به نظر شما آدم تنبان بپوشد بهتر است یا پتلون؟ این سوال از این جهت مهم است که ما فعلاً در مقطعی بسیار مهم از تاریخ مملکت قرار داریم و در واقع دیگر نمیتوانیم سوالاتی از این دست را مسکوت بگذاریم. به قول جنرال بناپارت، زمانی فرا میرسد که باید بر سر دوراهی باید انتخاب کرد. توضیح: در جملهی قبل کلمهی «باید» دو دفعه به کار برده شد. این از نظر گرامر غلط است، اما گناه من نیست. وقتی که معلم زبان در عنفوان شاگردی آدم به حد کافی زحمت نکشد، آدم گرامر را درست یاد نمیگیرد دیگر. بعضی از معلمان که حتا تنبان خود را درست نمی پوشند، یعنی یک پاچه بالا یک پاچه پایین، میآیند و مثلاً به فرزندان میهن اطلاعات و فرهنگ یاد میدهند. کسی نیست از این حضرات بپرسد که شما که هنوز، در این عصر، نمیتوانید پتلون بپوشید، چه گونه میتوانید به اولاد وطن معرفت یاد بدهید؟ البته این گونه معلمان میتوانند بگویند که مثلاً معاش شان بسیار کم است و دولت حتا همان معاش کم را هم به آنان نمیدهد. اما این عذر معقولی نیست. چون هنوز میتوان پرسید که میان معاش نداشتن و تنبان پوشیدن چه ربطی هست. آیا نمیتوان هم پتلون پوشید و هم با معاش کم کار کرد؟ در روایت است که حضرت عمر فاروق، معروف به فاروق مدینه، در شهر مدینه، یعنی پایتخت اسلام در آن زمان، چنان به عدالت رفتار میکرد که یک بار وقتی رختهای به غنیمت گرفته شده از مشرکین را تقسیم میکردند حضرت عمر فاروق با وجود آن که قامت بلندی داشت تنها همان مقدار تکه برداشت که دیگران بر میداشتند. در نتیجه پسرش، عبدالله بن عمر فاروق، سهم تکهی خود را هم به پدر خود داد تا او بتواند پیراهن تنبان کاملی بسازد. آن وقت پتلون رسم نبود و البته حاکمان اسلامی دسترخوان سفید هم بر شانهی خود نمیانداختند. آن از فاروق مدینه و عدالت اش. اما اگر انصاف داشته باشیم، در آن زمان معلم هم کم بود. یعنی این طور نبود که از بس معلم زیاد باشد، وزارت معارف شان به وزارت مصارف تبدیل شود. به همین خاطر فاروق مدینه میتوانست به عدالت رفتار کند. حالا وضعیت فرق کرده. فرض کنید حالا یک فاروق وردک داشته باشیم. کار این فاروق وردک که فقط تامین مصارف وردک نیست. او با سی و چهار ولایت سر و کار دارد. مجبور است از منابع بین المللی پول بگیرد و از طریق وزارت مصارف به همهی مکاتب این سی و چهار ولایت کمک کند. کمک هم کرده. خدا خیرش بدهد. این که آن کمکها به دست معلمان ولایات نرسیده، گناه وزارت مصارف نیست. خوب، حتما آن معلمان وجود خارجی نداشته اند که کمک به دست شان نرسیده. شما انتظار دارید هم وجود نداشته باشید و هم از وزارت مصارف پول دریافت کنید؟ این طور نمیشود. وزارت معارف میخواست میلیونها دالر به شما کمک کند. پول را آماده کرد، اما دید که شما و مکاتب تان اصلا وجود ندارید. این است که آن پولها به شما نرسید و چیز شد. این از این.
اما مسالهی تنبان: به نظر من، باید پفتمان ملی در این مورد راه بیفتد که بالاخره ما باید با پتلون سر کار برویم یا با تنبان. در این مقطع از تاریخ کشور دیگر نمیتوان این سوال را بی پاسخ گذاشت. به سوال آن میلیونها دالر کجا شدند جواب دادیم. حالا وقت آن است که به سوال تنبان یا پتلون نیز پاسخ بدهیم، تا ان شاءالله کم کم نوبت برسد به برادران و خواهران ربوده شده. چه طور؟
