مقدمه‌ای کوتاه بر فمینیسم (Feminism: A Very Short Introduction)

اطلاعات روز

نویسنده: مارگارت والترز

انتشارات: آکسفورد

مترجم: معصومه عرفانی

بخش سی‌ام

مبارزان حق رای زنان- 3

ماری ریچاردسون، چند نقاشی ارزشمند را در گالری ملی تخریب کرد و اعلام داشت، «من تلاش کردم تصویر زیباترین زن در تاریخی افسانه‌ای را از بین ببرم؛ چرا که دولت، در پی تباه‌کردن خانم پانکهرست- زیباترین شخصیت تاریخ مدرن- است». بعضی از زنان مبارز حتا از این هم پیشتر رفته بودند؛ آن‌ها خانه‌ی یکی از وزیران که با جنبش آن‌ها خصومت داشت را آتش زدند. دو زن دیگر تلاش کردند یک سالن تیاتر شلوغ را در دوبلین آتش بزنند‌ و زنی به نام امیلی ویلدینگ دیویسون، در مبارزه برای حق رای جانش را از دست داد. او با بیان این‌که کارش «یک تراژدی خودخواسته» برای رسیدن به هدفش است، در 1913، در «Derby Day»- بدون شک با آگاهی از خطر جانی و حتا شاید با میل مرگ- به وسط میدان مسابقه دوید و اسب پادشاه را متوقف کرد و به زمین انداخت. او چند روز بعد جانش را در اثر جراحت‌ها از دست داد. با این حال، در ابتدا مبارزان و حتا افراد متعصب مذهبی مانند دیویسون با آن‌ها هم‌دردی عمیقی نشان دادند. هم‌چنان تعداد زیادی در حمایت از آن‌ها متحد شدند.

اما حتا در میان مبارزان، تمام اعضا موافق تاکتیک‌های شدید و خشن جدید که باعث زندانی‌شدن تعداد زیادی از زنان می‌شدند، نبودند. ترزا بیلینگتون که پیش از آن همکاری نزدیکی با امیلین پانکهرست داشت، استفاده از خشونت را تقبیح می‌کرد؛ چرا که از نظر او می‌توانست «موجب محکومیت تعداد زیادی از زنانی شود که در زندگی شخصی‌شان از خودگذشتگی‌های زیادی کرده بودند که در بعضی موارد خطرات جانی را هم در بر می‌گرفت. هم‌چنان می‌توانست به رنجی ناشی از آسیب‌هایی وحشت‌ناک و خشونت‌های بیشتر بینجامد». او می‌گفت که روآوردن به خشونت در نتیجه‌ی «انحطاط از انقلاب به بازی‌های سیاسی و به علاوه، تلاش آن‌ها برای نمایش خود نه به عنوان شورشی، بلکه قربانیانی بی‌گناه بود» و این رویکرد را محکوم می‌کرد. الیزابت گارت اندرسون بعد از مدتی از اتحادیه استعفا داد و حتا آدلا پانکهرست علیه استفاده از روش‌های خشونت‌آمیز و افراطی آن‌ها بود. بنابراین، به مرور زمان شکاف‌ها میان جنبش افزایش یافت.

در اوایل 1908، مبارزانی که به دلیل رفتارهای خشن زندانی شده بودند، با رفتن به اعتصاب غذایی، شروع به اعتراض علیه مقام‌های دولتی کردند. نخستین افراد آزاد شدند؛ اما با افزایش تعداد آن‌ها، مقام‌ها برای غذادادن از آن‌ها به استفاده از زور روی آوردند. بسیاری از آن‌ها خود را به عنوان قربانیان و شهیدان راه‌شان می‌دیدند. امیلین پانکهرست و پتیک لاورنس بارها زندانی شدند. لیدی کنستانس لیتون، نخستین بار در 1909 زندانی شد؛ اما وقتی متوجه شد مقام اجتماعی‌اش باعث می‌شود با او نسبت به زندانیان دیگر رفتار بهتری شود، پس از آزادی هویت اصلی‌اش را پنهان کرد. او دوباره محکوم شد و این دفعه هشت بار با استفاده از زور به او غذا داده شد. با این حال، سلامتی او برای همیشه آسیب دیده بود. تصویب «لایحه‌ی آزادی موقت زندانیان» که به «قانون موش و گربه» معروف شده بود، تنش‌ها و بحث‌های زیادی را برانگیخت: زنان زندانی تا زمانی که سلامتی‌شان بازمی‌گشت، آزاد می‌شدند‌ و به محض بازیافتن سلامتی‌شان، دوباره دستگیر می‌شدند. آن‌ها هم‌دردی‌های عمیق و گسترده‌ای را برانگیختند؛ اما هم‌چنان با گذشت زمان انتقادهای بیشتری نسبت به مبارزات آن‌ها، حتا از جانب حامیان سابق‌شان، به وجود می‌آمد. برای مثال، ترزا بیلینگتون گفت: «به باور من، بهترین راهی که پیش‌روی زنان قرار دارد، روآوردن به روش‌های احساساتی، تصمیم‌های مستبدانه و کوته‌فکرانه و رویاپردازی نیست».

در این مرحله از مبارزات، کریستابل پانکهرست حضور نداشت. او در پاریس بود؛ جایی که زندگی آسوده و حتا تجملی خود را پیش می‌برد و دور از آشفتگی‌های روزافزونی بود که مبارزان حق رای زنان، در خانه (لندن) با آن روبه‌رو می‌شدند. او در 1910 اعلام کرد: «خانم‌ها! آتش‌بس موقت خیلی خوب بود؛ اما هیچ چیزی مانند مبارزه‌ی همراه با خشونت نیست. ما به این جنگ افتخار می‌کنیم و شادمانیم؛ چرا که احساس می‌کنیم ما را قدرت‌مند می‌کند». یار وفادارش، آنی کنی هر هفته او را ملاقات می‌کرد و دستورالعمل‌ها را از رهبر در تبعیدش با خود می‌آورد. دیگران، زنانی خردمند و روشن‌بین‌تر، منتقد عدم حضور او بودند.

این وضعیت، در نتیجه‌ی نخستین جنگ جهانی، برای همیشه تغییر کرد. در آگست 1914، امیلین پانکهرست با رویکردی منطقی اعلام کرد که مبارزه برای حق رای به حالت تعلیق در می‌آید. اما کریستابل- که به نظر می‌آمد اقامت کوتاهش در فرانسه توانایی روشن‌اندیشیدن را از او گرفته است- اعلام کرد که «تمدن ساخته‌ی انسان‌ها که حتا در زمان صلح، ظالم و پر از وحشت بود، در حال نابودی است». او ادامه داد که «جنگ، انتقام خداوند از مردمی است که زنان را در انقیاد نگاه داشته‌اند». سیلویا که همیشه به مراتب عاقل‌تر از دیگران بود، در «جنبش مبارزان حق رای زنان» یادآوری کرد:

«رنج و قربانی‌دادن در جنگ، حقارت و وحشتی که ناشی از این فاجعه‌ی بزرگ است، مشکلات اقتصادی بزرگی که در نتیجه‌ی جنگ برجسته شده‌اند، زنان و مردان را به هم نزدیک‌تر کرده است. زنان جنبش حق رای آموخته‌اند که بازسازی اجتماعی، کاری بزرگ است که زمان زیادی در بر می‌گیرد».

در 1918، حق رای به زنان بالای 30 سال اعطا شد و در مارچ 1928، آن‌ها سرانجام‌ زیر اداره‌ی دولت محافظه‌کار، در شرایطی یک‌سان با مردان به حق رای دست یافتند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه