نویسنده: مارگارت والترز
انتشارات: آکسفورد
مترجم: معصومه عرفانی
بخش بیستوهفتم
مدافعان حق رای زنان – 3
فلورانس نایتینگل در 1867 اعلام کرد «در سالهاییکه من در ادارات دولتی گذرانده ام، هرگز احساس نکرده ام که نیاز به حق رای دارم». گرچه او بعدها ضرورت آن را تصدیق کرد، اما همیشه بر این باور بود که زنان با مشکلات دیگری مقابل هستند که رسیدگی به آنها به مراتب ضروریتر است. روزنامه نگار و نویسندهی برجسته، هریت مارتینو نیز تایید میکرد که«جامعه از دیدن زنی در حال انجام کاری که ثابت کرده است توانایی اش را دارد، شادمان خواهد بود».
باتریکس پاتر، ضد فمنیسم بودن خود را اینگونه توجیه کرد: «حقیقت این است که من هرگز از محرومیتهای رنج نبرده ام که احساس کرده باشم بخاطر زن بودنم، بر من تحمیل شده باشد». وایولت مارکهام لیبرال، تناقض دیگری را مطرح کرد: بسیاری از زنان به روشنی «برتر از مردان هستند؛ بنابراین من دوست ندارم ببینم آنها برای برابری با مردان تلاش میکنند». در 1889، روزنامهنگار و رماننویس مشهور، خانم هامفری وارد، این ادعا را مطرح کرد که «روند رهایی زنان از انقیاد مردان، اکنون بهجایی رسیده است که ساختار فیزیکی زنان آن را محدود میکند». ملکه ویکتوریا گاهی از طرف مدافعان حق رای زنان، با صمیمیت به عنوان نمونهای یاد میشد که بخشی از آنچه زنان توانایی انجام آن را دارند نشان میداد. برای مثال، باربارا لی اسمیت اظهار داشت که «ملکهی گرامی ما، وظیفهی دشواری که به عنوان ملکه بر عهدهی او بوده را به خوبی انجام داد و همزمان مادری خوب با تعداد زیاد فرزند بود». اما خود ملکه ویکتوریا آشکارا بیزاری خود را علیه «بلاهت، بیخردی و شرارت» طرفداران حقوق زنان اعلام میکرد.
حلقهی میدان لانگهام که اطراف باربارا لی اسمیت تشکیل شده بود، نقش مهمی در نزاع طولانی و دشوار دستیابی به حق رای و همچنین مبارزات دیگر زنان داشت. در اوایل 1866، آنها دادخواستی برای حق رای با 1499 امضا ترتیب دادند و تاکید کردند که باید واژهی «شخص(person)» جایگزین «انسان (man)» شود تا تمام مالکان زمین، بدون تمایز میان دو جنس، از حقوق شهروندی بهرهمند شوند. امیلی دیویس که از تاثیرگذارترین مبارزان در زمینهی تحصیلات زنان بود، این دادخواست را به جان استوارت میل تحویل داد که کتاب «انقیاد زنان» او به تازگی منتشر شده بود. میل این دادخواست را در ماه جون 1866 رسما به پارلمان ارائه کرد. همانگونه که آنها انتظار داشتند، دادخواست با 194 رای در برابر 73 رای، رد شد؛ اما آنها همین را به عنوان آغازی تشویق کننده در نظر گرفتند. احتمالا تعداد واکنشهای خصومتآمیزی که دریافت کردند نیز برای آنها به معنای تاییدی بر تاثیرگذاری آن بود. برای مثال، مجلهی «the Spectator» با حالتی تمسخرآمیز نوشت که بیست زن در سراسر کشور، ظرفیت و توانایی سیاسی ندارند و زنان، گفتگوهای سیاسی را «غیر واقعی، جلف و تجملی» کرده اند.
لی اسمیت و گروهی از دوستانش، در اکتبر 1866، در خانهی الیزابت گارت در لندن ملاقات کردند و کمیتهی دفاع از حق رای را تشکیل دادند که یک سال بعد، «جمعیت حامیان حق رای زنان در لندن» نامیده شد. آنها دادخواستی ترتیب دادند که بیش از 3000 امضا برای آن جمع آوری کردند. همچنین، لی اسمیت رسالهای با عنوان «دلایل اعطای حقوق شهروندی به زنان» را منتشر کرد. نشریههای زیادی شامل «Cornhill» و «the Fortnightly Review»، از انتشار منازعات مربوط به حق رای زنان خودداری کردند. حدودا در همان زمان، زنی به نام لیدیا بکر انجمنی مشابه در منچستر تشکیل داد. او بعد از خواندن مطلبی از لی اسمیت به این مساله علاقهمند شده بود و «کمیتهی (محلی) حامیان حق رای زنان» را تاسیس کرد. خیلی زود گروههای طرفدار حق رای زنان در بریستول، ادینبورگ و برمینگهام، کار آنها را دنبال کردند. این گروهها اهمیت خود در زنده نگهداشتن این مساله و نگهداشتن فشار بر پارلمان را در طول دهههای پیشرو اثبات کردند. ملاقاتهای عمومی متعددی مخصوصا در لندن و منچستر تشکیل داده میشد. ریچارد پارکرست که عضو گروه منچستر بود، مجلهی «دیدگاه زنان انگلیسی» را در 1866 تاسیس کرد. این نشریه کمک مهمی برای عمومی کردن منازعات مربوط به مبارزات حق رای زنان بود.
اختلافات زیادی که میان طرفداران حق رای زنان، مخصوصا در مورد تاکتیکها وجود داشت، اجتناب ناپذیر بود. باربارا لی اسمیت گرچه بعدها به عنوان منشی صوری کمیتهی لندن تعیین شد، اما خیلی زود از هرگونه اشتراک رسمی در کمیته خودداری کرد. او با جان استوارت میل و هریت تیلور که تاکید داشتند حضور مردان در کمیته ضروری است مخالف بود. میل نیز با وجود حمایتهای اولیه اش، از همراهی در قدمهای بعدی که تاکتیکهای شدیدتری در آن استفاده میشد کنارهگیری کرد. او مخصوصا مخالف «انگیزهها و تاکتیکهای عوامانه و کم ارزش» بعضی از زنان در منچستر بود. علاوه بر این، تا آن زمان ثابت شده بود که مبارزه برای حق رای بسیار دشوار است و دستیابی به آن، به زمان خیلی بیشتر از آنچه مدافعانش پیش بینی کرده بودند، نیاز دارد. این موضوع در سراسر دههی 1870، هر سال در پارلمان بحث میشد اما شکست میخورد. یکی از اعضای حزب محافظه کار در 1871 بیان کرد که زنان –که طبیعتا احساساتی و لطیف هستند- باید از «اجبار در شرکت در آشوبهای سیاسی» محافظت شوند. عرصهی مناسب یک زن، خانه و وظیفه اش، –و لذت بزرگ زندگی اش- همسر، خواهر یا دختر خوبی بودن است. به باور او اگر زنان تاثیر زیادی در پارلمان داشتند، منجر به «اتحادهای شتابزده با همسایگان دسیسه چین و فریبکار، قانونگذاریهای بیپروا، آشوبهای داخلی و شکایتهای احساساتی» میشد.
