در میهن شیران، فغانستان، هر خبر بد با یک خبر خوش همراه است. ممکن نیست شما چیز بدی بشنوید و بلافاصله نسیمی از یک خبر دلنواز چهرهی زیبای قلب تان را ننوازد. مثلا وقتی میشنوید که امریکاییها ابوسیاف را در سوریه به قتل رسانده اند، فورا خبر میرسد که امنیت ملی کشور توطئهی ترور استاد سیاف در افغانستان را خنثا کرده. یا اگر میشنوید که برادران مسلمان بمبی را در داخل دانشگاه کابل منفجر کرده اند، چیزی نمیگذرد که میشنوید یک بمب دیگر در یک دانشگاه دیگر منفجر نشده. خبر میشوید که شش صد تاجر افغان، که تصادفا هیچ کدام شان موفق نشده اند که هزاره نباشند، از امارات اخراج شده اند. اما پیش از آنکه این خبر بد روز تان را خراب کند مژده میرسد که طالبان هفتاد و هفت نفر هزارهیی را که هفتهی گذشته از میدان شهر ربوده بودند هنوز نکشته اند و از فضل خداوند فقط قبرغههای شان را شکسته اند.
حتا از نظر طبیعی هم غم و خوشی ما جفت میآیند. تا میشنویم که در پنجشیر چهارصد نفر زیر برف کوچ شده اند، فورا گزارش میشود که هشت صد نفر دیگر زیر برف کوچ نشده اند. یعنی این جهان، مخصوصا بخش افغانستاناش، بر اساس یک نظم و حکمت متعالیه میچرخد. گاه ما افغان ها در خوش حالی افراط میکنیم و لازم میآید که سنگ غمی بر فرق مان بخورد تا دلهای مان اندکی خاشع شوند. گاه زیاده غم درون و افسرده میشویم و در آن هنگام به خبر خوشی نیاز داریم. همین ماه گذشته همه ماتم گرفته بودند که طالبان به هفت کیلومتری مرکز قندز رسیده اند. همه جگرخون بودند. دو ساعت نگذشته بود که والی این خبر را به شدت رد کرد و گفت که طالبان به هشت کیلومتری شهر رسیده اند و نه به هفت کیلومتریاش. آن وقت همه خاطر جمع شدند و رفتند سریال فریحهی خود را تماشا کردند.
این طور است دیگر. همین روزها میشنیدیم که گوسفند گوسفند گوسفند، یعنی تاخیر در انتخابات پارلمانی. همه غمگین بودیم. اما ناامیدی برادر کفر است. امروز خبر شدیم که امنیت ملی افغانستان با سازمان اطلاعات پاکستان، آی اس آی، توافق نامهی امنیتی امضا کرده. یعنی اگر دل ما از طرف گوسفند جمع نبود، حالا که گرگ صاحاب دوست مان شده یک صلوات شادیانه ختم بفرمایید.
