نویسنده: مارگارت والترز
انتشارات: آکسفورد
مترجم: معصومه عرفانی
بخش چهلم
فمنیسم موج دوم: اواخر قرن بیستم-6
(یکی از آن فمنیستها، سوزان گریفین بود؛ کسی که علیه شیوۀ مبتذل و سادهای که مردم از آن طریق، با این ادعا که پورنوگرافی برای زنان به اندازۀ مردان «رهایی بخش» است، آن را توجیه میکردند، حملهای تاثیرگذار ترتیب داد. او در «پورنوگرافی و سکوت (1981)»، بحث کرد که پورنوگرافی نشان دهندۀ ترسی از آگاهی نسبت به بدن است). براون میلر بحث میکرد که تجاوز، چیزی نیست غیر از فرایند آگاهانهای برای ارعاب زنان که توسط «تمام» مردان، علیه «تمام» زنان استفاده میشود. او رویکردی احساساتی نسبت به زنان ندارد. کتاب بعدی او، «زنانگی»، تحلیلی ظریف و برخاسته از نگرانی (او) در مورد بازیهایی است که دختران، اغلب از زمانی که در گهواره هستند میآموزند: حیلهها و تکنیکهای جذب مردان و رقابت کردن با زنان دیگر. زنانگی، آنگونه که ما میشناسیم، امری غیر منطقی، مهمل و رمانتیک است، چیزی است که باید به دقت از آن محافظت کرد. و این محصولی از «سنتی کهنه از محدودیتهای تحمیل شده» است. کتاب «برخلاف میل ما»، به شدت و به شکلی مؤثر منتقد شیوهای است که جرایم خشونت علیه زنان اغلب با بی توجهی از روند رسیدگی خارج میشود: «هیچ زنی نمیتواند علیه خواستش مورد تجاوز قرار بگیرد»، «او خودش برای آن درخواست میکند»، «اگر در معرض تجاوز هستید، آرام باشید». او برای تاثیرگذاری بیشتر، از یک شخصیت (زن) از رمانی توسط نویسندۀ برجسته، جان اوپدیک، نقل قول مستقیم میکند که با بی اهمیتی اظهار میدارد: «شما میدانید که تجاوز معمولا چیست؟ زنی است که نظرش را بعد از رابطه عوض میکند.»
متاسفانه، این تاکید برحق، با ضرورت اساسی، بر اینکه تجاوز، در واقع یک جرم جدی و خشن است، توسط بعضی از فمنیستهای بعدی تحریف شد. برای یک آمریکایی دیگر، کاترین مک کینان، زنان همیشه، تقریبا براساس تعریف (زنانگی)، یک قربانی هستند. او تاکید میکند: «در معرض تجاوز قرار داشتن به معنای جنس ماده بودن است در فرایند معمول زندگی روزمره»: «شما با پدری بزرگ میشوید که دهان شما را میپوشاند، به شما اجازۀ بلند شدن نمیدهد… وقتی شما بزرگتر میشوید، همسرتان شما را اسیر میکند… در این سکوت هزاران ساله، دوربین اختراع شد، و زمانی که تمام اینها اتفاق میافتاد از تو تصویرها گرفته شد».
اندریا دورکین، یکی از دوستان او، بحث میکرد که «پورنوگرافی، قانونی برای زنان است» و مطلقا، بدون هیچ قیدی، تجاوز را با رابطۀ براساس توافق یکسان میپندارد. در واقع مک کینان، در پاراگراف نخست «تنها واژهها (1955)»، پارادایم وحشتناکی را از آنچه او به عنوان تجربهای زنانه میبیند بیان میکند؛ تجاوزی در کودکی از یکی از مردان خانواده که ما را در وحشتی جاودان نگه میدارد. او به طور مدام کودکی که یک بار به او تجاوز شده است و هرگز بزرگ نمیشود را تصویر میکند. او تاکید میکند این کودک در بیشتر زنان به زندگیاش ادامه میدهد. «متجاوز واکنشی دریافت میکند، قربانی فریاد میکشد، تقلا میکند، و پنج ساله میشود».
فصل دهم
فمنیستهای سراسر جهان-1
«خواهری، قدرتمند است» یکی از مشهورترین شعارهای فمنیست در دهههای 1960 و 970 بود. اما این عبارت هم در آن زمان و هم از آن زمان تاکنون، مورد سوال و تردید قرار داشته و گاهی مشاجراتی بر آن شکل میگیرد. چنانکه شاعر آمریکایی سیاه پوست، آدری لُرد، در 1983 بحث کرد که، این عبارت به معنای «دست کم گرفتن تفاوتهای نژادی، جنسیت، طبقه و دیگر تفاوتها است… این انکار کاملی از کارکردهای خلاقانۀ تفاوت در زندگیهای ما است».
نگرانی او، در 955 توسط ایان آنگ، یک استرالیایی با اصالت چینی منعکس شد که پیشنهاد میکرد لحظات غیر قابل اجتناب شکست برقراری ارتباط میان فمنیستها، «باید به عنوان نقطۀ آغازی برای یک فمنیسم بیشتر متعادل پذیرفته شود، فمنیسمی که بر اساس محدودیتهای اساسی خود ایدۀ «خواهری» پیش بینی شده است… ما از به رسمیت شناختن و روبرو شدن با استواری ستیزه جویانۀ «موانع ارتباطی» سود بیشتری به دست میآوریم تا عجله برای شکستن آنها به نام یک واحد ایده آل».
هر دوی این نویسندگان باور داشتند که اغلب به نظر میآید زنان سفیدپوست طبقۀ متوسط، فمنیسمی را دیکته میکنند که متمرکز بر تبعیضهای جنسیتی است، در حالی که تمایل به نادیده گرفتن، به طور مثال، تفاوتهای طبقاتی و تبعضهای نژادی که دیدگاههای مربوط به جنسیت را پیچیده میکنند، دارند. زنان بریزیلی بحث میکردند که فمنیسم، «اروپا محور» است و هیچ حرفی برای گفتن به آنها در مورد مشکلات اساسی منطقهای آنها ندارد: خشونتهای نژادی و مسایل بهداشتی، و نیز دشواریهایی که زنان سیاه پوست در جستوجو برای کار ممکن است با آن مواجه شوند. در واقع، بعضی از زنان آمریکای لاتین، واژۀ «فمنیسم» را کاملا رد میکنند.
همچنین، به مرور زمان بیشتر درک میشود که با وجود اینکه فمنیستهای غربی، علیه جنسیت زدگی و نابرابریهای سیاسی و اجتماعی مبارزه کرده اند، زنان در «جهان سوم»، مجبور بوده اند با مشکلاتی بیشتر و حتی غیر قابل حل تری مقابله کنند. آنها اغلب مجبورند با جنسیت زدگی در قالب عقاید و رفتارهای منطقهای با ریشههایی عمیق مبارزه کنند، و با تعصبهای طبقاتی، مذهبی، قومی و نژادی و کاست ها کنار بیایند. در بعضی کشورها، مبارزۀ آنها با این مسایل، همراه بود با تقلایی برای تاسیس یک دولت دموکراتیک و دستیابی به بنیادیترین آزادیها، که این خود مبارزۀ آنها را پیچیدهتر میکرد. زندگی زنان در آمریکای لاتین، آمریکا و بخشی از آسیا و خاور میانه عمیقا تاثیرگرفته از سیاست مستعمراتی بود.
