جمعهخان پویا
سقوط جمهوریت در ۱۵ آگست سال ۲۰۲۱، نه فقط فروپاشی یک ساختار بلکه یک شکست عمیق در حافظهی جمعی مردم افغانستان بود. جامعهی سیاسی و مدنی افغانستان بعد از سقوط، دچار گسست و سردرگمی عمیقی شده است. جامعهای که پس از گذشت بیش از چهار سال، هنوز در شوک آن حادثه مانده و بهصورت قابلتوجه نتوانسته است راه مشخص و مسنجم برای بازسازی خود بیابد.
عملکرد و موضعگیریهای سیاسی تعداد قابلتوجهی از فعالان سیاسی و حتا کارگزاران ارشد حکومت جمهوریت نشان میدهد که شوک عظیم سقوط تاهنوز خود را در گفتار و رفتار آنان بروز میدهد. به احتمال زیاد شما هم گهگداری در فضاهای عمومی و بهویژه رسانهها به افراد و اشخاصی از نسل دانشگاهی و همینطور نخبگان سیاسی، حتا در حد وکیل و وزیر، روبهرو شدهاید که بیمحابا تمام صدر و ذیل حکومت جمهوریت را فراری، دزد، خائن و فاسد خطاب میکنند.
یا حداقل اصطلاحاتی همچون «فراریها، دزدان دوران جمهوریت، خائنان و از دارگریختگان»، برای هر کاربر افغانستانی در شبکههای مجازی و رسانهها بسیار آشنا است.
دستکم برای نسل باسواد و نخبگان سیاسی ما واضح و مبرهن است که این ادبیات، همان ادبیات معمول طالبان است. اما کم نیستند کسانی که هم از مخالفان سرسخت طالبان به شمار میروند و هم بهصورت تقریبا پیوسته این جملات کلیشهای که بهصورت ملموس، توسط سخنگویان طالبان بهعنوان یکی از گفتمانهای غالب رسانهای تبدیل شده است را مرتب تکرار مینمایند.
تکرار چنین ادبیاتی از سوی مخالفان طالبان نهتنها موجب سرگردانی سیاسی و گفتمانی میشود بلکه عملا همراهی غیرمستقیم با تفکر طالبانی و فاصله گرفتن از ایده و فکر جمهوریت است.
به نظر میرسد در تکرار ادبیات طالبانی از سوی مخالفان آنان، هرچیزی وجود دارد بهجز شناخت اولویتها و خرد استراتژیک. اکنون پرسش اساسیای که در اینجا مطرح میشود این است که چرا بخشی از اپوزیسیون بهجای تمرکز بر هدف مشترک و فوری، یعنی آزادی افغانستان از زیر سیطرهی طالبان، درگیر بازتولید ادبیاتی شدهاند که عملا از یکسو به تضعیف مشروعیت جمهوریت بهعنوان یک ایده و از سوی دیگر، به استحکام پایههای حکومت طالبانی منجر میشود؟!
در ادامه، نگارندهی این مقاله تلاش میکند در حد مقدور به عمدهترین دلایل شکلگیری این نوع نگاه بپردازد.
نبود توانایی در درک اولویتها
نخست از همه باید پذیرفت که تمام دستاندرکاران حکومت جمهوریت دزد و فاسد نبودند. جمهوریت یک نظام وسیع و پیچیده بود که هزاران و شاید میلیونها شهروند در سطوح و لایههای مختلف آن، مشغول بوده و ایفای نقش مینمودند. بدون تردید اکثریت آنان، انسانهای نیک و متعهد به نظام و ارزشها و منافع ملی کشور بودند. البته طبیعی است که در میان این جمعیت گسترده، کسانی هم بودند که کار اصلی آنان، اختلاص، پولشویی، رشوه و خیانت بود. اما با هر منطق و از هر زاویهای که ببینیم، تعمیم دادن خصلتهای منفی تعدادی از انسانهای فاسد و خائن به مجموع دستاندرکاران نظام جمهوریت غیرمنطقی، غیراخلاقی و کاملا دور از انصاف است. جالبتر اینجا است که همین منتقدان تند و بیرحم امروز، دیروز خود نیز بهصورت مستقیم و یا غیرمستقیم بخشی از همان سیستمی بودند که به یک چشمبههمزدن از صفر تا صد، فاسد و خائن شدهاند. حتا اگر فرض را بر این بگذاریم که اکثریت دستاندرکاران نظام جمهوریت دزد و فاسد بودند، بازهم دلیل نمیشود در شرایطی که یک گروه بدوی و بنیادگرا بهنام طالب با زور کلاشینکوف روسی و اِمفور امریکایی بر شانههای زخمی ملت افغانستان سوار شده و براساس گزارشهای رسمی نهادهای مختلف بینالمللی و بهخصوص ارزیابی کارشناسان سازمان ملل متحد در ۲۴ جولای ۲۰۲۵ که این نشان میدهد این گروه مرتکب بزرگترین نقض حقوق بشری شده است، اپوزیسیون بهجای تمرکز روی انسجام و اتحاد معنادار اقشار مختلف جامعه برای آزادی وطن، به بلندگویان طالبان تبدیل شوند.
جمهوریت بهمثابهی یک فکر نه یک حکومت
فراموش نکنیم که جموریت بیشتر از اینکه یک ساختار اجرایی باشد، یک فکر و ایده بود. ایده و فکری که شالودههای اساسی آن بر بنیاد قانون اساسی سال ۱۳۸۲، مردمسالاری، پلورالیسم فکری-فرهنگی، حقوق بشر، حقوق اقلیتها، حقوق زنان و آزادیهای اساسی و بنیادینی همچون آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، آزادی تجمعات و اعتراضات و آزادی اندیشه تشکیل میدادند. بنابراین، فروکاست یک ایده و فکر تا حد یک ساختار اجرایی که ممکن است چند رهبر فاسد جهادی-سیاسی هم بخشی از آن ساختار باشد، سخت کوتهبینانه و نوع نگاهی نزدیک به نگاه طالبان است. به همین دلیل است که به باور نگارنده، دیده میشود که تعداد پرشماری از نسل باسواد و حتا سیاستمداران برجسته و شناختهشده، بعد از سقوط دولت پیشین افغانستان، خواسته و ناخواسته در رسانههای مختلف ادبیات رایج طالبان را تکرار نموده و در واقع، به بلندگویان آنان تبدیل شدهاند. این در حالی است حکومت طالبانی از روز مسلط شدن در افغانستان و تا همین اکنون از هیچ نوع ظلم، ستم و جنایت دریغ نورزیده و بهصورت آشکارا شعور و ارادهی مردم افغانستان را به سخره گرفته و قدمبهقدم حقوق و آزادیهای اساسی و بنیادین شهروندان را نقض میکند. در چنین شرایطی طبیعی است که استفاده از ادبیات «دزدان سابق، فراریها و یا از دارگریختگان»، در واقع یک نوع همنوایی و همراهی خاموش با طالب است.
ضرورت بازاندیشی در استراتژی اپوزيسيون
به نظر میرسد که اگر خرد استراتژیک وجود داشته باشد، نهتنها رهبران جهادی-سیاسی -که ظرفیت قابل تأمل برای تغییر در افغانستان را دارند- مورد هجمههای تند و تخریب قرار نگیرند که حتا بهصورت تاکتیکی باید از انتقادات نرم و ابهامبرانگیز شخصیتهایی مانند گلبدین حکمتیار -با سابقهی نه چندان درخشان- هم علیه طالب بهرهبرداری سیاسی صورت گیرد. البته بد نخواهد بود اگر اپوزیسیون گهگداری از خود طالبان هم بیاموزند. تردیدی وجود ندارد که همین طالبان که اکنون بر استفاده از رسانهها اعم از رسانههای رسمی و غیررسمی (شبکههای اجتماعی)، و حتا تلفنهای خطی، بهصورت بسیار بیسابقه، محدویت ایجاد نمودهاند، خود بیشترین بهره را از آنها میبرد. بهطور نمونه، اگر یک تحقیق همهجانبه در مورد چگونگی استفادهی سخنگویان طالبان از دو پلتفرم فیسبوک و ایکس برای تخریب نظام جمهوریت انجام شود، مشخص خواهد شد که بهرهبرداری طالبان تنها از پلتفرم ایکس برای تخریب این نظام، در آخرین روزهای سقوط، فراتر از تصور و به مراتب بیشتر از استفادهی تمام دستاندرکاران بخش رسانهای حکومت جمهوریت در طول بیشتر از بیست سال خواهد بود.
نتیجهگیری
تکرار ادبیات طالبان و تخریب یکدست جمهوریت از سوی هرکسی که باشد، در عمل آب به آسیاب طالبان انداختن است. چنین نگاهی نهتنها که مسیر آزادی را دشوارتر میسازد بلکه زمینهساز بحران اعتماد و گسست بیشتر میان صفوف مخالف طالبان میشود.
اپوزیسیون میباید اولویتها را درک نموده و بفهمد که فعلا نه وقت تسویهحساب با دزدان و خائنان دوران جمهوریت است و نه شرایط افتادن به دام طالبان.
اولویت اول این است که افغانستان یکبار دیگر آزاد شود. تسویهحساب و پرسشگری از خائنان و ستون پنجمیها، قدم دوم است.
بنابراین، انتظار میرود که در قدم نخست تمامی جریانهای مخالف طالبان از هرنوع منافع گروهی کوتاهمدت عبور نموده و هرچه زودتر روی یک پلتفرم عملی و قابل قبول برای افغانستان عاری از طالب به توافق برسند. وگرنه ادامهی تشدت و پراکندگی مخالفان، هر روز طالبان را چاقتر نموده و آخرین امیدها برای برچیدن ظلم، ستم و بنیادگرایی را نابود خواهد ساخت.
