد.

یادم می‌آید که خانم نانسی دوپری باستان شناس معروف آمریکایی را نخستین بار در سیمناری در دانشگاه بلخ دیدم. در یک کلام در شمال چرخه زندگی، هرچند کند، اما می‌گشت. در سال‌هایی که کابل در آتش جنگ می‌سوخت، هزاره‌جات در خشک‌سالی وحشتناک گیر افتاده بود و جنوب نیز به شدت ناآرام بود، شمال افغانستان تنها محلی بود که زندگی در آن جریان داشت.

همه احزابی که درکابل با هم می‌جنگیدند، در شمال در کنار هم بودند و آرامش شمال محصول همین همگرایی بود. مثلا حزب اسلامی‌به رهبری حکمتیار در کابل، با دولت می‌جنگید اما  داکتر مهدی از چهره‌های برجسته این حزب در شمال، در کنار عطا محمد نور که جمعیت اسلامی‌بود، هردو عضو شورای عالی نظامی‌صفحات شمال بودند. حزب وحدت با جمعیت در کابل درگیر بود، اما حاجی محمد محقق و عطا محمد نور هردو معاون ژنرال دوستم و عضو شورای عالی نظامی‌صفحات شمال بودند.

این همگرایی هرچند شمال را شگوفا نکرده بود، اما شمال را تنها جای امن زندگی در افغانستان کرده بود. از سالنگ که می‌گذشتی، احساس آرامش می‌کردی و در سراسر شمال آرام بودی. در بغلان در تخار، در بلخ، در جوزجان در سرپل در فاریاب وقندوز.

این همگرایی اما دیری نپائید. نخستین “تق” که در شمال باز شد، نبردی بود که بین عطا محمد نور و ژنرال دوستم بود. جنگی که فقط یک و نیم روز دوام کرد و عطا محمد نور شهر مزار شریف را رها کرد و تسلط  ژنرال دوستم بر بلخ کما کان باقی ماند.

مخالفت عطا محمد نور که در آن سال‌ها، فقط به نام استاد عطا شناخته می‌شد، نتوانست اقتدار ژنرال دوستم را بشکند. اما دیری نپائید که این اقتدار از درون و به دلیل درگیری ژنرال دوستم با فرماندهان ازبیک تبار جنبش، در هم شکست.

ماجرا از این جا شروع شد که در یکی از روزها، رسول پهلوان که در آن وقت نامش مو بر اندام آدم‌ها راست می‌کرد، به‌صورت مرموزی کشته شد. گلی پهلوان، برادر رسول پهلوان، در خط مقدم نبرد با طالبان در فاریاب بود و عبدالمالک برادر ناتنی رسول پهلوان، مسئول روابط خارجی جنبش.

ژنرال مالک، پس از کشته شدن برادرش رسول پهلوان، بلا فاصله از مزار شریف گریخت و خود را به برادرش گلی پهلوان در خط مقدم نبرد رساند. برادران دست به دست هم دادند تا به هر قیمتی، طومار ژنرال دوستم را در شمال در هم بپیچند. برای این کار تمام قدم‌ها را یکجا برداشتند و دست دوستی به طالبان دراز کردند. گلی پهلوان در فاریاب پرچم‌های سفید برافراشت و طالبان چند هفته بعد سراسر شمال را در نوردیدند.

طالبان فقط سه روز بر شمال حاکمیت کردند. بزودی مخالفت‌های مسلحانه علیه آنان شروع شد و عبدالمالک که طالبان را به شمال راه داده بود، خود نیز به طالبان پشت کرد و خلاصه هزاران تن از نیروهای طالبان در شمال کشته شدند و طالبان شکست خوردند و عبدالمالک، رهبر جنبش ملی شد و ژنرال دوستم به ترکیه رفت.

از آن پس، شمال بارها میان ژنرال‌ها و پهلوانان دست به دست شد. وقتی طالبان از قندوز تجهیز شدند و به سمت مزار حمله کردند، این بار نیروهای حزب وحدت به رهبری محقق بود که از بلخ دفا کردند و در نتیجه، کنترل شهر برای مدتی در دست استاد محقق افتاد و برهان الدین ربانی پایتخت را به بلخ منتقل کرد و استاد محقق وزیر داخله شد.

ولی آنچه از شمال رفت، رونق تجاری، امنیت و همگرایی و اعتمادی بود که قبل از آن وجود داشت، بهم خوردن اتحاد عطا محمد نور، استاد محقق و ژنرال دوستم، شمال را به روزی کشاند که پیروان حزبی و قومی‌ همه‌ی آنها کشته شدند، شکنجه شدند و از شهر و دیار یا هم دست‌کم از قدرت و دولت کنار زده شدند. از آن پس ژنرال دوستم به ترکیه رفت، عطا محمد نور به شمال شرق و پنجشیر و استاد محقق به دره صوف تا علیه طالبان مقاومت کنند.

پس از سقوط طالبان، عطا محمد نور والی بلخ شد، ژنرال دوستم هرچند هیچ‌گاهی از نفوذ او در بلخ راضی نبود، اما به رغم مخالفت‌های سیاسی، دیگر کار پهلوانان شمال و به‌ویژه  عطا محمد نور، ژنرال دوستم و استاد محقق، به درگیری مسلحانه نکشید بلکه به‌صورت کج دار و مریز و گاه راست و گاه چپ ادامه یافت.

اما همه می‌دانستند که پهلوانان فرصتی اگر یابند، دل شان برای یک زور آزمایی دیگر و یک پهلوانی دیگر تنگ شده است. ترسی که وجود داشت این بود که پهلوانان شمال آنقدر با همدیگر کشتی نرم و سخت بگیرند که توان شان به اندازه کافی تحلیل برود و آنگاه، نیروی سومی‌که حضور ملموسی هم در شمال دارد، یک تنه، هر سه پهلوان را از صحنه خارج کند.

ولی ائتلافی که اخیرا میان ژنرال‌ها اعلام شد و اطلاعات نشان می‌دهد که این ائتلاف از طرف پهلوان سومی ‌شمال، یعنی محمد محقق هم حمایت می‌شود، خیال شمالی‌ها و تمام نیروهایی که از رشد بنیادگرایی افراطی می‌ترسند، آسوده شده است.

این ائتلاف نشان داد که پهلوانان شمال، از یخن کشک‌های سال‌های گذشته، چیزهایی آموخته اند و این را به‌خوبی می‌دانند که اگر توان و انرژی را در کشتی گیری با هم دیگر از دست دادند، آن وقت زمان برای هر اقدام دیگری بزودی دیر خواهد شد.

این ائتلاف حیاتی است. بسیار حیاتی است. اهمیت‌اش اما در این است که ادامه این ائتلاف به‌طور قطع از سقوط شمال به کام بنیادگرایان ساطور به دست و بی رحم، جلوگیری خواهد کرد. اما این ائتلاف هنوز شکننده و نازک است. این چیزی است که مردم براساس تجربه سال‌های گذشته می‌گویند. “اینها زور که آمد ائتلاف می‌کنند خیال شان که راحت شد به جان هم می‌افتند.” گذشته چنین بوده است.  عطا محمد نور در دورنمای ذهنی خود، به یما و آریانا و مهد تمدن ساسانی می‌اندیشد. در حالی که ژنرال دوستم، به سلجوقی‌ها، تیموریان و دیگر سلسله‌های ترکی که در زمانه‌های دور بر این جغرافیا حکومت کرده بودند.

این امر به این معنی است که هردو ژنرال اگر زیر فشار وقایع روز مره نباشند، یکی در ذهن خود اسماعیل سامانی است و دیگری امیر تیمور. در این وسط، استاد محقق نیز با توجه به جمعیتی که درحال حاضر هزاره‌ها در بلخ دارند، به آینده‌ای نگاه می‌کند؛ آینده‌ای که او تصور می‌کند، با داشتن جمعیت قابل ملاحظه و جوانان تحصیل کرده، که همیشه او را دوست دارند، می‌تواند ژنرال‌های رقیبش را در شمال چلنج کند.

این خوانش اساطیری تاریخ از سوی عطا و دوستم و این اعتماد به نفس همیشگی از طرف محقق، سبب می‌شود، ائنلاف پهلوانان شکننده باشد.

واقعیت این است که، حالا بلخ ولایتی از ولایات افغانستان است. امپراطوری سامانی و سلجوقی‌ها و تیموریان، همه دیگر تاریخ اند؛ فقط تاریخ. زمان و زمینه دیگر نه برای امیر سامانی مساعد است و نه برای امیر تیمور شدن. همان‌گونه که با تمام خونریزی که در خاور میانه جریان دارد، هنوز خلیفه‌ای  یا امیر المومنینی، امارتی یا خلافتی به معنی واقعی احیا نشده است.

ژنرال‌ها اگر نگاه استراتژیک داشته باشند، باید هم خوانش اساطیری تاریخ را کنار بگذارند و هم به واقعیت همدیگر تن دهند و بدانند که، به گفته همان شعر سمیع حامد، اینها اگر باهم نباشند، طالبان و داعش، “ازبک و هزاره و تاجیک را سر زند.

آیا ژنرال‌ها به نگاه ژرفی که برای یک اتحاد استراتیژیک نیاز است، رسیده اند؟ هنوز برای قضاوت زود است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه